بستن پنجره

با کليک بر روی
G+1 سایت
ما را در گوگل
محبوب کنيد.
به کانال
تلگرام ما
بپیوندید
اینستاگرام
ما را
فالو کنید
  • ۰
کلاس ایلتس

کلاس ایلتس – تدریس خصوصی ایلتس IELTS – استاد ایلتس IELTS

کلاس ایلتس

کلاس ایلتس

کلاس ایلتس – تدریس خصوصی ایلتس IELTS  – استاد ایلتس IELTS

دوره های فشرده آمادگی آزمون آیلتس IELTS توسط استاد اسدبیگی، مدرس مجرب زبان انگلیسی با بیش از ۱۰ سال سابقه در تدریس آیلتس، تافل، جی آر ای و زبان تجاری

کلاس های خصوصی استاد اسدبیگی با شیوه ای نوین برگزار میشود و بازدهی بالایی دارد، به طوری که در مدت زمان کوتاهی شما را برای نمره مورد نظر خود آماده میکند.

با شرکت در کلاس ایلتس استاد اسدبیگی در در وقت و هزینه خود صرفه جویی کرده و علاوه بر تقویت مهارت های پایه زبان، تمامی تکنیک های مورد نیاز برای موفقیت در آزمون ایلتس IELTS را نیز فرا خواهید گرفتید.

مزیت های کلاس ایلتس استاد اسدبیگی:

۱-آموزش تکنیک های ایلتس IELTS که نقش بسزایی در افزایش نمره شما دارد

۲-آموزش نحوه ی صحیح مطالعه و یادگیری زبان علاوه بر آموزش زبان با تکیه بر علوم روانشناسی و پزشکی

۳-پشتیبانی و همکاری دائمی حتی پس از پایان کلاس ها تا اتمام مراحل مهاجرت (حتی در خارج از کشور) یا گرفتن مدارک بین المللی

۴-استفاده از شیوه های جانبی همچون کاربرد فیلم ،موزیک، داستان ، بازی های چند نفره به منظور تقویت جنبه ی ناخودآگاه یادگیری

۵-امکان تعیین ساعت کلاس ها و انعطاف پذیری بالا در برگزاری جلسات با توجه به مشغله های شما

۶-مشاوره و اصلاح موانع یادگیری می شوند؛ مسائلی چون خواب، تغذیه ،داروها و غیره

۷-ارائه متریال همچون کتاب ،فیلم ، موزیک و ویدئو کلیپ برای تمرین و یادگیری بیشتر در کنارکتاب اصلی   در هر جلسه به صورت رایگان

۸-تقویت تمامی مهارت های زبان همچون Speaking , Reading , Writing , Listening به صورت مجزا و به روش صحیح و اصولی

۹-برگزاری آزمون های آزمایشی دوره ای به منظور سنجش میزان پیشرفت به صورت منظم

۱۰-آموزش روش های نوین در یادگیری گرامر Grammar  و حفظ لغات و اصطلاحات

۱۱- ارائه سرویس به تمامی مناطق تهران در اسرع وقت

شماره تماس جهت دریافت اطلاعات بیشتر و ثبت نام:

۷۷۸۳۲۲۸۱(۰۲۱)

کلاس ایلتس

آدرس کانال تلگرام آموزش زبان انگلیسی ما:

https://telegram.me/ieltstoeflenglish

آدرس صفحه اینستاگرام آموزش آیلتس تافل و انگلیسی:

www.instagram.com/ieltstoeflenglish

آدرس صفحه فیسبوک ما:

www.facebook.com/toeflieltstehran

Tags :

Category : آیلتس IELTS


  • ۰
کلاس آیلتس

کلاس آیلتس IELTS – استاد خصوصی آیلتس IELTS در تهران

کلاس آیلتس

کلاس آیلتس آیلتس IELTS در تهران

همانطور که میدانید، مدرک آزمون آیلتس IELTS از جمله مدارکی است که برای مهاجرت یا اخذ پذیرش تحصیلی از بسیاری از دانشگاه های خارجی ضروری است. آیلتس IELTS که مخفف عبارت The International English Language Testing System است، به معنی: “ سامانه جهانی سنجش زبان انگلیسی ” بوده و هدف از آن، سنجشِ توانایی‌های شنیداری(listening) ، روخوانی (reading)، نوشتاری (writing)، و گفتاری (speaking) در چهار قسمت جداگانه است. نمره بندی آیلتس از . تا ۹ است و به طور معمول سطح ۵ نمرهٔ متوسط و ۶ به بالا خوب تلقی می‌شود. دانشگاه ها و کشورهای مختلف نمرات متفاوتی بین نمره ۶ تا ۸ را قبول دارند.

با توجه به اینکه دریافت نمره بالا (بین ۶ تا ۸) در این آزمون، علاوه بر تسلط کافی به زبان انگلیسی، نیازمند آگاهی کامل از تکنیک های پاسخ دهی به سوالات نیز هست، بهترین کار برای رسیدن به نمره مورد نظر، شرکت در کلاس هایی است که توسط اساتید باسابقه و برجسته در این زمینه برگزار می شود. شرکت در دوره های فشرده آمادگی آزمون آیلتس IELTS ، نه تنها به شما در رسیدن به هدف یاری میدهد، بلکه باعث صرفه جویی در وقت و هزینه شما نیز خواهد شد.

کلاس های خصوصی آمادگی آزمون آیلتس استاد اسدبیگی، که به صورت دوره های فشرده در تهران برگزار می شوند، با شیوه ای نوین اداره شده و با روش قدیمی و کم بازده بسیار تفاوت دارند، به طوری که در کم ترین زمان بیشترین بازدهی را داشته و بهترین گزینه برای افرادی هستند که قصد مهاجرت یا ادامه تحصیل داشته اما زمان محدودی دارند. استفاده از متریال آموزشی مختلف و چندین کتاب متفاوت با تکیه بر روش های نوین آموزشی کلاس های خصوصی و نیمه خصوصی ما را از دیگر کلاس ها متمایز کرده اند.

جهت دریافت اطلاعات بیشتر و ثبت نام در کلاس ها با شماره زیر تماس بگیرید:

☎️ ۷۷۸۳۲۲۸۱(۰۲۱) ☎️

 

Tags :


  • ۲
اصطلاحات انگلیسی

اصطلاحات انگلیسی همراه با معنی و مثال English Idioms اصطلاح

اصطلاحات انگلیسی

اصطلاحات انگلیسی همراه با معنی و مثال English Idioms

بخش هفتم از آموزش اصطلاحات انگلیسی

لیستی از اصطلاحات انگلیسی پرکاربرد همراه با معنی و مثال

*********************************

(۱)

To crack up

بریدن – از پا در آمدن (در اثر فشار جسمی یا روحی)

مثال:

A: I’m short of money so I’m working twelve hours a day.

