بستن پنجره

با کليک بر روی
G+1 سایت
ما را در گوگل
محبوب کنيد.
به کانال
تلگرام ما
بپیوندید
اینستاگرام
ما را
فالو کنید
  • ۰

لغات مهم آیلتس و تافل – واژگان تافل و آیلتس با معنی مثال – بخش ۴

لغات مهم آیلتس و تافل

لغات مهم آیلتس و تافل

لیستی از لغات مهم آیلتس و تافل – لغات و واژگان ضروری برای آزمون تافل TOEFL و آیلتس IELTS با معنی فارسی و مثال و ترجمه هر مثال.

لغات مهم آیلتس و تافل – بخش ۴

—————————————

۱

Feasible

/fiːzɪb(ə)lˈ/

Synonyms:  practicable, practical, workable, achievable, attainable, realizable, viable, realistic

شدنی‌، عملی‌، امکان‌ پذیر، میسر، ممکن

Examples:

‌ A feasible plan.

یک طرحِ شدنی/ عملی/ قابل انجام و ….

The Dutch have demonstrated that it is perfectly feasible to live below sea level.

هلندی ها نشان دادند که زندگی زیر سطح دریا کاملا امکان پذیر است

 

*************************

۲

Intractable

/ˌinˈtraktəb(ə)l/

Synonyms:

unmanageable, uncontrollable, stubborn

غیرقابل کنترل، رام نشدنی، خیره سر،

تند خو، سرکش، غیرقابل حل، حل نشدنی (در مورد مسائل) لاعلاج (در مورد بیماری)

Examples:

Intractable economic problems.

مشکلات اقتصادی غیرقابل حل.

I don’t know what to do with this intractable child.

نمیدانم باید با این بچه خیره سر (لجوج) چه کارکنم.

So far, AIDS has been an intractable disease.

تاکنون ایدز یک بیماری لاعلاج بوده است.

*************************

۳

Meticulous

/mɪˈtɪkjʊləs/

Synonyms:

Careful, conscientious, diligent, punctilious, accurate

بسیار دقیق، موشکاف، دقیق، موشکافانه

Examples:

Their planning and preparation were meticulous.

برنامه ریزی و تدارک آنها بسیار دقیق بود.

A meticulous researcher

یک پژوهشگر دقیق (باریک بین)

The entire project was meticulously planned.

کل پروژه با دقت زیادی برنامه ریزی شده بود.

*************************

۴

Trivial

/ˈtrɪvɪəl/

Synonyms: commonplace, insignificant

جزئی، ناچیز، بی اهمیت، پیش پا افتاده

(اگر درمورد شخص به کار رود به معنی فردی است که به چیزهای بی معنی و ناچیز اهمیت می دهد)

Example:

A trivial mistake cost them the game.

یک اشتباه جزئی (بی اهمیت)موجب شکست آنها در بازی شد.

*************************

۵

Engross

/ɪnˈɡrəʊs,ɛn-/

Synonyms:  absorb, engage

جلب کردن، مجذوب کردن، کاملاً درگیر یک فعالیت شدن

Example:

The teacher’s lecture engrossed the entire class.

سخنرانی معلم کل کلاس را جلب کرد.

*************************

۶

 Devote

/diˈvōt/

Synonyms:  allocate, assign, allot

اختصاص دادن، وقف کردن

Example:

She devoted her life to God.

او زندگیش را وقف خدا کرد.

I wanted to devote more time to my family

میخواستم وقت بیشتری را به

 خانواده ام اختصاص دهم.

*************************

۷

Insanity

/inˈsanitē/

Synonyms:  mental illness, madness, dementia, foolishness

جنون، دیوانگی، حماقت زیاد

Example:

 He suffered from bouts of insanity

او از حملات جنون (جملا ت دوره ای بیماری روانی) رنج می برد.

Trying to drive through that traffic would be pure insanity

تلاش برای رانندگی در این ترافیک، حماقت محض است.

*************************

۸

Surpass

/sərˈpas/

Synonyms: exceed, be greater than

بهتر بودن از، بالاتر بودن از، برتری داشتن بر، پیشی گرفتن از، سبقت گرفتن از، تفوق جستن         

Example:

 He surpassed all his contemporaries in learning.

او از نظر دانش (معرفت) از همه معاصران خود پیشی گرفت.

I believe that rural life is far surpasses urban living.

من معتقدم که زندگی روستایی خیلی

بهتر از زندگی شهری است.

*************************

۹

Incentive

/ɪnˈsɛntɪv/

Definition: a thing that motivates or encourages one to do something.

انگیزه‌، محرک، موجب‌، مشوق‌

Example:

For some people money is a major incentive.

برای برخی از مردم، پول انگیزه بزرگی است.

*************************

۱۰

Impartial

/imˈpärSHəl/

synonyms: unbiased, unprejudiced, neutral, nondiscriminatory

بی طرفانه٬ عادلانه، منصفانه، بی‌طرف،بی‌غرض،منصف،برابرنگر،داد ور،بی‌غرضانه

Example:

A judge ought to be impartial

یک قاضی باید بی‌طرف باشد.

A trial must be fair and impartial to be trusted by all sides.

محاکمه باید عادلانه و بی طرفانه باشد  تا مورد قبول همه طرف های درگیر قرار گیرد.

*************************

۱۱

Retard

/rɪˈtɑːd/

synonyms: postpone,  delay, slow down, slow up, hold back, set back, keep back

آهسته کردن، به تعویق انداختن

عقب افتاده ذهنی (در مورد شخص- حالت توهین آمیز دارد)

Example:

Lack of water retards a plant’s growth.

کمبود آب رشد گیاهان را کند میکند.

*************************

۱۲

Brutal

/ˈbruːt(ə)l/

synonyms:  savage, cruel, barbaric, barbarous, unpleasant or harsh

بی رحم، وحشی، درنده خو، وحشیانه، حیوان صفت، ناخوشایند، سخت و شدید، رک و راست (ناخوشایند)

Examples:

The brutal criminal was arrested yesterday.

جنایتکار بی رحم دیروز دستگیر شد.

A brutal winter

 زمستان سخت (ناخوشایند)

A brutal treatment

رفتار وحشیانه

Brutal facts

واقعیات دردناک

He spoke brutally and frankly

او رک و راست و با بی پردگی صحبت کرد.

*************************

۱۳

Endure

/ɪnˈdʊr/

synonyms:  suffer, sustain, persist, stand

تحمل کردن، بردبارى کردن دربرابر،طاقت چیزى را داشتن، تاب چیزى رااوردن، (درد و خستگی و غیره) تاب آوردن، رنج بردن، (درد) کشیدن، (با شرایط نامساعد) ساختن، پایداری کردن،دوام آوردن،پایدار ماندن،پاینده بودن،جاودان بودن،پایا بودن

Examples:

to endure pain

درد کشیدن

to endure hardship

سختی کشیدن

I can no longer endure this situation

بیش از این نمی توانم این وضع را تحمل کنم.

she was unable to endure jazz

او قادر به تحمل موسیقی جاز نبود.

laws that have endured for centuries

قوانینی که قرن‌ها پابرجا مانده است.

works that have endured the test of time

آثاری که از بوته‌ی آزمایش زمان گذشته است.

*************************

۱۴

Albeit

/ɔːlˈbiːɪt/

Synonyms:  In spite of the fact, regardless of the fact, although

اگرچه، ولواین که، هر چند که، برخلاف، علیرغم،  برخلاف حقایق، بدون توجه به این حقیقت

Chris went with her, albeit reluctantly.

کریس اگرچه بی میل بود اما با او رفت .

His trip was successful, albeit tiring.

سفرش علیرغم خسته کننده بودن، موفقیت آمیز بود.

I tried albeit uselessly, to dissuade him.

هرچند که فایده‌ای نداشت، سعی کردم او رامنصرف کنم.

*************************

۱۵

Liable

/ˈlī(ə)bəl /

 مسئول، متعهد، پاسخگو، مشمول (قانون یا جریمه و غیره) مستعد، دارای احتمال، درمعرض، محتمل، ملزم ، قابل پرداخت

Examples:

He claimed that he was not liable for his wife’s debts

او ادعا کرد که پاسخگوی بدهی‌های زنش نیست.

The driver may be liable for anything that happens to the passengers

مسئولیت هر اتفاقی که برای مسافران پیش یاید ممکن است به گردن راننده بیافتد.

Liable to a heavy fine

مشمول جریمه‌ی سنگین

Liable to a heart attack

مستعد حمله‌ی قلبی

Liable to be hurt

در معرض صدمه دیدن

These prices are liable to fluctuate

این قیمت‌ها محتملا نوسان خواهد کرد.

Liable to military service

مشمول نظام وظیفه

*************************

۱۶

Prevail

/prɪˈveɪl/

       چیره شدن، فائق شدن، غالب شدن، مستولى شدن، قانع کردن (به انجام کاری)، قبولاندن، وادارکردن، موفق شدن، کامیاب شدن، نایل شدن، رواج داشتن، پابرجا بودن

Examples:

To prevail over difficulties

بر مشکلات فایق آمدن

When Mongols prevailed over us

وقتی که مغولان بر ما چیره شدند

Those who work hard shall prevail

آنانکه سخت کار کنند کامیاب خواهند شد.

A custom that still prevails among us

رسمی که هنوز میان ما رواج دارد

They finally prevailed on her to sing

بالاخره به او قبولاندند که آواز بخواند.

 

*************************

۱۷

Revenge

/rɪˈvɛn(d)ʒ/

 انتقام – تلافی – تلافی کردن – خونخواهی کردن – کینه جویی کردن – انتقام گرفتن – خونخواهی – کین‌ورزی – دادخواهی

Revenge is the work of the devil

کینه‌توزی کار شیطان است.

Parviz was determined to have his revenge.

پرویز مصمم بود که انتقام خود را بگیرد.

He revenged his father’s murder.

انتقام قتل پدرش را گرفت.

the young boxer revenged his loss.

مشت‌باز جوان شکست خود را تلافی کرد.

*************************

۱۸

Adherent

/ədˈhɪər(ə)nt/

طرفدار ، حامی ، پشتیبان ، هوادار، پیرو، چسبنده (صفت در مورد اشیاء)

Examples:

She has long been an adherent of the Communist Party.

او به مدت طولانی طرفدار حزب کمونیست بوده است.

Adherents of Islam

پیروان اسلام

An adherent surface

یک سطح چسبنده

An adherent substance

یک ماده چسبنده

*************************

۱۹

Admonish

/ədˈmɒnɪʃ/

معنی: نصیحت کردن، پند دادن، آگاه کردن، تذکر دادن، گوشزد کردن، برحذر داشتن، بازخواست کردن، (به‌طور ملایم) انتقادکردن

Examples:

He admonished his children to keep their promises

او به فرزندانش اندرز داد که به قول خود وفا کنند.

He admonished them not to be absent again

به آنها تذکر داد که دیگر غایب نشوند.

I admonished them that any violation of my orders would cost them dearly

به آنها گوشزد کردم که تخلف از دستوراتم برایشان گران تمام خواهد شد.

I suspect that my father will admonish me for coming home late

فکر می کنم پدرم بابت دیر آمدن به خانه مرا ملامت کند

*************************

۲۰

Insight

/ˈɪnsʌɪt/

معنی: بینش، بصیرت، فراست، چشم باطن،درون بینى(توانایی درک و فهم مستقیم، عمیق و صحیح یک شخص یا یک چیز از روی احساس)، روان آگاهی

Examples:

His book contains deep insights into the problems of marriage

کتاب او حاوی بینش‌های ژرفی نسبت به مشکلات زناشویی است.

His father was a man of insight

پدرش مرد درون بینی بود.

Have an insight into something

در مورد چیزی درون بینی یا بصیرت داشتن

I think it’s by reading his work that we can gain quick insight into how to become rich quickly.

به نظرم، با خواندن اثر اوست که ما میتوانیم در مدت کوتاهی به این بینش برسیم که چطور به سرعت ثروتمند شویم.

*************************

۲۱

Distort

/disˈtôrt/

معنی: تحریف کردن، وارونه جلوه دادن، به گونه ای دیگر جلوه  دادن, کج کردن, از شکل طبیعی انداختن,  از ریخت انداختن، کج و کوله کردن، پیچاندن, ناهموار کردن, بر گرداندن، غیر طبیعی جلوه دادن، تابدار کردن و واپیچاندن (نورشناسی)

Examples:

To distort the facts

تحریف واقعیات

He distorted the facts.

او واقعیات را تحریف کرد (به شکل دیگری جلوه داد)

Why did they distort the news?

چرا اخبار را تحریف کردند؟

A distorted view of history

برداشت تحریف شده ای از تاریخ

Her face was distorted by pain.

صورتش از درد در هم پیچیده بود.

A heap of distorted metals

توده ای از فلزات کج و معوج.

*************************

۲۲

 Equity

/ˈɛkwɪti/

معنی: عدالت- عدل-انصاف- دادوری- بی‌غرضی- یکسان نگری – (ارزش ملک پس از کسر مبلغ رهن و سایربدهی‌های مربوطه) -ارزش خالص- دارایی خالص – ارزش ویژه‌ی سرمایه، موجودی (پس از کسر بدهی‌ها) – بخشی از ارزش خالص شرکت که متعلق به صاحبان یاسهام‌داران است) -سهم صاحبان- سهم سهام‌داران

Examples:

You should treat friends and strangers with equity

باید با دوست و غریبه با عدالت و برابری رفتار کنی(تبعیض قائل نشوی)

Presenting both sides of an issue with equity

هر دو سوی قضیه را با بی‌طرفی ارائه دادن

People demand a society where equity prevails.

مردم خواستار جامعه ای هستند که در آن عدالت و انصاف حاکم باشد.

‌‌‌Bonds and equities

اوراق قرضه و سهام

He owns 62% of the group’s equity.

او صاحب ۶۲ درصد از سهام گروه است.

*************************

۲۳

 Suspend

/səˈspend/

معنی: معلق کردن – موقوف کردن  – آویزان شدن یا کردن – به تعویق انداختن – معوق گذاردن -تعلیق – (از کار برای مدتی) منفصل کردن – (موقتا) اخراج کردن – محروم کردن  – بلاتکلیف نگه‌داشتن – پرداخت را متوقف کردن

Examples:

This employee has been suspended from service for a year

این کارمند برای یکسال از خدمت منفصل شده است.

He suspended his clothes to dry on the tree

لباس‌های خود را برای خشک کردن بر درخت آویخت.

To suspend a chandelier from the ceiling

چلچراغ را از سقف آویختن

This law has been suspended for sometime

این قانون مدتی است که به حالت تعلیق درآمده است.

To suspend a bus service

سرویس اتوبوس را متوقف کردن

The government suspended the constitution for three months

دولت قانون اساسی را برای سه ماه معلق کرد.

To suspend sentence on a convicted man

حکم مجازات مرد محکوم را به تعویق انداختن

We must suspend Judgment until all the evidence is in

تا تمام شواهد به‌دست نیامده باید از قضاوتخود داری کنیم.

Dust suspended in the air

گرد و خاک معلق در هوا

Particles which are suspended in the water

ذراتی که در آب معلق هستند

*************************

۲۴

Seek

/siːk/

معنی: گشتن، جستجو کردن، جوییدن،طلبیدن، طلب کردن، پیگردى کردن ، دنبال چیزی بودن، جویا شدن، خواستارشدن، خواستگار بودن یا شدن، طالب بودن، پناه جستن (در محلی)، پناه بردن

Examples:

We all seek success and happiness

همه‌ی ما در پی کامیابی و شادکامی هستیم.

He seeks perfection

او طالب کمال است.

 Seek revenge

کینه توزی کردن،کینه توزیدن،دنبال انتقام بودن

They came here to seek shelter from biting winter winds

آنها برای یافتن سرپناه (پناه بردن به یک محل) در برابر بادهای تند زمستانی به اینجا آمدند

I am seeking a position in the tourism industry focusing on sales, customer care and office management.

من به دنبال  موقعیت شغلی در صنعت توریسم  هستم که تمرکزش بر فروش خدمات مشتریان و مدیریت امور دفتر  (اداره) باشد.

*************************

۲۵

 Haunting

/ˈhɒntɪŋ/

معنی: فراموش نشدنی، خاطره مکرر، آنچه که مدام به ذهن خطور می کند.

Examples:

 The haunting poetry of Khayyam

شعر فراموش نشدنی خیام

The haunting memory of a hungry child’s innocent eyes

خاطره ی مکرر چشمان معصوم کودک گرسنه

The melodies were elaborate and of haunting beauty

ملودی ها به صورت استادانه ای ساخته شده و زیباییِ آن ها  فراموش نشدنی بود

*************************

۲۶

 Obstacle

/ˈɒbstək(ə)l/

معنی: مانع، انسداد، سد، مشکل، راه‌گیر، راهبند، جلوگیر

Examples:

Her father’s objection was their only obstacle

مخالفت پدرِ دختر ، تنها مانع آنها بود.

The removal of an obstacle in the throat

رفع آنچه که راه گلو را بسته است

Government sources say the European position is an obstacle to the new peace negotiations.

منابع دولتی می گویند که موضوع اروپا مانعی بر سر راه مذاکرات جدید صلح است.

the major obstacle to achieving that goal is money

مانع اصلی در دستیابی به این هدف پول است.

Put obstacles in the way of someone

سر راه کسی مانع قرار دادن، (برای کسی) کارشکنی کردن، سد راه کسی شدن

*************************

۲۷

 Tangible

/ˈtanjəbəl/

معنی: قابل لمس، محسوس، لمس کردنى، مشهود، عینی، مادی، بارز، قابل ملاحظه

Examples:

The change in her behavior was tangible.