الف: پول کم دارم بنابراین روزی ۱۲ ساعت کار میکنم.

B: Twelve hours a day! If you keep working like this, you’re going to crack up.

ب: روزی ۱۲ ساعت! اگر همین طور به کار کردن ادامه بدهی از پا در میای

*********************************

(۲)

Cheat on somebody

خیانت کردن به همسر

مثال:

A: Why does Alice want a divorce?

الف: چرا آلیس طلاق می خواهد؟

B: She believes her husband is cheating on her.

ب: معتقد است که شوهرش دارد به او خیانت می کند.

نکته: Cheat somebody به معنای کلاه سر کسی گذاشتن و گول زدن است. ولی Cheat on somebody به معنی خیانت کردن به همسر است. برای مثال:

I trusted him but he cheated me.

من به او اعتماد کردم ولی سرم کلاه گذاشت.

*********************************

(۳)

Take it or leave it

می خوای بخواه نمی خوای نخواه

همینه که هست

مثال:

A: Don’t you have a better position for me? I don’t want to work as a computer operator.

الف: پست بهتری برای من ندارید؟ من نمی خواهم به عنوان اپراتور کامپیوتر کار کنم.

B: This is the only vacancy that we have at the moment. Take it or leave it.

ب: این تنها پست خالی است که در حال حاضر داریم. همینه که هست.

*********************************

)

Make a big deal about something

بزرگ کردن یک مسئله کوچک  و بی اهمیت

(To exaggerate the seriousness of something)

مثال:

A: I think she insulted all of us.

الف: فکر میکنم او به همه ما توهین کرد.

B: Come on! It was nothing important. Don’t make a big deal about it.

ب: دست بردار. چیز مهمی نبود. بیخودی بزرگش نکن.

*********************************

)

Hold somebody responsible for something

کسی را مسئول چیزی دانستن

مثال:

A: What’s the matter?

الف: چی شده؟

B: I’m mad at the boss. Whatever goes wrong here, he holds me responsible for it.

                     ب: از دست رئیس خیلی عصبانی ام. هر اشکالی که اینجا پیش بیاید، مرا مسئول آن می داند.

*********************************

)

Get to the bottom of something

به اصل و ریشه مسئله پی بردن

مثال:

A: It seems we’re not able to solve this problem.

الف: به نظر می رسد که ما نمی توانیم این مسئله را حل کنیم.

B: I’m sure we can sort it out if we get to the bottom of it.

ب: مطمئنم اگر به ریشه مشکل برسیم، می توانیم آن را حل کنیم  (از آن سر در بیاوریم)

*********************************

)

Hate somebody’s guts

چشم دیدن کسی را نداشتن، خیلی متنفر بودن

مثال:

*I know why she didn’t invite me. She hates my guts.

می‌دونم چرا منو دعوت نکرد. چشم دیدن منو نداره.

* We hate each others guts.

ما چشم دیدن همدیگه رو نداریم.

*********************************

)

(Not) Stand a chance

احتمال داشتن (نداشتن)

شانس داشتن (نداشتن)

Example:

A: Do you think I stand a chance of getting a visa?

به نظر تو احتمال دارد که من ویزا بگیرم؟

B: To be honest with you, I don’t think so. It’s highly unlikely.

راستش را بخواهی (صادقانه بگویم) گمان نمی کنم. خیلی بعید است.

*********************************

(۹)

پول خود را دور ریختن

Throw one’s money around 

Example:

A: Mike is a millionaire. He inherited several million dollars from his uncle.

مایک میلیونر است. او چندین میلیون  دلار از عمویش به ارث برد.

B: Yes, but he’s extravagant. He doesn’t appreciate money. He’s throwing his money around.

بله ، اما او ولخرج است.  قدر پول را نمیداند. دارد پولش را  دور می ریزد.

*********************************

(۱۰)

Keep/stay in touch with sb

با کسی در تماس (دائم) بودن

مثال:

A: How often do you contact your brother in New York?

هر چند وقت یکبار با  برادرت در نیویورک تماس می گیری؟

B: Almost every day. We keep in touch with each other by the internet.

تقریبا هر روز. ما به وسیله اینترنت دائما در تماس هستیم.

*********************************

 (۱۱)

Get carried away

هیجان زده شدن به خاطر چیزی تا جایی که قادر به کنترل خود نباشید.

مثال:

A: How was the football match last night.

مسابقه فوتبال دیشب چطور بود؟

B: Oh, it was terrific. When my favorite team scored the first goal, I got carried away and started shouting and jumping up and down.

فوق العاده بود. وقتی تیم مورد علاقه ام اولین گل را زد ، انقدر هیجان زده شدم که کنترلم را از  دست دادم و شروع کردم به داد زدن و بالا پائین پریدن.

*********************************

(۱۲)

Get rid of sb/sth

از دست کسی یا چیزی خلاص شدن

از شر کسی یا چیزی خلاص شدن

مثال:

A: Are you happy with your new employee?

از کارمند جدیدت راضی هستی؟

B: No, I’m not. He’s lazy and unpunctual. I want to get rid of him.

نه نیستم. او تنبل و وقت نشناس است. میخواهم از شرش خلاص شوم.

*********************************

(۱۴)

Eat into something

To use or take away a large part of something valuable, such as money or time

If an activity or cost eats into your time or money, it uses more of it than you intended

استفاده یا از بین بردن بخش بزرگی از یک چیز با ارزش مثل پول یا وقت است.

اگر یک فعالیت یا هزینه، وقت یا پول شما را بیش از اون چیزی که در نظر داشتید صرف کند، از این اصطلاح استفاده می شود

مثال:

The high cost of living in London is eating into my savings.

هزینه بالای زندگی در لندن داره پس انداز من رو از بین میبره/ بیش از حد انتظارم پس اندازم رو مصرف میکنه.

Perhaps you run an airline, and you believe rising fuel prices are going to eat into your forecasted profits.

شاید یک خط هوایی راه اندازی کردید، و باور دارید که افزایش قیمت سوخت، رفته رفته دارد سود پیش بینی شده شما را مصرف کرده و از بین میبرد.

*********************************

(۱۵)

Walk of life

طبقه یا قشر اجتماعی هر فرد (برخی مواقع با اشاره به شغل فرد)

All walks of life = تمامی طبقات یا اقشار جامعه

Every walk of life = هر قشر یا طبقه ای از جامعه

مثال:

One of the greatest pleasures of this job is meeting people from all walks of life.

یکی از بزرگترین لذت های این شغل، ملاقات با افرادی از تمامی طبقات و اقشار جامعه است.