تغییر رفتار او محسوس بود.

I have never been in a community where happiness was so tangible

هرگز در جامعه‌ای نبوده‌ام که شادی آن چنین محسوس باشد.

Other tangible benefits include an increase in salary and shorter working hours.

دیگر فواید مشهود از جمله افزایش حقوق و کوتاه شدن ساعات کاری.

Tangible assets

دارایی های مشهود

There is no tangible evidence to support her claim

هیچ مدرک ملموسی برای پشتیبانی از ادعای او وجود ندارد.

*************************

۲۸

 Eccentric

/ɪkˈsɛntrɪk, ɛk-/

معنی: عجیب و غریب، نامتعارف، غیر عادی، (روان‌شناسی) ناروال، خیره‌سر، (آنچه که کاملا مدور نباشد) نامدور، (مکانیک) لنگ چرخ،لنگ،خارج از مرکز، ناهم مرکز (مانند دو دایره که روی هم قرار دارند ولی مراکز آنها روی هم نیستند)،مختلف‌المرکز،برون مرکز

Examples:

An eccentric man whose house was filled with his own statues

یک آدم عجیب و غریب  که خانه‌اش پر بود از مجسمه‌های خودش.

Some planets have an eccentric orbit

مدار برخی از سیاره‌ها کاملا مدور نیست.

An eccentric wheel

چرخ گریز از مرکز

*************************

۲۹

Amicable

/ˈamɪkəb(ə)l/

معنی: دوستانه، با مهربانی، آشتی آمیز، مصالحه‌آمیز، محبت‌آمیز، گرم، باصلح و صفا، دوستوار

مثال:

Amicable discussions

مذاکرات دوستانه

As they couldn’t get along, they decided to separate amicably

چون با هم نمی‌ساختند تصمیم گرفتند باصلح و صفا از هم جدا شوند.

*************************

۳۰

 Afflict

 /əˈflɪkt/

معنی: رنجور کردن، آزردن، مبتلاکردن، مصیبت‌زده کردن، دچار کردن، دامنگیرکردن، (مهجور) منقرض کردن،بر انداختن

 مثال:

He was afflicted with poor eyesight and diabetes

او از ضعف بینائی و دیابت رنج می‌برد.

Strife between the two Lords afflicted the village

کشمکش میان آن دو لُرد دهکده را دچارمصیبت کرد.

Citizens of several Kentucky mountain communities are afflicted by the worst poverty in the nation.

اهالی چندین منطقه کوهستانی کنتاکی دچار شدیدترین فقر ممکن در کشور شده اند.

*************************

۳۱

 Ascertain

 /ˌasəˈteɪn/

معنی: محقق کردن، معلوم کردن، اثبات کردن، معین کردن

مثال:

I wanted to ascertain his claim

می‌خواستم ادعای او را اثبات کنم.

An attempt to ascertain the cause of the accident

تلاش برای معلوم کردن علت حادثه.

*************************

۳۲

Aversion

/əˈvəːʃ(ə)n/

معنی: تنفر، بیزاری، زدگی، نفرت، مایه‌ی تنفر، چیز بیزار کننده، (مهجور) رو گردانی،ناسازگاری

مثال:

A strong aversion to snakes and spiders.

نفرت شدید نسبت به مارها و عنکبوت ها

Smoking is one of her pet aversions.

سیگار کشیدن یکی از چیزهایی است که او شدیدا از آن متنفر است.

* A pet aversion:

*چیزی یا کسی که به شدت از آن بیزار هستید و گریزانید

++++++++++++++++++++++

لغات مهم آیلتس و تافل: بخش ۴

لغات مهم آیلتس و تافل: بخش ۴

فایل صوتی تلفظ لغات مهم آیلتس و تافل را می توانید در کانال تلگرام ما به آدرس زیر دریافت کنید:

https://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

++++++++++++++++++++++++

با کلیک بر روی لینک های زیر، قسمت های دیگر آموزش لغات همراه با معنی و مثال را در همین سایت مشاهده کنید:

قسمت اول لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت دوم لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت سوم لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت چهارم لغات ضروری و مهم انگلیسی

Tags :


  • ۰

دانلود منابع آزمونهای زبان – آیلتس IELTS تافل TOEFL جی آر ای GRE

دانلود منابع آزمونهای زبان

دانلود منابع آزمونهای بین المللی زبان شامل:  آیلتس IELTS تافل TOEFL جی آر ای GRE

 

****************************

 

منابع و جزوات آزمون تافل TOEFL:

لغات تافل آی بی تی -Vocabulary for TOEFL iBT

Vocabulary-for-TOEFL-iBT.pdf (6748 downloads)

———————————

جملات کاربردی و مفید برای رایتینگ تافل – useful sentences for toefl essay writing

useful-sentences-for-toefl-essay-writing.pdf (1444 downloads)

———————————

لغات ربط کاربردی تافل – TOEFL iBT Transitional Words

TOEFL-iBT-Transitional-Words.pdf لغات ربط تافل (2241 downloads)

———————————

کتاب بارونز تافل – Barrons TOEFL iBT 13th Edition-PDF (این کتاب در سه بخش به صورت فایل زیپ شده تهیه شده- رمز هر سه فایل www.ielts-toefl-tehran.com است)

Barrons-TOEFL-iBT-13th-Edition-PDF-www.ielts-toefl-tehran.com_.rar-بخش-اول.zip (10087 downloads) Barrons-TOEFL-iBT-13th-Edition-PDF-www.ielts-toefl-tehran.com_.rar-بخش-دوم.zip (3105 downloads) Barrons-TOEFL-iBT-13th-Edition-PDF-www.ielts-toefl-tehran.com_.rar-بخش-سوم.zip (12877 downloads)

———————————

——————————–

منابع و جزوات آزمون آیلتس IELTS:

model-essays-1 – نمونه رایتینگ آیلتس IELTS

model-essays-1.pdf نمونه رایتینگ آیلتس IELTS (3234 downloads)

———————————

Cambridge IELTS 4 – کمبریج آیلتس

دانلود منابع آزمونهای زبان - آيلتس IELTS تافل TOEFL جی آر ای GRE (0 downloads)

———————————

———————————

منابع و جزوات آزمون جی آر ای GRE:

gre_math_review منابع جی آر ای

gre_math_review.pdf منابع جی آر ای (17736 downloads)

——————————–

 

 

کانال تلگرام آموزش تافل: http://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

فیسبوک آموزش تافل: www.facebook.com/toeflieltstehran

اینستاگرام آموزش تافل: www.instagram.com/ieltstoeflenglish

پینترست آموزش تافل: www.pinterest.com/ieltstoefl35

Tags :


  • ۱

دانلود منابع تافل TOEFL

دانلود منابع تافل به صورت رایگان جهت آمادگی در این آزمون بین المللی. منابع و جزوات تافل که در زیر آورده شده اند شامل لغات ضروری تافل، عبارات کاربردی در رایتینگ تافل، لغات ربط، منابع مهم مانند کتاب بارونز تافل و ……

دانلود منابع تافل:
دانلود منابع تافل:

 

لغات تافل آی بی تی -Vocabulary for TOEFL iBT

Vocabulary-for-TOEFL-iBT.pdf (6748 downloads)

———————————

جملات کاربردی و مفید برای رایتینگ تافل – useful sentences for toefl essay writing

useful-sentences-for-toefl-essay-writing.pdf (1444 downloads)

———————————

لغات ربط کاربردی تافل – TOEFL iBT Transitional Words

TOEFL-iBT-Transitional-Words.pdf لغات ربط تافل (2241 downloads)

———————————

کتاب بارونز تافل – Barrons TOEFL iBT 13th Edition-PDF (این کتاب در سه بخش به صورت فایل زیپ شده تهیه شده- رمز هر سه فایل www.ielts-toefl-tehran.com است)

Barrons-TOEFL-iBT-13th-Edition-PDF-www.ielts-toefl-tehran.com_.rar-بخش-اول.zip (10087 downloads) Barrons-TOEFL-iBT-13th-Edition-PDF-www.ielts-toefl-tehran.com_.rar-بخش-دوم.zip (3105 downloads) Barrons-TOEFL-iBT-13th-Edition-PDF-www.ielts-toefl-tehran.com_.rar-بخش-سوم.zip (12877 downloads)

———————————

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

دانلود منابع و جزوات سایر آزمون های بین المللی زبان انگلیسی:

دانلود منابع جی آر ای GRE

دانلود منابع آیلتس IELTS

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

وب سایت آیلتس تافل تهران، ارائه دهنده انواع مطالب آموزشی برای تقویت زبان انگلیسی:

http://ielts-toefl-tehran.com/

Tags :


  • ۰

لغات تافل با معنی و مثال – لغات کاربردی و مهم تافل آیلتس و انگلیسی (بخش ۳)

لغات تافل

لیست مهم ترین لغات تافل:

یادگیری لغات تافل : لیستی از مهم ترین و پرکاربرد ترین لغات مورد نیاز برای آزمون تافل، آیلتس و مکالمات عمومی زبان انگلیسی همراه با معنی فارسی لغات و مثال و ترجمه

***************************

۱

Redress

/rɪˈdrɛs/

جبران کردن، تاوان دادن، اصلاح / چاره جویی کردن، (حق مطالبه ) خسارت، تاوان

Examples:

He promised to redress past injustices.