We get customers from all walks of life

مشتریان ما از تمام اقشار جامعه هستند.

We interviewed people from all walks of life, including doctors, taxi drivers, school teachers and unemployed people.

ما با افرادی از همه اقشار جامعه از جمله دکترها، رانندگان تاکسی، معلمان و بیکاران مصاحبه کردیم

Children of every walk of life attend this school

دانش آموزان از هر قشری در این مدرسه حضور دارند (به این مدرسه می آیند)

*********************************

(۱۶)

Have a knack for something

داشتن استعداد خاص، تبحر، مهارت فوق العاده در انجام کاری

مثال ها:

He had a special knack for getting into trouble.

او استعداد خاصی در به دردسر افتادن داشت.

I have a knack for making friends.

من مهارت زیادی در دوست پیدا کردن دارم.

Some people seem to have a knack for making money.

به نظر میرسه بعضی آدمها تبحر خاصی

در پول در آوردن دارند.

My brother has a knack for storytelling.

برادرم در داستان سرایی استعداد فوق العاده ای دارد.

Mina has a knack for cracking jokes.

مینا در جوک گفتن خیلی مهارت دارد.

+++++++++++++++++++++

اصطلاحات انگلیسی

برای مشاهده قسمت های دیگر اصطلاحات انگلیسی بر روی لینک های زیر کلیک کنید:

قسمت اول اصطلاحات

قسمت دوم اصطلاحات

قسمت سوم اصطلاحات

قسمت چهارم اصطلاحات

قسمت پنجم اصطلاحات

قسمت ششم اصطلاحات

قسمت هفتم اصطلاحات

Tags :

Category : اصطلاحات


  • ۲
عبارات انگلیسی در مکالمه

عبارات انگلیسی در مکالمه با معنی فارسی – بخش سوم

عبارات انگلیسی در مکالمه با معنی فارسی

عبارات انگلیسی در مکالمه با معنی فارسی (بخش سوم)

پرکاربردترین عبارات انگلیسی در مکالمه روزمره همراه با معنی فارسی و مثال:

۱

Have company  

مهمان داشتن

Example

She didn’t say she had company.

او نگفت که مهمان دارد.

************************

۲

To get in / to get on      

سوار شدن (در یک وسیله نقلیه)

نکته: to get in  برای سوار شدن در ماشین سواری و to get on برای دیگر وسایل نقلیه استفاده می شود.

Example

It’s easiest to get in the car from the driver’s side. The door on the other side doesn’t work well

آسان ترین راه برای سوار شدن به ماشین از طرف راننده است. در طرف دیگر خوب کار نمی کند.

I always get on the bus to work at 34th Street

من همیشه برای رفتن سر کار در خیابان  سی و چهارم، سوار اتوبوس می شوم

************************

۳

To get out of / to get off

پیاده شدن (از یک وسیله نقلیه)

نکته: to get out ofبرای پیاده شدن از ماشین سواری و to get off برای دیگر وسایل نقلیه استفاده می شود.

Example

Why don’t we stop and get out of the car for a while?

چرا نمی ایستیم و برای چند لحظه از ماشین پیاده نمی شویم؟

Helen got off the train at the 42nd Street terminal

هلن در آخر خط خیابان چهل و دوم از قطار پیاده شد.

************************

۴

And so on

و غیره، و مانند آن، و چیزهایی از این قبیل

Example

The patient can have apples, apple juice, soup and so on.

بیمار می تواند سیب، آب سیب، سوپ و چیزهایی از این قبیل بخورد.

************************

۵

Such a thing

چنین چیزی

Example

I don’t believe he would tell Leo such a thing.

من باور نمی‌کنم که او به لئو چنین چیزی بگوید. ( =چنین حرفی بزند.)

************************

۶

It’s no accident that

تصادفی/اتفاقی نیست که

Example

It’s no accident that men fill most of the top jobs in the country.

این اتفاقی نیست که بیشتر شغل های مهم کشور در انحصار مردان است.

************************

۷

By accident

اتفاقی، بر حسب اتفاق، شانسی

Example

I met her by accident at the bus stop.

بر حسب اتفاق او را در ایستگاه اتوبوس دیدم.

I met her by accident in the street.

تصادفا او را در خیابان دیدم.

************************

۸

You are/must be joking

حتما شوخی ‌می‌کنی، حتما شوخیت گرفته

Example:

What! Buy a house on my salary? You must be joking!

چی! با این حقوقم خونه بخرم؟ حتما داری شوخی می‌کنی!

************************

۹

(to) talk over

بحث کردن در موردِ، مشورت کردن در موردِ، مطرح کردن، در میان گذاشتن

Example

We talked over Carla’s plan to install an air conditioner in the room, but we couldn’t reach a decision.

ما در مورد نقشه کارلا جهت نصب تهویه در اتاق بحث کردیم، اما به نتیجه‌ای نرسیدیم.

Her parents talked it over and decided to give her their permission.

والدینش در این مورد مشورت کردند و بالاخره تصمیم گرفتند تا به او اجازه بدهند

************************

۱۰

In the absence of

در غیابِ، به علت نبودِ

Example

In the absence of a

will the court decides who the guardian is.

در غیاب وصیت نامه، دادگاه تصمیم می‌گیرد که چی کسی قیم  باشه.

************************

۱۱

Stand someone up   

کسی را معطل کردن، منتظر نگه داشتن، سر قرار نرفتن، کاشتن (بخصوص در مورد قرارهای عاشقانه)

Examples

I was supposed to go to a concert with Kyle on Friday, but he stood me up.

قرار بود جمعه با کایل برم کنسرت اما اون منو کاشت/ کلی معطل کرد.

Tom stood up Mary once, and she never forgave him.

تام یک بار سارا را سر قرار کاشت  (معطل کرد)

و سارا هرگز او را نبخشید.

************************

۱۲

Thanks to someone or something

به لطفِ / به برکتِ / به خاطرِ شخصی یا چیزی

(همیشه معنی مثبت ندارد و نشان دهند قدردانی نیست، بلکه میتواند بار منفی نیز داشته باشد و به معنی جمله بستنگی دارد)

مثال:

Thanks to the storm, we have no electricity

به خاطر طوفان، ما برق نداریم. (بار منفی دارد نه مثبت و قدردانی)

 Thanks to Sandy, I found this great apartment.

به لطف سندی، من این آپارتمان فوق العاده را پیدا کردم.

Nordic Vikings have turned into civilized Scandinavian countries only in a millennium thanks to minor but gradual changes in their societies.

وایکینگ های شمال اروپا، تنها در طول یک هزاره، به لطفِ تغییرات  کوچک اما تدریجی در جوامع شان، به کشورهای متمدن اسکاندیناوی تبدیل شدند.