او قول داد که بی عدالتی های گذشته را جبران کند

The injured motorcyclist received little redress.

موتور سوار مجروح خسارت کمی دریافت کرد.

 ***************************

۲

Manifest

/ˈmanɪfɛst/

 آشکار کردن، نشان دادن، متجلی / جلوه گر ساخت، ظاهر کردن، بروز دادن

 Examples:

The symptoms of AIDS do not manifest themselves for ten years.

علائم ایدز خود را تا ده سال نشان نمیدهند.

The murderer manifested no signs of regret.

قاتل نشانی از ندامت از خود بروز نداد.

 *************************** 

۳

Dispose

 /dɪˈspəʊz/

رسیدگی کردن، مستقر کردن، مستعد کردن، چیدن ، قرار دادن، فروختن

 نکته: اگر با حرف اضافه of همراه باشد، به معنی از شر کسی یا چیزی خلاص شدن، از سر خود باز کردن است.

Examples:

In the past, night air was thought to dispose one to sickness.

در قدیم معتقد بودند که هوای شب آدم را مستعد بیماری میکند.

The troops were disposed on both sides of the river.

سربازان در دو طرف رودخانه مستقر شده بودند.

He disposed of the problems one by one.

او یک به یک از شر مشکلات خلاص شد. (مشکلات را یک به یک مورد رسیدگی قرار داد)

Two weeks ago, he disposed of the stolen goods at a law price.

دو هفته پیش، او کالاهای مسروقه را به قیمت ارزان فروخت

*************************************

۴

Casual

/ kaZHo͞oəl /

Synonyms: Accidental, superficial, informal

اتفاقی، تصادفی، غیر عمدی، بی توجه، سطحی، سرسری، خودمانی، غیر رسمی

Examples:

He was wearing casual clothes, not his school ones.

او به جای لباس مدرسه، لباس غیر رسمی به تن

داشت.

We had a casual meeting last night.

دیشب یک دیدار اتفاقی داشتیم.

*************************************

۵

Tendency

/ˈtendənsē/

Synonyms: propensity, proclivity, proneness, aptness, likelihood, inclination

گرایش، توجه، تمایل، میل، استعداد

Examples:

There is a tendency in all human beings towards justice.

در تمام انسان ها تمایلی به سوی عدالت وجود دارد.

*************************************

۶

Abortive

/əˈbôrtiv/

Synonyms: fruitless, useless, failing, unsuccessful, failed, vain

بیهوده، بی نتیجه، بی حاصل، عقیم، نافرجام، مرتبط با سقط جنین، رشد نکرده

Examples:

We had to abandon our abortive attempts.

مجبور بودیم از کوشش های بیهوده خود دست بکشیم.

Abortive techniques.

تکنیک های سقط جنین

*************************************

۷

Instinct

/ˈin-ˌstiŋ(k)t /

Synonyms: aptitude, intuition

غریزه، هوش طبیعی جانداران، شَم، میل، استعداد

Examples:

Birds have the instinct to fly.

پرندگان غریزه پرواز دارند.

He has an instinct for politics.

او شَمّ سیاسی دارد.

*************************************

۸
 Perpendicular

/pur-puh n-dik-yuh-ler/

 راست، ایستاده، عمود، عمودی، خط یا حالت عمودی

Synonyms: vertical, upright

Examples:

The staircase was almost perpendicular.

آن راه پله تقریبا عمود بود.

The wall is a little out of the perpendicular.

دیوار کمی خارج از خط قائم (عمود) است.

*************************************
۹

 Aggregate

/ag-ri-geyt/

Synonyms: accumulated, added, collective, accumulation, amount, collection.

کلی، کلِ، مجموع، حاصل جمع، مجموعه، جمع، جمعی

Examples:

The aggregate rainfall for this year has been 45 centimeters.

بارندگی جمعی امسال ۴۵ سانتی متر بوده است.

The three smaller parties won an aggregate of 25% of the vote.

سه حزب کوچک تر یک جمع بیست و پنج درصدی از آراء را به دست آوردند.

*************************************

۱۰

Velocity

/vuhlos-i-tee/

Synonyms: Pace, quickness, rapidity, speed

سرعت، سرعت زیاد (در مبحث فیزیک)

Example:

Sound travels at a high velocity.

صوت با سرعت زیاد حرکت میکند.

*************************************

۱۱

Enlighten

/ɪnˈlʌɪt(ə)n,ɛn-/

Synonyms: Inform, instruct, illuminate

روشن کردن، آگاهی دادن به، از اشتباه در آوردن

Example:

His instructions really enlightened me.

تعالیم او مرا واقعا روشن کرد.

*************************************

۱۲

Trivial

/ ˈtrɪvɪəl/

Synonyms: commonplace, insignificant, trite

جزئی، ناچیز، بی اهمیت، پیش پا افتاده

Example:

A trivial mistake cost them the game.

یک اشتباه جزئی موجب شکست آنها در بازی شد.

*************************************

۱۳

Confer

/ kənˈfəː/

Synonyms: consult, award, give, grant

مشورت کردن، اعطا کردن، تبادل نظر کردن

Example:

Diplomas will be officially conferred next week.

دانشنامه ها هفته ی دیگر رسماً اعطا خواهد شد.

The jury conferred more than two hours.

اعضای هیئت منصفه بیش از دو ساعت تبادل نظر میکردند.

*************************************

۱۴

Affluence

/ ˈaflʊəns/

Synonyms: abundance, plenty, riches, wealth

فراوانی، وفور، ثروت، ناز و نعمت

Example:

He was raised in affluence because his father was a rug merchant.

او در ناز و نعمت بزرگ شد چون پدرش تاجر فرش بود.

His affluence opened a lot of doors on him.

ثروتش درهای بسیاری را به رویش باز کرد.

*************************************

۱۵

Refrain

/rɪˈfreɪn/

Example:

Synonyms: abstain, avoid, hold up, desist from

خودداری، پرهیز کردن، اجتناب، احتراز کردن، دوری کردن

Refrain from hasty promises

از دادن قول های عجولانه اجتناب کن.

*************************************

۱۶

Surplus

/sûr′pləs, -plŭs′/

Synonyms: excess, remainder, extra

مازاد، مانده، اضافی، زیادی

Examples:

These items are surplus to requirements.

این اقلام مازاد بر نیاز هستند.

Canada exports its surplus grain.

کانادا غلات اضافی خود را صادر میکند.

*************************************

۱۷

Intervene

/ĭn′tər-vēn′/

Synonyms: intercede, interfere, get involved, mediate, interrupt, interpose

مداخله، مداخله کردن، وساطت کردن، میانجی شدن، پا در میانی کردن ، فاصله یا وقفه افتادن

Examples:

We should not intervene in the affairs of other countries.

ما نباید در امور کشورهای دیگر مداخله کنیم.

Only six months intervened between their marriage and divorce.

بین ازدواج و طلاق آنها، فقط شش ماه فاصله افتاد.

*************************************

۱۸

Unforeseen

/ˌənfôrˈsēn/

Synonyms: unpredicted, unexpected, unanticipated, unplanned

غیرمنتظره، پیش بینی نشده، غیر مترقبه

Examples:

Due to unforeseen circumstances, the play has been cancelled.

به علت شرایط غیرمترقبه، بازی لغو شد.

The divers faced unforeseen trouble in their search for the wreck.

غواصان در جستجو برای یافتن بقایای کشتی غرق شده، با مشکلات غیرمنتظره ای مواجه شدند

*************************************

۱۹

Detrimental

/ˌdɛtrɪˈmɛnt(ə)l/

Synonyms: harmful, damaging, deleterious, destructive

مضر، زیان آور، خسارت بار، آسیب زا

Examples:

Cigarette smoking is detrimental to your health.

سیگار کشیدن برای سلامتی شما مضر است.

Sunscreens stop the sun’s detrimental effects.

کرم های ضد آفتاب از اثرات زیان آور آفتاب جلوگیری میکنند

*************************************

۲۰

Remiss

/rɪˈmɪsl/

Synonyms: careless, negligent, heedless

بی توجه، بی دقت، بی مبالات، سهل انگار، فراموش کار، مسامحه کار

Example:

Jim is remiss in the performance of his duties.

جیم در انجام وظایفش سهل انگار است

*************************************

۲۱

Abhor

/abˈhôr/

Synonyms:  detest, hate, loathe, execrate, regard with disgust

متنفر بودن از، نفرت داشتن از، بیزار بودن از، منزجر بودن از چیزی

Examples:

“I abhor violence” the candidate announced.