************************

۱۳

۴۶: There’s no denying that

نمی شود انکار کرد که / انکار نمی کنم که …/ …یک حقیقت آشکار است/به راستی که

مثال:

There’s no denying that the crime rates have dropped this year, but if you look into the statistics, you’ll realize that…

انکار نمی کنم که نرخ جرم و جنایت امسال افت داشته؛ اما اگر به آمار نگاه کنید متوجه میشید که…

There’s no denying that he was a great man.

نمی شود انکار کرد که او مرد بزرگی بود.

There’s no denying that this has been a difficult year for the company.

این یک حقیقت آشکار است امسال ، سال سختی برای شرکت بوده است.

************************

۱۴

We are witnessing ….

ما شاهدِ ….  هستیم.

مثال:

We’re witnessing a complete breakdown in western values.

ما شاهد فروپاشی کامل ارزش های غربی هستیم.

We are witnessing the end of postmodernism.

ما شاهد پایان پست مدرنیسم هستیم.

We are witnessing a great awakening.

ما شاهد یک بیداری بزرگ هستیم.

What we are witnessing is the collapse of the European Union.

آنچه ما شاهد آن هستیم، سقوط و اضمحلال اتحادیه اروپاست.

 

 

———————————-

عبارات انگلیسی در مکالمهعبارات انگلیسی در مکالمهعبارات انگلیسی در مکالمه

برای مشاهده قسمت اول عبارات کاربردی کلیک کنید

برای مشاهده قسمت دوم عبارات کاربردی کلیک کنید

برای مشاهده قسمت سوم عبارات کاربردی کلیک کنید

Tags :


  • ۰
10

کلاس خصوصی آیلتس IELTS در تهران

کلاس خصوصی آیلتس:

کلاس خصوصی آیلتس در تهران: دوره فشرده آموزش تکنیک های آزمون آیلتس IELTS توسط استاد مجرب و باسابقه زبان انگلیسی با بیش از ۹سال سابقه در تدریس زبان عمومی ، تجاری و آزمون های بین المللی چون آیلتس IELTS ، تافل TOEFl و جی آر ای GRE.

کلاس های خصوصی آیلتس IELTS  استاد اسدبیگی به صورت خصوصی و نیمه خصوصی در تهران برگزار  میشود.

مزایای شرکت در دوره های فشرده آمادگی آزمون آیلتس IELTS استاد اسدبیگی:

 

*آموزش نحوه ی صحیح مطالعه و یادگیری زبان انگلیسی

*به کار گیری روش های جدید و متفاوت در یادگیری گرامر Grammar  ،اصطلاحات ، لغات و عبارات پرکاربرد

*کاربرد شیوه های جانبی مانند فیلم ،موزیک و داستان جهت تقویت یادگیری

*تقویت مهارت های  Speaking , Reading , Writing , Listening به صورت جداگانه

*آموزش تکنیک های موفقیت در آزمون آیلتس IELTS جهت افزایش نمره شما

*برگزاری آزمون های آزمایشی دوره ای منظم

* ارائه سرویس به تمامی مناطق تهران در اسرع وقت

*برگزاری دوره Pre-IELTS جهت ارتقا سطح زبان آموز و توانایی شرکت در کلاس خصوصی آیلتس

شماره تماس جهت ثبت نام در دوره های فشرده آمادگی آزمون آیلتس IELTS:

(۰۲۱)۷۷۸۳۲۲۸۱

۰۹۱۹۴۲۳۱۹۵۴

همچنین میتوانید مطالب آموزشی ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:

کانال تلگرام کلاس  آیلتس: http://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

فیسبوک کلاس  آیلتس: www.facebook.com/toeflieltstehran

اینستاگرام کلاس آیلتس: www.instagram.com/ieltstoeflenglish

پینترست کلاس  آیلتس: www.pinterest.com/ieltstoefl35

 

Tags :

Category : آیلتس IELTS


  • ۰
عبارات سایت ۲

عبارات کاربردی انگلیسی با معنی فارسی و مثال (بخش ۲)

عبارات کاربردی انگلیسی با معنی

عبارات کاربردی انگلیسی با معنی فارسی و مثال (بخش ۲)

عبارات کاربردی انگلیسی با معنی فارسی و مثال برای هر عبارت

************************

۱

یکی از کاربردهای help  زمانی است که بخواهیم بگوییم:

ترک کردن کاری یا انجام ندادن کاری خیلی سخت است یا دست خودم نیست.

در این صورت از دو عبارت زیر میتوانیم استفاده کنیم:

Somebody can’t help something

و

Somebody can’t help doing something

مثال:

A: You must cut down on candy. You’re putting on weight.

الف: تو باید کمتر شیرینی بخوری. داری چاق میشی.

B: I know but I can’t help it. I have a sweet tooth.

ب: میدانم اما دست خودم نیست. من شیرینی خورم.

************************

۲

Disappointed with someone

از کسی ناامید بودن

مثال:

Mr. Brown is really disappointed with his children.

آقای براون واقعا از بچه هایش مایوس و ناامید است.

************************

۳

Be doubtful of

مشکوک بودن به

مثال:

I’m doubtful of his ability.

من به توانایی او شک دارم (مشکوک هستم)

************************

۴

Indifferent to

بی تفاوت و بی علاقه بودن به (در)

مثال:

They are indifferent to political affairs.

آنها به امور سیاسی بی علاقه هستند.

************************

۵

Warn someone of something

آگاه کردن کسی از چیزی

مثال:

They warned us of the danger

آنها ما را از خطر آگاه ساختند.

************************

۶

Tremble with = Shiver with = Shake with

لرزیدن از

مثال:

He was trembling with cold

او داشت از سرما میلرزید

The thief was shaking with fear.

دزد داشت از ترس میلرزید.

************************

۷

Put something aside = Save up = Put away

کنارگذاشتن پول – پس انداز کردن

مثال:

Ahmad usually puts aside some money every month.

احمد معمولا هر ماه مقداری پول پس انداز می کند. (کنار میگذارد)

************************

۸

In the long run

در دراز مدت، سرانجام، بعدها

Definition:

Over or after a long period of time – Eventually

مثال:

These changes will improve matters in the long run.

این تغییرات، در دراز مدت وضع را بهتر خواهد کرد.

************************

۹

Be up to someone

بسته به میل کسی بودن، بستگی به نظر کسی داشتن، بستگی به کسی داشتن، با کسی بودن

مثال:

It is up to the president to decide how many troops will be sent.

بستگی به نظر رئیس جمهور دارد که چند نفر سرباز اعزام شود

************************

۱۰

Find fault with

عیب جویی کردن از، ایراد گرفتن از، انتقاد کردن از

مثال:

Stop trying to find fault with everything I do.

بس کن، از هر کاری که من میکنم اینقدر ایراد نگیر

************************

۱۱

Take pity on

دلسوزی کردن

مثال:

I took pity on them when I saw how they lived, and promised to help them.

وقتی وضع زندگی کردن آنها را دیدم دلم به حالشان سوخت و قول دادم کمکشان کنم

************************

۱۲

Hear from somebody

از کسی خبر داشتن، از کسی با خبر بودن

مثال:

Have you hear from Helen lately?

این اواخر از هلن خبر داری؟

************************

۱۳

Take someone for

کسی را اشتباها به جای دیری گرفتن

مثال:

With his dark skin and eyes I took him for an Italian.

با در نظر گرفتن پوست و چشمان تیره اش او را با یک ایتالیایی اشتباه گرفتم

************************

۱۴

Look out on

(To face, to overlook)

مُشرف بودن به ، رو به (جایی) بودن، (پنجره) باز شدن به طرفِ

مثال:

Our apartment looks out on the river.

آپارتمان ما مشرف به رودخانه است.

We sit on the terrace, which looks out on the sea.

ما در تراس که رو به دریاست می نشینیم

************************

۱۵

Run out of

(To exhaust supply of)

(Not to have more of)

مثال:

The troops ran out of ammunition and had to withdraw.

مهمات سربازان تمام شد و مجبور شدند عقب نشینی کنند.

We ran out of gas right in the middle of the main street.

درست در وسط خیابان اصلی، بنزین ما تمام شد.

************************

لینک بخش اول عبارات کاربردی انگلیسی با معنی فارسی و مثال:

جهت مشاهده بخش اول عبارات کاربردی با معنی کلیک کنید

************************

فایل صوتی تلفظ این عبارات را می توانید در کانال تلگرام ما به آدرس زیر دریافت کنید:

https://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

برای مشاهده قسمت اول عبارات کاربردی کلیک کنید

برای مشاهده قسمت دوم عبارات کاربردی کلیک کنید

برای مشاهده قسمت سوم عبارات کاربردی کلیک کنید

Tags :


  • ۰
اصطلاحات کاربردی انگلیسی با معنی فارسی

اصطلاحات Idiom زبان انگلیسی با معنی فارسی – بخش ششم

اصطلاحات Idiom زبان انگلیسی

اصطلاحات Idiom زبان انگلیسی

اصطلاحات Idiom زبان انگلیسی – English Idioms با معنی فارسی – بخش ششم

++++++++++++++++++

(۱)

To feel guilty

To have a sense of guilt

احساس گناه کردن

احساس گناه داشتن

مثال:

A: john failed his computer course. It was my fault. I should have helped him.

الف: جان در درس کامپیوتر رد شد. تقصیر من بود. باید کمکش می کردم.

B: You shouldn’t blame yourself. He didn’t study hard enough.

ب: تو نباید خودت را سرزنش کنی. او به قدر کافی درس نخواند.

A: I know but I still feel guilty about it.

الف: می دانم ولی باز هم احساس گناه می کنم.

*************************************

(۲)

In advance / Beforehand

مثال:

از قبل – از پیش

A: Shall we go to the new Mexican restaurant on Saturday night?

الف: شنبه شب برویم رستوران جدید مکزیکی؟

B: Yes, let’s go, but it gets very crowded on the weekends. We’d better make a reservation in advance.

ب: بله، برویم، ولی آخر هفته خیلی شلوغ میشود. بهتر است از قبل جا رزرو کنیم.

*************************************

(۳)

Free of charge

مجانی – رایگان

 مثال:

A: How much should I pay for this pamphlet?

الف: برای این جزوه چقدر باید بپردازم؟

B: Nothing. It’s free of charge.

ب: هیچی. مجانی است.

*************************************

(۴)

Give somebody one’s word of honor

به کسی قول شرف دادن

مثال:

A: How do you guarantee that you’re going to give my money back?

الف: چه تضمینی میدهی که پولم را پس خواهی داد؟

B: I give you my word of honor.

ب: به تو قول شرف میدهم.

*************************************

(۵)

Be at the mercy of somebody

(Be under the control of somebody)

تحت کنترل کسی بودن – وابسته به کسی یا چیزی بودن

مثال:

A: Do you think Mrs. Parker will help us?

الف: فکر میکنی خانم پارکر به ما کمک می کند؟

B: Only if her husband allows her. She’s at the mercy of her husband.

ب: فقط اگر شوهرش اجازه دهد. او تحت کنترل شوهرش است.

*************************************

(۶)

Play innocent

خود را بی گناه نشان دادن

مثال:

A: I know we’re in trouble but I don’t blame John.

الف: می دانم به دردسر افتاده ایم اما جان را مقصر نمی دانم

B: Don’t be stupid. He got us into trouble and now he’s playing innocent.

ب: احمق نباش. او ما را به این دردسر انداخت و حالا دارد خود را بی گناه نشان می دهد

*************************************

(۷)
Find fault with sb

از کسی ایراد گرفتن

مثال:

How are you getting along with your new colleagues?

با همکاران جدیدت چطوری؟

We’re getting along pretty well. They’re all friendly, except for Linda. She usually finds fault with everyone.

بد نیستیم. رفتار همه شان دوستانه است به جز لیندا. معمولا از همه ایراد میگیرد

*************************************

(۸)
A scatterbrain

آدم حواس پرت و گیج

مثال:

A: Did Sara pick you up at airport?

الف: سارا در فرودگاه دنبالت آمد؟

B: No, she never showed up. She’d promised to meet me but she clean forgot. She’s a scatterbrain.

ب: نه هرگز نیامد. قول داده بود می آید دنبالم ولی پاک یادش رفت. آدم حواس پرتی است

*************************************

(۹)
Count on somebody
روی کسی حساب کردن

مثال:

A: You promised to help me. Remember, I’m counting on you.

الف: قول دادی کمکم کنی. یادت باشد، من روی تو حساب میکنم

B: Don’t worry. I won’t let you down.

ب: نگران نباش. ناامیدت نمیکنم

*************************************

(۱۰)

Be on strike /Go on strike
در حال اعتصاب بودن / اعتصاب کردن

مثال:
A: Subway workers are on strike. Do you know why they went on strike?

کارکنان مرو در حال اعتصابند. می دانی چرا اعتصاب کردند؟

B: As far as I know, they’re unhappy with their working conditions.

تا آنجا که من میدانم، از شرایط کارشان ناراضی اند.

*************************************

(۱۱)

Beyond one’s authority

خارج از اختیارات کسی بودن

مثال:

A: Can you help me get a mortgage on my house?