کاندیدا اعلام کرد: «از خشونت بیزارم»

She abhors hunting.

او از شکار نفرت دارد.

*************************************

۲۲

Dispassionate

/disˈpaSHənit/

Definition: not influenced by strong emotion, and so able to be rational and impartial.

Synonyms: impartial, cool, disinterested

بی غرض، بی طرف، بی غرضانه، خونسرد

Example:

As a dispassionate observer, I agreed to settle the dispute.

به عنوان ناظر بی طرف، قبول کردم که مجادله را حل و فصل کنم.

*************************************

۲۳

Explicit

/ɪkˈsplɪsɪt/

Synonyms: clear, obvious, straightforward, crystal clear, clearly expressed

صریح‌، روشن‌، واضح‌، اشکار، رک و روباز

«همچنین در مورد فیلم ها یا کتاب هایی که دارای صحنه های آشکار و واضحی از خشونت ، برهنگی یا فعالیت جنسی باشند نیز به کار می رود»

Examples:

Let’s be explicit about our expectation.

بیا درباره توقعات خودمان رک و راست باشیم.

The movie contains scenes of explicit violence.

فیلم شامل صحنه های واضحی از خشونت است.

++++++++++++++++++++++++++

لغات تافل:

لیست مهم ترین لغات تافل:

فایل صوتی تلفظ لغات تافل را می توانید در کانال تلگرام ما به آدرس زیر دریافت کنید:

https://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

++++++++++++++++++++++++

با کلیک بر روی لینک های زیر، قسمت های دیگر آموزش لغات همراه با معنی و مثال را در همین سایت مشاهده کنید:

قسمت اول لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت دوم لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت سوم لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت چهارم لغات ضروری و مهم انگلیسی

Tags :


  • ۰

لغات آیلتس – لغات مهم تافل آیلتس و انگلیسی همراه با مثال (بخش ۲)

لغات آیلتس

لغات آیلتس – لغات مهم تافل آیلتس و انگلیسی همراه با مثال (بخش ۲) 

لغات آیلتس – لیستی از مهم ترین و پرکاربرد ترین لغات مورد نیاز برای آزمون تافل، آیلتس و مکالمات عمومی زبان انگلیسی همراه با معنی فارسی لغات و مثال و ترجمه

*************************

۱

Ratify

به تصویب رساندن،تصویب کردن

Synonyms: confirm, approve, sanction, endorse, agree to, accept, uphold, authorize, formalize

Example:

The Treaty was ratified by both countries in 1988.

عهدنامه در سال ۱۹۸۸ توسط هر دو کشور تصویب شد.

*************************

۲

Treaty

پیمان نامه، عهدنامه، موافقت، قرارداد، معاهده

Synonyms: agreement, settlement, pact, deal, entente, concordat, accord, protocol, convention

Example:

A nuclear test ban treaty

قرارداد منع (تحریم) آزمایش هسته ای.

*************************

۳

Repeal

لغو کردن، فسخ، لغو

Synonyms: revocation, rescinding, cancellation, reversal, revoke, rescind, cancel, reverse, annul

Example:

These laws were repealed.

این قوانین لغو شدند.

*************************

۴

Demand

تقاضا، درخواست، مطالبه، درخواست کردن، تقاضا دادن، طلب کردن

Synonyms: request, call, command, order, dictate, ask, inquire

Example:

His parents demanded obedience of him.

والدینش اطاعت و حرف شنوی او را خواستار شدند. 

The reporter demanded to see the documents.

گزارشگر ، درخواست کرد که مدارک را مشاهده کند.

*************************

۵

Criticize

نقد کردن، انتقاد کردن، عیب جویی کردن

Synonyms: find fault with, censure, denounce, condemn, attack, lambaste, pillory, rail against,

Example:

A literary text may be criticized on two grounds: the semantic and the expressive.

یک متن ادبی میتواند در دو زمینه مورد نقد قرار گیرد: معنایی و رسا بودن.

*************************

۶

Welfare

/wel-fair/

معانی و کاربردها:

الف: به معنای آسایش، خیر، رفاه، سعادت و شادکامی است.

Synonyms: Well-being, health, happiness, comfort, security, safety, prosperity

Example:

These organizations have fought very hard for the rights and welfare of immigrants.

این سازمان ها به شدت برای حقوق و رفاه مهاجران مبارزه کرده اند.

ب: کمک هایی که در قالب پول یا ضروریات زندگی به افراد مستحق، بیکار و نیازمند داده می شود. بخصوص کمک های دولتی یا وابسته به یک سازمان خیریه. همچنین سازمان و برنامه ای که طی آن چنین کمک هایی بین افراد نیازمند توزیع می شود. (سازمان خیریه)

Synonyms: social security, benefit, state benefit, benefit payment, public assistance

Example:

Social welfare service employees and municipal inspectors are also on strike.

کارکنان خدمات رفاه اجتماعی و بازرسان شهری نیز در اعتصاب هستند.

Welfare state:

دولتی است که در آن تامین و بهبود رفاه عمومی (امکانات بهداشتی درمانی، بیکاری و بازنشستگی، تامین مسکن و خدمات آموزشی و مانند آن) وظیفه قانونی نهادهای قدرت است

Welfare work:

کارهای عام المنفعه، امور خیریه

Be on welfare:

دریافت کمک مالی دولت برای برطرف کردن نیاز های اولیه

Example:

My family was on welfare for a year.

خانواده ام به مدت یک سال خدمات رفاهی دولت را دریافت می کردند.

*************************

۷

Abuse

/əˈbjuːs/

سوء استفاده کردن از، غلط بکار بردن، بدرفتاری کردن با، بسیار شدید سرزنش کردن، کاربرد یا استفاده بد، رفتار بد

Examples:

Those who abuse the privileges of the honor system will be penalized.

آنان که از مزایای سامانه افتخار سوءاستفاده میکنند مجازات خواهند شد.

Brutal abuse of children in the orphanage was disclosed by the investigation

تحقیق، سوءاستفاده وحشیانه از کودکان یتیم خانه را برملا ساخت.

*************************

۸

Admit

/ədˈmɪt/

۱)  to agree that something is true, especially unwillingly

پذیرفتن، اقرار کردن، اعتراف کردن

synonyms: acknowledge, confess

antonyms: deny, conceal

Example:

Admitted to committing the crime

اعتراف به ارتکاب جرم

۲) to allow someone to enter a place:

دادن مجوز و اجازه ورود به یک محل

synonyms: let in, allow entry, permit entry

Example:

Men will not be admitted to the restaurant without a tie.
مردان بدون کراوات، اجازه ورود به رستوران را ندارند

۳) to allow a person or country to join an organization

پذیرش و اجازه دادن به  یک فرد یا کشور برای پیوستن  به گروه یا سازمان خاصی (پذیرش دانشجویان در دانشگاه)

Example:

Spain was admitted to the European Community in 1986.
اسپانیا در سال ۱۹۸۶ در اتحادیه اروپا  پذیرفته شد (به اسپانیا اجازه داده شد که به اتحادیه اروپا بپیوندد)

۴)  to allow someone to enter a hospital because they need medical care:

بستری کردن فرد در بیمارستان

Example:

She was admitted to hospital
او در بیمارستان بستری شد

*************************

۹

Indiscriminate

/ˌɪndɪˈskrɪmɪnət/

عمل نشده، بی رویه، عملی بدون تشخیص صحیح، ناشی از عدم تبعیض

Definition: an indiscriminate action is done without thinking about what harm it might cause.

Example:

The indiscriminate use of chemical fertilizers.

استفاده حساب نشده (بی رویه) از کودهای شیمیایی

*************************

۱۰

Replete

/rɪˈpliːt/

لبریز، مملو، مالامال

Definition: formal full of something

Example:

Literature is replete with tales of power

ادبیات مملو از افسانه هایی است که مربوط قدرت هستند.

*************************

۱۱

Impeccable

/ɪmˈpɛkəb(ə)l/

 بی عیب و نقص

Synonyms: Flawless, Faultless, Perfect

Example:

Max is a person of impeccable character

مکس فردی است با شخصیتی بی عیب و نقص

 

*************************

۱۲

Tentative

/ˈtɛntətɪv/

آزمایشی، تجربی، امتحانی

Definition: Not certain or fixed

Example:

Our summer plans are still tentative. I think we are going to go camping in the mountains.

طرح های تابستانی ما فقط آزمایشی است. فکر میکنم تصمیم داریم که برای اردو به کوهستان برویم.

*************************

۱۳

Disaster

/dɪˈzɑːstə/

بدبختی ناگهانی، حادثه بد، مصیبت ناگهانی، فاجعه، ستاره بدبختی

Example:

۱۳۹ people died in the disaster.

۱۵۹ نفر از مردم در آن فاجعه  (مصیبت) درگذشتند.

*************************

۱۴

Connoisseur

/ˌkɒnəˈsəː/

Synonyms: Expert, Authority, Specialist

خبره، متخصص، اهل فن

Example:

He was a great connoisseur of paintings.