الف: می توانی کمکم کنی روی خانه ام وام بگیرم؟

B: I want to but I can’t. It’s beyond my authority.

ب: میخواهم ولی نمی توانم. خارج از اختیارات من است.

*************************************

(۱۲)

Make a compromise /Make compromises

کوتاه آمدن – کنار آمدن – سازش کردن

مثال:

Bob says if I want to marry him, I must give up my job and get a part time job instead. What do you think I should do?

باب می گوید اگر میخواهم با او ازدواج کنم باید کارم را رها کنم و به جایش یک کار نیمه وقت بگیرم. به نظر تو باید چکار کنم؟

It’s entirely up to you. If you really want to marry him, you have to make compromises.

کاملا به خودت بستگی دارد. اگر واقعا می خواهی با او ازدواج کنی باید کوتاه بیائی.

*************************************

(۱۳)

Take after someone

به کسی رفتن (شبیه بودن به کسی از لحاظ اخلاق یا ظاهر)

مثال:

Your daughter doesn’t take after you at all.

دخترتان اصلا به شما نرفته

*************************************

(۱۴)

See someone off

کسی را بدرقه کردن / مشایعت کردن

مثال:

They went to the airport to see their daughter off.

به فرودگاه رفتند تا دخترشان را بدرقه کنند.

‌No one went to the station to see him off.

هیچکس به ایستگاه نرفت تا او را مشایعت کند.

***********************************

(۱۵)   

Mess something up

(چیزی یا محلی را) به هم ریختن – خراب کاری کردن

مثال:

A: Look! The kitchen is a mess!

الف: نگاه کن! آشپزخانه به هم ریخته است.

B: Yeah. Whenever Dad makes pizza, he messes up the kitchen.

ب: آره. هر وقت بابا پیتزا درست می کند، آشپزخانه را بهم می ریزد.

*********************************** 

اصطلاحات Idiom زبان انگلیسی

فایل صوتی تلفظ اصطلاحات Idiom زبان انگلیسی را می توانید در کانال تلگرام ما به آدرس زیر دریافت کنید:

https://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

++++++++++++++++++++++++++++

برای مشاهده قسمت های دیگر اصطلاحات بر روی لینک های زیر کلیک کنید:

قسمت اول اصطلاحات

قسمت دوم اصطلاحات

قسمت سوم اصطلاحات

قسمت چهارم اصطلاحات

قسمت پنجم اصطلاحات

قسمت ششم اصطلاحات

قسمت هفتم اصطلاحات

 

Tags :

Category : اصطلاحات


  • ۲
اصطلاحات انگلیسی

اصطلاحات با معنی و مثال – بخش پنجم

اصطلاحات انگلیسی با معنی

اصطلاحات انگلیسی با معنی

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال – بخش پنجم

************************

(۱)

Lose trust in somebody

(از کسی) سلب اعتماد کردن – از دست دادن اعتماد

مثال:

A: Now that your boss trusts you, why don’t you cut down working?

الف: حالا که رئیست به تو اعتماد دارد، چرا کارت را کم نمیکنی؟

B: I’ve worked hard for five years to win his trust. I don’t want him to lose trust in me after so many years.

ب: پنج سال به سختی کار کردم تا اعتماد او را جلب کنم و حالا نمی خواهم بعد از این همه سال از من سلب اعتماد کند

***********************************

(۲)

Give somebody the cold shoulder

تحویل نگرفتن کسی

روی خوش نشان ندادن به کسی

مثال:

A: Are you going to invite Jane to your graduation party?

الف: قصد داری جین را به مهمانی فارغ التحصیل شدنت دعوت کنی؟

B: No, I’m not. Whenever I invite her, she gives me the cold shoulder.

ب: نه، ندارم. هر بار که دعوتش می کنم، مرا تحویل نمی گیرد

***********************************

(۳)

Be open to criticism

انتقاد پذیر بودن

مثال

A: Do you mind if I give my personal opinion about your teaching method?

الف: اشکالی ندارد که من نظر خودم را راجع به روش تدریس شما بگویم؟

B: No, I don’t. I’m always open to criticism, of course if it’s constructive.

ب: نه اشکالی ندارد. من همیشه انتقادپذیرم، البته به شرطی که انتقاد سازنده باشد.

***********************************

(۴)

It makes no difference (to me)

or

It doesn’t make any difference (to me)

or

It’s of no difference (to me)

or

It’s all the same (to me)

(برای من) فرقی نمی کند

مثال۱:

A: Shall we go now or stay a little longer?

الف: الان برویم یا کمی بیشتر بمانیم؟

B: It makes no difference to me. Whenever you want to go is fine with me.

ب: برای من فرقی نمی کند. هر وقت که تو بخواهی بروی برای من خوب است.

مثال ۲:

A: Shall we take the exam tomorrow or shall we put it off till next week?

الف: به نظرت فردا امتحان بدهیم یا که امتحان را تا هفته آینده عقب بیاندازیم؟

B: Actually, it’s all the same to me whether we take the exam tomorrow or later.

ب: راستش برای من فرقی نمی کند که فردا امتحان بدهیم یا بعداً.

***********************************

(۵)

Your wish is my command

امر امر شماست. هرچه شما بفرمائید

(اغلب به شوخی و در موقعیت های دوستانه استفاده می شود)

مثال:

A: Behrouz, will you teach my class for me tomorrow? Something important has come up and I have to take tomorrow of.

الف: بهروز، فردا به جای من کلاسم را درس می دهی؟ کار مهمی پیش آمده و مجبورم فردا را مرخصی بگیرم.

B: OK. Your wish is my command.

ب: باشه. امر امر شماست.

***********************************

(۶)

Hold someone responsible for something

کسی را مسئول چیزی دانستن

معادل های دیگر:

Hold someone accountable for something

or

To blame something on someone

or

To say that something is someone’s fault

or

To consider someone responsible for something

مثال:

A: What’s the matter?

الف: چه شده؟

B: I’m mad at the boss. Whatever goes wrong here, he holds me responsible for it.

ب: از دست رئیس خیلی عصبانی ام. هر اشکالی که اینجا پیش بیاید مرا مسئول آن می داند.

***********************************

(۷)

Do (sb) a favor

(به کسی) لطف کردن

مثال:

A: will you do me a favor?

الف: یه لطفی به من می کنی؟

V: Sure. What is it?

ب: البته. چی هست؟

A: Will you give me a ride home?

الف: من را تا خانه می رسانی؟

***********************************

(۸)

Return sb’s favor

لطف کسی را جبران کردن

مثال:

A: When you do somebody a favor, do you expect them to return your favor?

الف: وقتی به کسی لطفی می کنی، آیا انتظار داری لطف تو را جبران کند؟

B: Not really. I believe friends must help each other without expectation.