او در نقاشی یک متخصص (خبره) بزرگ بود.

*************************

۱۵

Pernicious

/pəˈnɪʃəs/

Synonyms: harmful, damaging, destructive, hurtful, detrimental

زیان آور، مهلک، نابود کننده

Example:

The pernicious influences of the mass media.

اثرات زیان آور رسانه های جمعی

*************************

۱۶

Lucrative

/ˈluːkrətɪv/

Synonyms: profitable, profit-making, gainful

سودمند، پرمنفعت، نافع

Example:

Max told me that ESL was a very lucrative field, and I believed him.

مکس به من گفت که ای اس ال رشته بسیار سودمندی است و من هم گفتارش را باور کردم.

*************************

۱۷

Scarce

/skɛːs/

Synonyms: in short supply, scant, scanty, meager, sparse

نادر، کمیاب، اندک

Example:

Because there is little moisture in the desert, trees are scarce.

چون در بیابان رطوبت کمی وجود دارد، درختان خیلی کمیابند.

*************************

۱۸

Neglect

/niˈglekt/

Definition: give too little care or attention to

غفلت، اهمال، فروگذاری، غفلت کردن

Examples:

The senator neglected to make his annual report to Congress.

سناتور از ارائه گزارش سالانه به کنگره غافل شد.

Bob’s car got dirty when he neglected to keep it polished.

وقتی باب از براق کردن ماشینش غافل شد، آن کثیف شد.

*************************

۱۹

Vulnerable

/vəln(ə) rəbəl /

Definition: susceptible to physical or emotional attack or harm.

آسیب‌ پذیر، قابل‌ حمله‌، زخم پذیر

Examples:

a vulnerable part of the body.

بخش آسیب پذیر بدن

vulnerable to criticism

آسیب پذیر (حساس) نسبت به انتقاد.

He was very vulnerable after his divorce.

او بعد از طلاق بسیار آسیب پذیر بود.

*************************

۲۰

Momentary

/mōmənˌterē/

Synonyms:immediate, short-lived

آنی، زودگذر

Example:

Visual displays can be momentary. They don’t last for a long time.

نمایش های تصویری میتوانند آنی (زودگذر) باشند. آنها زمان زیادی طول نمی کشند.

*************************************

۲۱

Rational

/ˈraSHnəl/

مستدل، عقلانی، معقول، منطقی، گویا، عقلی

Example:

Human beings are rational creatures.

انسان ها موجودات منطقی (خردگرا) هستند.

I’m sure there’s a rational explanation for all this.

مطمئنم که برای همه این ها یک توضیح عقلانی وجود دارد.

*************************************

۲۲

Conflict

Noun: /ˈkɒnflɪkt/

Verb: /kənˈflɪkt/

ستیزه، جنگ، نبرد، برخورد، ناسازگاری، تضاد، بحث و جدل، مغایرت، ضدیت

معنی شماره یک: تضاد، بحث و جدل، کشمکش و عدم توافق میان افراد، گروه ها، کشورها و ….

Example:

Conflict between parties.

کشمکش ها میان احزاب.

معنی شماره دو: جنگ،نبرد و مبازره، بخصوص مبارزه طولانی مدت.

Example:

The Israeli-Palestinian conflict.

جنگ اسرائیل و فلسطین.

Armed conflicts.

مبارزات مسلحانه.

معنی شماره سه: تضاد، اختلاف و ناسازگاری میان دو یا چند ایده، رفتار، فعالیت (برای مثال قرار ملاقات)، منفعت، علاقه مندی و .. به صورتی که نمی توانند همراه با هم وجود داشته باشند و یا به طور هم زمان صحیح باشند.

Example:

I don’t see any conflicts between the theories.

من هیچ مغایرتی میان تئوری ها نمی بینم.

This behavior conflicts with our rules.

این رفتار در ضدیت با قوانین ما است.

My class conflicts with my going to the concert.

کلاسم با رفتنم به کنسرت مغایر است (برخورد زمانی دارد)

معنی شماره چهار: (روانشناسی) درگیری ذهنی برای انتخاب یا عمل به دو چیز (دو دل بودن و سر دو راهی ماندن). ناسازگاری میان خواسته ها و امیال به صورت هم زمان که منجر به تنش های روحی و روانی می شود.

Example:

Emotional conflicts can result in physical discomfort or pain.

درگیری های عاطفی می توانند منجر به ناراحتی فیزیکی یا درد شوند.

*************************************

۲۳

Aggressive

/əˈɡrɛsɪv/

پرخاشگر، تهاجمی، پیشرونده، سلطه جو، پرپشتکار، مهاجم

معنی شماره یک: رفتار پرخاشگرانه و خشن همراه با حالت دعوا و حمله

Example:

If I criticize him, he gets aggressive and starts shouting.

اگر از او انتقاد کنم، پرخاشگر شده و شروع به فریاد زدن می کند.

معنی شماره دو: مصمم بودن و پشتکار فراوان داشتن برای رسیدن به هدف مورد نظر، به کار بستن تمام تلاش خود برای موفق شدن و داشتن قاطعیت فراوان برای انجام کاری

Example:

A successful businessman has to be aggressive.

یک تاجر موفق، باید قاطع و پر پشتکار باشد.

معنی شماره سه: (بیماری) بیماری شدید، پیشرونده و تهاجمی که به سرعت در تمام بدن پخش می شود و شانس کمی برای درمان آن وجود دارد.

Example:

An aggressive form of breast cancer.

شکل پیشرونده (بدخیم) سرطان سینه.

معنی شماره چهار: (درمان بیماری) یک درمان بسیار قوی که با ریسک و خطر آسیب به بیمار همراه است ولی در شرایط نگران کننده یک بیماری، لازم است.

Example:

Breast cancer requires aggressive treatment such as surgery.

سرطان سینه نیازمند درمان شدیدی مثل جراحی است.

معنی شمار پنج: شدیدتر و بیشتر از حد معمول به خصوص در دوز یا مقدار یک چیز.

Example:

Aggressive colors.

رنگ های تند و زننده

Aggressive chemotherapy

شیمی درمانی شدید و با دوز بالا

*************************

۲۴

Rebel

Synonyms: revolt, disobey, riot, insurgent, revolutionary, rebellious

یاغی، شورشی، سرکش، نافرمان، شورش کردن،تمرد کردن، شوریدن،

Examples:

Rebel workers stormed the railway station.

کارگران شورشی به ایستگاه راه آهن یورش بردند.

The people rebelled against the tyrants.

مردم بر ستمگران شوریدند

*************************

۲۵

Assent

/əˈsentl/

Synonyms: agree to, accept, approve, consent to, accede

رضایت دادن، موافقت کردن، موافقت، پذیرش

Examples:

She finally assented and lent me $50.

او بالاخره موافقت کرد و پنجاه دلار به من قرض داد.

Napoleon finally gave his assent to free the political prisoners.

ناپلئون بالاخره برای آزاد شدن زندانیان سیاسی رضایت خود را داد.

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

لغات آیلتس

لغات آیلتس

لغات آیلتس

لغات آیلتس

لغات آیلتس

فایل صوتی تلفظ این لغات آیلتس را می توانید در کانال تلگرام ما به آدرس زیر دریافت کنید

https://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

**********************

آدرس کانال تلگرام: http://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

آدرس فیسبوک: www.facebook.com/toeflieltstehran

آدرس اینستاگرام: www.instagram.com/ieltstoeflenglish

آدرس پینترست: www.pinterest.com/ieltstoefl35

++++++++++++++++++++++++

با کلیک بر روی لینک های زیر، قسمت های دیگر آموزش لغات همراه با معنی و مثال را در همین سایت مشاهده کنید:

قسمت اول لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت دوم لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت سوم لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت چهارم لغات ضروری و مهم انگلیسی

Tags :


  • ۰

لغات مشابه گیج کننده انگلیسی همراه با معنی فارسی

لغات مشابه گیج کننده انگلیسی

لغات مشابه گیج کننده انگلیسی

لغات مشابه گیج کننده انگلیسی : این لغات از نظر نوشتار و گفتار بسیار شبیه هستند و امکان اشتباه و خطا در زبان آموزان را بالا میبرند. فایل صوتی تلفظ این لغات را می توانید در کانال تلگرام ما به آدرس زیر دریافت کنید:

https://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

 لغات مشابه به هم دردسر ساز:

********************************
Notorious: بدنام و رسوا

Nutritious: مغذی

********************************

Embrace: در آغوش گرفتن، پذیرفتن

Embarrass: شرمسار شدن, خجالت

********************************

Disguise: پنهان کردن، تغییر قیافه دادن

Disgust: انزجار، تنفر، متنفر کردن، بیزار کردن

********************************

Inflammation: التهاب، احتراق

Inflation: تورم، پف کردگی

********************************

Recent: اخیرا

Resent: رنجیدن، خشمگین شدن

********************************

Furry: (خزدار (اسم

fur: (خز، خزدار کردن، باردار شدن (فعل

Fury: خشم، غضب، درنده خویی

Ferry: عبور، عبور دادن، با قایق از یک طرف به طرف دیگر رودخانه انتقال دادن

Fairy: پری

********************************

Comply: فعل) موافقت کردن، اجابت کردن، براوردن)