ب: راستش نه. من معتقدم دوستان باید بدون توقع به همدیگر کمک کنند.

***********************************

(۹)

To hurt / offend sb

کسی را رنجاندن یا دلخور کردن

مثال:

A: You joked about my hair in front of all my friend. You really hurt me.

الف: تو جلوی دوستانم موهایم را مسخره کردی. واقعا مرا رنجاندی.

B: I’m sorry. I didn’t mean to offend you. I was only joking.

ب: متاسفم. نمی خواستم تو را برنجانم. فقط داشتم شوخی می کردم.

***********************************

(۱۰)

Be hurt / offended

رنجیدن – برخوردن

مثال:

A: I was really hurt when you shouted at me.

الف: وقتی سر من داد زدی واقعا به من برخورد.

B: Well, tit for tat. Do you remember the other day when you made fun of me in front of everybody? I was offended too.

ب: خب، این به اون در. یادت میاد چند روز پیش جلوی همه مرا مسخره کردی؟ من هم رنجیدم.

***********************************

(۱۱)

Out of a sense of duty

به خاطر انجام وظیفه

مثال:

A: Do you enjoy correcting your students’ compositions?

از تصحیح انشاءهای شاگردانت لذت میبری؟

B: It’s not something I enjoy. I do it merely out of a sense of duty.

چیزی نیست که از آن لذت ببرم. این کار را صرفا بخاطر انجام وظیفه انجام می دهم.

***********************************

(۱۲)

Hold one’s tongue

جلوی زبان خود را گرفتن

مثال:

A: Jane was rude to you. Why didn’t you say anything?

الف: جین با تو غیرمودبانه صحبت کرد (در مقابلت گستاخ بود) چرا چیزی نگفتی؟

B: I felt like scolding her for a moment but I held my tongue. You know, she’s still young and touchy.

ب: یک لحظه دلم میخواست سرزنشش کنم اما جلوی زبانم را گرفتم. می دانی او هنوز جوان و زودرنج است.

*********************************

(۱۳)

Make a big deal about something

بزرگ کردن یک مسئله کوچک  و بی اهمیت

(To exaggerate the seriousness of something)

مثال:

A: I think she insulted all of us.

الف: فکر میکنم او به همه ما توهین کرد.

B: Come on! It was nothing important. Don’t make a big deal about it.

ب: دست بردار. چیز مهمی نبود. بیخودی بزرگش نکن.

+++++++++++++++++++++++++++++

اصطلاحات انگلیسی با معنی

فایل صوتی تلفظ اصطلاحات انگلیسی با معنی  را می توانید در کانال تلگرام ما به آدرس زیر دریافت کنید:

https://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

++++++++++++++++++++++++++++

برای مشاهده قسمت های دیگر اصطلاحات بر روی لینک های زیر کلیک کنید:

قسمت اول اصطلاحات

قسمت دوم اصطلاحات

قسمت سوم اصطلاحات

قسمت چهارم اصطلاحات

قسمت پنجم اصطلاحات

قسمت ششم اصطلاحات

قسمت هفتم اصطلاحات

 

Tags :

Category : اصطلاحات


  • ۰
نمونه Writing آیلتس

نمونه Writing آیلتس – اثرات منفی استفاده از کامپیوتر بر کودکان

نمونه Writing آیلتس

نمونه Writing آیلتس:

IELTS writing TASK 2 

You should spend about 40 minutes on this task.
Write about the following topic:
Using a computer every day can have more negative than positive effects on your children.
Do you agree or disagree?
Give reasons for your answer and include any relevant examples from your own knowledge or experience.
Write at least 250 words.
—————————————————————
model answer:
I tend to agree that young children can be negatively affected by too much time spent on the computer every day. This is partly because sitting in front of a screen for too long can be damaging to both the eyes and the physical posture of a young child, regardless of what they are using the computer for.
However, the main concern is about the type of computer activities that attract children. These are often electronic games that tend to be very intense and rather violent. The player is usually the ‘hero’ of the game and too much exposure can encourage children to be self-centred and insensitive to others.
Even when children use a computer for other purposes, such as getting information or emailing friends, it is no substitute for human interaction. Spending time with other children and sharing nonvirtual experiences is an important part of a child’s development that cannot be provided by a computer.
In spite of this, the obvious benefits of computer skills for young children cannot be denied. Their adult world will be changing constantly in terms of technology and the Internet is the key to all the knowledge and information available in the world today. Therefore it is important that children learn at an early age to use the equipment enthusiastically and with confidence as they will need these skills throughout their studies and working lives.
I think the main point is to make sure that young children do not overuse computers. Parents must ensure that their children learn to enjoy other kinds of activity and not simply sit at home, learning to live in a virtual world.
(۲۷۳ words)
+++++++++++++++++++
نمونه Writing آیلتس

شما می توانید در صورت تمایل مطالب آموزشی ما را در شبکه های اجتماعی (تلگرام، فیسبوک، اینستاگرام، پینترست) نیز دنبال کنید:

آدرس کانال تلگرام ما: http://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

آدرس صفحه فیسبوک ما: www.facebook.com/toeflieltstehran

آدرس صفحه اینستاگرام ما: www.instagram.com/ieltstoeflenglish

آدرس صفحه پینترست ما: www.pinterest.com/ieltstoefl35

Tags :

Category : نمونه Writing


  • ۰
عبارات سایت ۱

عبارات پرکاربرد انگلیسی با معنی فارسی و مثال (بخش ۱)

عبارات پرکاربرد انگلیسی با معنی

عبارات پرکاربرد انگلیسی با معنی

عبارات مهم و پرکاربرد زبان انگلیسی با معنی فارسی و مثال برای هر عبارت

************************

۱

معنی و کاربردهای عبارت be supposed to همراه با مثال:

۱) انتظار انجام عملی را از فاعل جمله داشتن (قرار بودن)

 مثال:

They were supposed to come here but they haven’t arrived yet.

آنها قرار بود به اینجا بیایند اما هنوز نرسیده اند.

۲) بیان الزام

 مثال:

 What are you doing out of bed? You’re supposed to be asleep!

تو بیرون از تخت چه کار میکنی؟ باید خواب باشی!

 You’re not supposed (=allowed) to park here.
نباید (اجازه نداری) اینجا پارک کنی.

۳) اعتقاد بر این است که / گفته میشود که / به نظر میرسد که.

 مثال:

 I want to see that film. It is supposed to be good.
میخواهم آن فیلم را ببینم. باید فیلم خوبی باشد (اعتقاد بر این است که فیلم خوبی است).

************************

۲

Be content with / Be pleased with / Be satisfied with

راضی بودن از

مثال:

He is content with his work.

او از کارش راضی است.

We are satisfied with our teacher.

ما از معلم خود راضی هستیم

 ************************

۳

‌Be deprived of

محروم شدن از

مثال:

He was deprived of his salary

او از حقوقش محروم شد.

 ************************

۴

Be in debt of = Owe money

بدهکار بودن

مثال:

He is in debt of me

He owes me

او به من بدهکار است

  ************************

۵

To burst out

این عبارت ۲ کاربرد دارد:

۱) ناگهان رفتن

در این کاربرد هم معنی با عبارات زیر است:

To storm out

To act suddenly

مثال:

Faye and Debbie were so angry at each other that one of them burst out the front door of the house and the other stormed out the back door.

فای و دبی آنقدر از دست هم عصبانی بودند که یکی از آنها از در جلویی خانه و دیگری از در پشت با عصبانیت بیرون رفت.

۲) زیر (خنده، گریه، فریاد، آواز و …) زدن 

در این حالت، فرم gerund به دنبال این عبارت میاید. مثلا Laughing ، Crying ، Singing و …

مثال:

One of the students told a joke and then the whole class burst out laughing.

یکی از شاگردان جوک گفت و بعد همه کلاس زدند زیر خنده.

It was so funny to see a little baby in the audience burst out crying when the choir group burst out singing at the start of the recital.

دیدن بچه کوچکی که ناگهان در میان حاضرین زیر گریه زد، آن هم وقتی که گروه سرود، در ابتدای مراسم، زد زیر آواز، خیلی خنده دار بود.

************************

۶

Be in charge of

مسئول بودن ، متصدی بودن

مثال:

A: What do you exactly do?

الف: شما دقیقا چیکار میکنید؟

B: I’m in charge of the accounts department.

ب: من مسئول بخش حسابداری هستم.

************************

 ۷

Industrial action

Definition: a strike or other protest at work

اعتصاب در محل کار

مثال:

Teachers have voted in favor of industrial action.

معلمین به حمایت از اعتصاب رای دادند

************************

 ۸

Stand up to

۱.ایستادن در برابر

مثال:

giving workers the confidence to .stand up to their employers

دادن اعتماد به نفس به کارگران برای ایستادن در برابر کارفرمایانشان

۲.ایستادگی یا مقاومت کردن

مثال:

This tower was built to stand up to all kinds of weather

این برج برای ایستادگی در برابر همه نوع آب

و هوا ساخته شد.

************************

 ۹

Go without saying

مبرهن بودن، پرواضح بودن، بدیهی بودن

Definition: to be perfectly clear without the necessity of mentioning / be obvious

مثال:

It goes without saying that he is a very sincere person

واضح است (بدیهی است) که او شخص بسیار صادقی است.

************************

 ۱۰

Be accused of = Be charged with

متهم بودن به و متهم شدن به

مثال:

He was accused of stealing = He was charged with stealing

او متهم به سرقت بود

 ************************

۱۱

Complain against

از دست کسی شکایت کردن

مثال:

He was going to complain against you, but I didn’t let him do that.

میخواست از دست تو شکایت کند ولی من نگذاشتم اینکار را انجام دهد.

************************

۱۲

Complain of (about)

شکایت کردن از چیزی

مثال:

He always complains of (about) having much work.

او همیشه شکایت میکند از اینکه کار زیادی دارد. (او همیشه از کار زیاد شکایت دارد)

************************

۱۳

On the condition that

مشروط بر آنکه – به شرط اینکه

مثال:

They will start to work on the condition that we pay them some money.

آنها کار را شروع خواهند کرد، مشروط بر آنکه مقداری پول به آنها بدهیم.

************************

۱۴

Object to = To protest against

اعتراض کردن به

مثال:

Did anybody object to my smoking?

کسی به سیگار کشیدن من اعتراض کرد؟

************************

۱۵

Be absorbed in = Be interested in = Be fond of

علاقه زیادی به چیزی داشتن / شیفته چیزی بودن

مثال:

He is absorbed in football match

He is interested in football match

او به فوتبال علاقه زیادی دارد.

He is fond of climbing

او عاشق کوهنوردی است.

I’m doubtful of his ability.

من به توانایی او شک دارم (مشکوک هستم)

************************

۱۶

As to

(Regarding – Concerning)

در موردِ – درباره این که – در این مورد که

مثال:

They should make decisions as to whether they need him or not.

آنها باید در مورد این که آیا به او احتیاج دارند یا نه، تصمیم بگیرند.

As to visiting China, I still haven’t decided.

در مورد رفتن به (بازدید از) چین، من هنوز تصمیم نگرفته ام.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عبارات پرکاربرد انگلیسی با معنی

عبارات پرکاربرد انگلیسی با معنی

عبارات پرکاربرد انگلیسی با معنی

فایل صوتی تلفظ این عبارات را می توانید در کانال تلگرام ما به آدرس زیر دریافت کنید:

https://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

برای مشاهده قسمت اول عبارات کاربردی کلیک کنید

برای مشاهده قسمت دوم عبارات کاربردی کلیک کنید

برای مشاهده قسمت سوم عبارات کاربردی کلیک کنید

Tags :


دسته‌ها

جستجوی پیشرفته

Exact matches only
Search in title
Search in content
Search in posts
Search in pages
Filter by Categories
Adverbs - قیدها
Business English
Phrasal verbs
آیلتس IELTS
اخبار
اسامی
اشتباهات رایج فارسی زبانان
اصطلاحات
افعال
افعال پرکاربرد
پسوندها و پیشوندها
تافل TOEFl
جملات و عبارات کاربردی
جی آر ای GRE
حروف اضافه - Prepositions
دانلود منابع
دانلود منابع آيلتس IELTS
دانلود منابع تافل TOEFL
دانلود منابع جی آر ای GRE
ساختار جمله انگلیسی
سخنان حکیمانه
سوالات زبان انگلیسی کنکور دکترا و ارشد
عبارات پرکاربرد Writing تافل
عبارات کاربردی در مکالمات تلفنی
عبارات کاربردی در نامه نگاری
کلاس های خصوصی
کلمات مشابه دردسرساز
گرامر
لغات پرکاربرد
متن انگلیسی با ترجمه
مطالب آموزشی
مکالمات تلفنی
مکالمات کوتاه انگلیسی
مکالمه در هتل
ناتی NATTI
نام اعضای خانواده
نام ماه های میلادی و معادل فارسی آنها
نامه نگاری
نامه نگاری آیلتس
نکات آيلتس
نکات گرامری
نمونه Writing
نمونه مکالمات
نمونه نامه

نوشته‌های تازه

مطالب ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

error: شما اجازه کپی برداری از مطالب این سایت را ندارید