Compliant: (موافق، مهربان (اسم

Complain: (شکایت کردن (فعل

Complaint: (شکایت (اسم

********************************

Slander: تهمت زدن ،افترا زدن

Slender: باریک، ضعیف

********************************

Participation: مشارکت

Precipitation: بارش باران ، تگرگ و یا برف، تسریع، ته نشین شدن، عجله

*******************************
Comprehensive: ،بسیط، جامع، فراگیر

Comprehensible: قابل درک

********************************
Unearth: از لانه بیرون کردن ،از زیر خاک در آوردن

Unearthly: عجیب و غریب ،غیر عادی
********************************
Scarce: نادر، کمیاب

Sacred: مقدس، وقف شده

********************************

Emigrate: از کشور خود به کشور دیگری برای زندگی رفتن، مهاجرت از کشور خود) خروج از کشور خود)

Immigrate: به کشوری وارد شدن، وطن اختیار کردن

********************************

Thrust: پرتاب کردن، فشار، چپاندن

Trust: اعتماد کردن

********************************

Glimpse: نگاهی گذرا انداختن، نگاه اجمالی

Glance: به عمد نگاهی گذرا انداختن، برانداز کردن

********************************

Proceed: پیش رفتن، اقدام کردن، پرداختن به

Precede: جلوتر بودن از، اسبق بودن بر، مقدم بودن

********************************

Wager: شرط بندی کننده

Wage: اجرت، کارمزد، دستمزد

********************************

Council: شورا، مجلس، انجمن

Counsel: اندرز، مشورت، رایزنی، توصیه کردن و پند دادن

********************************

Eliminate: حذف کردن، کنار گذاشتن

Illuminate: روشن کردن، وضوح بخشیدن به ، درخشان ساختن

مثال:

Fatty foods should be eliminated from the diet.

غذاهای چرب باید از رژیم غذایی حذف شوند.

I greatly misdoubt the accuracy of this… can you illuminate me?

تا حد زیادی به درستی این موضوع شک دارم. میتونی روشنم کنی؟ (این مساله رو برام شفاف کنی؟)

********************************

Inhabit:ساکن شدن، مسکن گزیدن

Inhibit: مهار کردن، منع کردن، مانع شدن

مثال:

a bird that inhabits North America

پرنده ای که ساکن شمال آمریکاست.

cold inhibits plant growth

سرما مانع رشد گیاه میشود.

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

فایل صوتی تلفظ این لغات را می توانید در کانال تلگرام ما به آدرس زیر دریافت کنید:

https://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

Tags :


  • ۰

لغات ضروری تافل و آیلتس و انگلیسی همراه با مثال و ترجمه کامل (بخش ۱)

لغات ضروری تافل و آیلتس

لغات ضروری تافل و آیلتس

لغات ضروری تافل و آیلتس: لیستی از مهم ترین و پرکاربرد ترین لغات مورد نیاز برای آزمون تافل، آیلتس و مکالمات عمومی زبان انگلیسی همراه با معنی فارسی لغات و مثال و ترجمه. 

 

******************************

۱

Keen

/ kiːn/

معنی: تیز، دقیق، شدید، باهوش، مشتاق، حساس

Example:

The butcher’s keen knife cut through the meat.

چاقوی تیز قصاب گوشت را برید.

Example:

I am very keen on going there

من خیلى مشتاقم به انجا بروم /  خیلى دلم میخواهد به انجا بروم

Example:

Keen eyesight     

دید قوی  

******************************

۲

Jealous

/ˈdʒel.əs/

حسود، غیرتی، حسادت آمیز، حسادت، رشک

Example:

Although my neighbor just bought a new car, I am not jealous of him.

با وجود اینکه همسایه ام به تازگی ماشین جدیدی خریده، من به او حسادت نمی کنم.

******************************

۳

Conceal

/kənˈsiːl/

پنهان کردن، مخفی کردن، پنهان داشتن

Example:

He tried to conceal his real identity

او کوشید هویت واقعی خود را پنهان کند.

Example:

He was carrying a concealed weapon

او سلاح نهفته‌ای را با خود حمل می‌کرد

Example:

.he concealed his hostility in order to be able to strike better

او دشمنی خود را مخفی می‌کرد تا بتواند بهتر ضربه بزند.

Example:

Ali could not conceal his love for Mina.

علی نتوانست علاقه اش به مینا را پنهان کند.

******************************

۴

Vacant

/ˈveɪ.kənt/

خالی ، اشغال نشده ، آزاد (وقت) ، بهت زده

Example:

I put my coat on that vacant seat.

کتم را روی آن صندلی خالی گذاشتم.

Example:

she sat on the chair with a vacant look on her face

با چهره‌ای بهت زده  روی صندلی نشست.

Example:

Someone is planning to build a house on that vacant lot.

شخصی قصد دارد روی آن تکه زمین خالی یک خانه بسازد.

Example:

A vacant position in his company

یک پست خالی در شرکت او

Example:

Vacant hours/ vacant room/Vacant land

اوقات فراغت/اتاق خالی/زمین خالی (بایر)

******************************

۵

Enormous

/əˈnɔːrməs/

فوق العاده بزرگ، عظیم الجثه، هنگفت

Example:

The enormous crab moved across the ocean floor in search of food.

خرچنگ عظیم الجثه ای در جستجوی غذا، در کف اقیانوس از این سو به آن سو حرکت می کرد.

Example:

The gallant knight drew his sword and killed the enormous dragon.

شوالیه  دلاور شمشیرش را بیرون کشید و اژدهای عظیم الجثه  را کشت.

Example:

Enormous costs

هزینه های هنگفت

******************************

۶

Amend

/’əˈmɛnd /

اصلاح‌ کردن، بهتر کردن، قانونی را اصطلاح و تجدید کردن، ترمیم کردن، تجدید نظر کردن

Example:

It is time you amended your ways.

وقت آن است که رفتارت را اصلاح کنی.

Example:

Congress may amend the proposed tax bill.

ممکن است کنگره لایحه مالیات مطرح شده را اصطلاح کند.

Example:

He amends day by day. ‌

او روز به روز بهتر می شود.

******************************

۷

Offensive

/’əˈfɛnsɪv /

مهاجم‌، متجاوز، توهین آمیز، رنجاننده‌، کریه‌، زشت‌، اهانت آمیز، یورش‌، حمله‌، ناخوشایند

Example:

an offensive odor

بوی مشمئز کننده (نامطبوع)

Example:

offensive television commercials.

تبلیغات تلویزیونی آزار دهنده.

Example:

an offensive joke.

شوخی توهین آمیز

Example:

an offensive war

جنگ تهاجمی

******************************

۸

Allocate

/ ˈ aləˌkāt /

Synonyms: allot, assign, distribute, apportion

اختصاص دادن، تخصیص دادن

Example:

the authorities allocated 50,000 places to refugees

مقامات، ۵۰ هزار محل (مکان یا جایگاه) را به پناهندگان (مهاجران) اختصاص دادند.

******************************

۹

Disaster

/dɪˈzɑːstə/

واقعه ای که باعث خسارت زیادی شود، بدبختی زیاد، فاجعه

Example:

The hurricane’s violent winds brought disaster to the coastal town.

بادهای شدید تندباد فاجعه ای برای شهر ساحلی به بار آورد.

Example:

The coach considered the captain’s injury a disaster for the team.

مربی مصدومیت کاپیتان را فاجعه ای برای تیم قلمداد کرد.

******************************

۱۰

Endure

/ɪnˈdjʊə,ɛn-,-ˈdʒ-,-ɔː/

دوام آوردن، تحمل کردن، تاب آوردن

Example:

How can you endure such disrespect?

چطور می توانی چنین بی احترامی را تحمل کنی؟

Example:

The valiant officer endured much pain.

افسر شجاع درد زیادی را تحمل کرد.

******************************

۱۱

Contagious

/kənˈteɪdʒəs/

مسری، واگیردار، همه گیر

Synonyms: Epidemic, Spreading, Infectious, Catching

Example:

Tuberculosis is contagious.

بیماری سل مسری است.

Example:

Interest in the project was contagious and soon all opposition to it collapsed.

علاقه به پروژه همه گیر شد و به زودی همه مخالفت ها از بین رفت.

******************************

۱۲

Persuade

/pəˈsweɪd/

متقاعد کردن، قانع کردن، راضی کردن، تشویق کردن، ترغیب کردن

Synonyms: Tempt, Make willing

Example:

Can you persuade him to give up his bachelor days and get married?

آیا میتوانید او را راضی کنید تا دست از دوران مجردی اش بردارد و ازدواج کند؟

Example:

Beth’s shriek persuade Jesse that she was in real danger.

جیغ بث، جسی را متقاعد نمود که او در معرض خطری واقعی است.

******************************

۱۳

Hasty

/ˈheɪsti/

سریع، شتابزده، عجول، فوری

Synonyms: Quick, Hurried, Thoughtless

Example:

Rather than make a hasty decision, Mr.Torres rejected the offer.

آقای تورس به جای گرفتن تصمیم عجولانه، آن پیشنهاد را رد کرد.

Example:

Mina apologized for the hasty visit.

مینا به خاطر ملاقات عجولانه، عذرخواهی نمود.

******************************

۱۴

Resign

/rɪˈzʌɪn/

کناره گیری کردن، استعفا دادن، تن دادن به، رضایت دادن به

Example:

Upon hearing the news of the defeat, the football coach promptly resigned.

مربی تیم فوتبال، بمحض شنیدن خبر شکست تیم، سریعا استعفا داد.

Example:

Upon examining the injury, the chiropractor told Jim he had better resign himself to a week in bed.

پزشک مفصلی، بعد از معاینه جراحت جیم به او گفت بهتر است که به یک هفته استراحت در رختخواب تن در دهد.

******************************

۱۵

Thorough

/ˈθʌrə/

تمام و کمال، کامل، حسابی، به تمام معنا

Example:

The police made a thorough search of the house after the crime had been reported.

بعد از اینکه جنایت گزارش شد، پلیس خانه را کاملا بازرسی کرد.

Example:

Mom decided to spend the day in giving the basement a thorough cleaning.

مادر تصمیم گرفت آن روز را به نظافت کامل زیرزمین بپردازد.

******************************

۱۶

Pacifist

/ˈpasɪfɪst/

صلح جو ، آرامش طلب

Synonyms: Peace-lover, Conscientious objector

Example:

Max got out of serving in the military by claiming that he was a pacifist.

 مکس از انجام وظیفه در ارتش با ادعا به اینکه فردی آرامش طلب است، خودداری کرد.

******************************

۱۷

Exonerate

/ɪɡˈzɒnəreɪt,ɛɡ-/

Synonyms: absolve, acquit, find innocent, discharge, liberate, excuse, exempt

تبرئه کردن، مُبرا کردن

Example:

The court-martial exonerated him.

دادگاه نظامی او را تبرئه کرد.

******************************

۱۸

Hesitate

/ˈhɛzɪteɪt/

تردید کردن، دو دل بودن

Examples:

Nora hesitated to accept the challenge.

نورا در پذیرش مبارزه مردد بود.

The proverb tells us that who hesitates is lost.

ضرب المثل به ما میگوید که هر کس تردید کند، بازنده است.

******************************

۱۹

Assemble

/əˈsɛmb(ə)l/

Synonyms: Gather, Bring together, put together

گرد آمدن، گرد آوردن، جمع شدن، جمع کردن، سوارکردن قطعات روی هم، مونتاژ کردن

Examples:

All the deputies were assembled in the hall.

تمام نمایندگان در سالن جمع شده بودند.

The mechanic assembled the engine and then started it.

مکانیک موتور ماشین را روی هم سوار کرد و بعد آن را روشن کرد.

******************************

۲۰

Oppress

/əˈprɛs/

 آزار دادن، رنجاندن، سرکوب کردن، ظلم کردن، نگران کردن

Examples:

He was oppressed by the thought of another failure.

فکر یک ناکامی دیگر، او را رنج میداد.

The government was oppressing the people.

دولت به مردم ظلم میکرد

******************************

۲۱

Distress

/disˈtres/

Synonyms: (noun) adversity, agony, anguish; (verb) agonize, bother, worry

(اسم) رنج، درد، افسردگی، پریشانی، اندوه

(فعل) ناراحت کردن، رنج دادن، مضطرب کردن

Example:

She is in deep emotional distress over her husband’s infidelity.

او به خاطر خیانت شوهرش دچار افسردگی عاطفی عمیقی است.

The contents of the letter deeply distressed her.

محتویات نامه او را به شدت مضطرب کرد.

*******************************

۲۲

Repudiate

/riˈpyo͞odēˌāt/

Synonyms: reject, renounce, disown

تکذیب کردن، انکار کردن، رد کردن، نپذیرفتن

Example:

He repudiated the reports of his resignation.

او گزارشات مبنی بر استعفایش را انکار کرد.

*******************************

۲۳

Baffle

/ˈbafəl/

Synonyms: perplex, bewilder, amaze, astound

گیج کردن، متحیر کردن، مات و مبهوت کردن

Example:

This sum baffles me.

این حاصل جمع مرا گیج می کند.

Question 4 baffled whole class.

سوال ۴ تمام کلاس را گیج کرد.

 *******************************

۲۴

Emit

/ē-ˈmit/

Synonyms: discharge, release, give out, give off, radiate, exhale

ساطع کردن، (از خود) خارج کردن، بیرون دادن

Example:

Bats emit sounds which cannot be heard by the human ear.

خفاش ها اصواتی را ساطع میکنند که گوش انسان نمی تواند آنها را بشنود.

The telescope can detect light emitted by distant galaxies.

تلسکوپ میتواند نور ساطع شده توسط کهکشان های دوردست را تشخیص دهد.

*******************************

۲۵

Abandon

/əˈband(ə)n/

ترک کردن، واگذارکردن، تسلیم شدن، رهاکردن، دست کشیدن

معنی شماره یک: ترک کردن یک شخص بخصوص شخصی که مسئولیت قانونی او را بر عهده دارید.

Example:

How could she abandon her own child?

او چطور توانست بچه خودش را ترک کند؟

معنی شماره دو: ترک کردن همیشگی یک محل یا یک وسیله نقلیه و … بخصوص هنگامی که ماندن در آن محل به خاطر شرایط نامناسب برای شما غیر ممکن است.

Example:

Fearing further attacks, most of the population had abandoned the city.

بخاطر ترس از حملات بعدی، بیشتر مردم، شهر را ترک کرده بودند.

معنی شماره ۳: منصرف شدن از انجام کاری (بی خیال شدن) به خاطر وجود مشکلات زیاد

Example:

Because of the fog they abandoned their idea of driving.

به خاطر مه، آنها بی خیال رانندگی شدند.

معنی شماره ۴: از دست دادن (دست کشیدن از) یک عقیده، گرایش، ایمان، امید و یا رفتار بخصوص.

Example:

He has abandoned his Marxist principles.

او اصول مارکسیستی خود را رها کرده است.

معنی شماره ۵: به کلی تسلیم یک احساس شدن (تحت کنترل یک احساس در آمدن)

Example:

She abandoned herself to grief.

او خودش را به دست غم و اندوه سپرده بود. (تسلیم غم و اندوه شده بود

++++++++++++++++++++++++++++

لغات ضروری تافل و آیلتس

لغات ضروری تافل و آیلتس

لغات ضروری تافل و آیلتس

لغات ضروری تافل و آیلتس

فایل صوتی تلفظ لغات ضروری تافل و آیلتس را می توانید در کانال تلگرام ما به آدرس زیر دریافت کنید:

https://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

++++++++++++++++++++++++

با کلیک بر روی لینک های زیر، قسمت های دیگر آموزش لغات همراه با معنی و مثال را در همین سایت مشاهده کنید:

قسمت اول لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت دوم لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت سوم لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت چهارم لغات ضروری و مهم انگلیسی

Tags :


دسته‌ها

جستجوی پیشرفته

Exact matches only
Search in title
Search in content
Search in posts
Search in pages
Filter by Categories
Adverbs - قیدها
Business English
Phrasal verbs
آیلتس IELTS
اخبار
اسامی
اشتباهات رایج فارسی زبانان
اصطلاحات
افعال
افعال پرکاربرد
پسوندها و پیشوندها
تافل TOEFl
جملات و عبارات کاربردی
جی آر ای GRE
جی مت GMAT
حروف اضافه - Prepositions
دانلود منابع
دانلود منابع آيلتس IELTS
دانلود منابع تافل TOEFL
دانلود منابع جی آر ای GRE
ساختار جمله انگلیسی
سخنان حکیمانه
سوالات زبان انگلیسی کنکور دکترا و ارشد
عبارات پرکاربرد Writing تافل
عبارات کاربردی در مکالمات تلفنی
عبارات کاربردی در نامه نگاری
کلاس های خصوصی
کلمات مشابه دردسرساز
گرامر
لغات پرکاربرد
متن انگلیسی با ترجمه
مطالب آموزشی
مکالمات تلفنی
مکالمات کوتاه انگلیسی
مکالمه در هتل
ناتی NAATI
نام اعضای خانواده
نام ماه های میلادی و معادل فارسی آنها
نامه نگاری
نامه نگاری آیلتس
نکات آيلتس
نکات گرامری
نمونه Writing
نمونه مکالمات
نمونه نامه

نوشته‌های تازه

مطالب ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

error: شما اجازه کپی برداری از مطالب این سایت را ندارید