بستن پنجره

با کليک بر روی
G+1 سایت
ما را در گوگل
محبوب کنيد.
به کانال
تلگرام ما
بپیوندید
اینستاگرام
ما را
فالو کنید
  • ۲
اصطلاحات انگلیسی

اصطلاحات انگلیسی همراه با معنی و مثال English Idioms اصطلاح

اصطلاحات انگلیسی

اصطلاحات انگلیسی همراه با معنی و مثال English Idioms

بخش هفتم از آموزش اصطلاحات انگلیسی

لیستی از اصطلاحات انگلیسی پرکاربرد همراه با معنی و مثال

*********************************

(۱)

To crack up

بریدن – از پا در آمدن (در اثر فشار جسمی یا روحی)

مثال:

A: I’m short of money so I’m working twelve hours a day.

الف: پول کم دارم بنابراین روزی ۱۲ ساعت کار میکنم.

B: Twelve hours a day! If you keep working like this, you’re going to crack up.

ب: روزی ۱۲ ساعت! اگر همین طور به کار کردن ادامه بدهی از پا در میای

*********************************

(۲)

Cheat on somebody

خیانت کردن به همسر

مثال:

A: Why does Alice want a divorce?

الف: چرا آلیس طلاق می خواهد؟

B: She believes her husband is cheating on her.

ب: معتقد است که شوهرش دارد به او خیانت می کند.

نکته: Cheat somebody به معنای کلاه سر کسی گذاشتن و گول زدن است. ولی Cheat on somebody به معنی خیانت کردن به همسر است. برای مثال:

I trusted him but he cheated me.

من به او اعتماد کردم ولی سرم کلاه گذاشت.

*********************************

(۳)

Take it or leave it

می خوای بخواه نمی خوای نخواه

همینه که هست

مثال:

A: Don’t you have a better position for me? I don’t want to work as a computer operator.

الف: پست بهتری برای من ندارید؟ من نمی خواهم به عنوان اپراتور کامپیوتر کار کنم.

B: This is the only vacancy that we have at the moment. Take it or leave it.

ب: این تنها پست خالی است که در حال حاضر داریم. همینه که هست.

*********************************

)

Make a big deal about something

بزرگ کردن یک مسئله کوچک  و بی اهمیت

(To exaggerate the seriousness of something)

مثال:

A: I think she insulted all of us.

الف: فکر میکنم او به همه ما توهین کرد.

B: Come on! It was nothing important. Don’t make a big deal about it.

ب: دست بردار. چیز مهمی نبود. بیخودی بزرگش نکن.

*********************************

)

Hold somebody responsible for something

کسی را مسئول چیزی دانستن

مثال:

A: What’s the matter?

الف: چی شده؟

B: I’m mad at the boss. Whatever goes wrong here, he holds me responsible for it.

                     ب: از دست رئیس خیلی عصبانی ام. هر اشکالی که اینجا پیش بیاید، مرا مسئول آن می داند.

*********************************

)

Get to the bottom of something

به اصل و ریشه مسئله پی بردن

مثال:

A: It seems we’re not able to solve this problem.

الف: به نظر می رسد که ما نمی توانیم این مسئله را حل کنیم.

B: I’m sure we can sort it out if we get to the bottom of it.

ب: مطمئنم اگر به ریشه مشکل برسیم، می توانیم آن را حل کنیم  (از آن سر در بیاوریم)

*********************************

)

Hate somebody’s guts

چشم دیدن کسی را نداشتن، خیلی متنفر بودن

مثال:

*I know why she didn’t invite me. She hates my guts.

می‌دونم چرا منو دعوت نکرد. چشم دیدن منو نداره.

* We hate each others guts.

ما چشم دیدن همدیگه رو نداریم.

*********************************

)

(Not) Stand a chance

احتمال داشتن (نداشتن)

شانس داشتن (نداشتن)

Example:

A: Do you think I stand a chance of getting a visa?

به نظر تو احتمال دارد که من ویزا بگیرم؟

B: To be honest with you, I don’t think so. It’s highly unlikely.

راستش را بخواهی (صادقانه بگویم) گمان نمی کنم. خیلی بعید است.

*********************************

(۹)

پول خود را دور ریختن

Throw one’s money around 

Example:

A: Mike is a millionaire. He inherited several million dollars from his uncle.

مایک میلیونر است. او چندین میلیون  دلار از عمویش به ارث برد.

B: Yes, but he’s extravagant. He doesn’t appreciate money. He’s throwing his money around.

بله ، اما او ولخرج است.  قدر پول را نمیداند. دارد پولش را  دور می ریزد.

*********************************

(۱۰)

Keep/stay in touch with sb

با کسی در تماس (دائم) بودن

مثال:

A: How often do you contact your brother in New York?

هر چند وقت یکبار با  برادرت در نیویورک تماس می گیری؟

B: Almost every day. We keep in touch with each other by the internet.

تقریبا هر روز. ما به وسیله اینترنت دائما در تماس هستیم.

*********************************

 (۱۱)

Get carried away

هیجان زده شدن به خاطر چیزی تا جایی که قادر به کنترل خود نباشید.

مثال:

A: How was the football match last night.

مسابقه فوتبال دیشب چطور بود؟

B: Oh, it was terrific. When my favorite team scored the first goal, I got carried away and started shouting and jumping up and down.

فوق العاده بود. وقتی تیم مورد علاقه ام اولین گل را زد ، انقدر هیجان زده شدم که کنترلم را از  دست دادم و شروع کردم به داد زدن و بالا پائین پریدن.

*********************************

(۱۲)

Get rid of sb/sth

از دست کسی یا چیزی خلاص شدن

از شر کسی یا چیزی خلاص شدن

مثال:

A: Are you happy with your new employee?

از کارمند جدیدت راضی هستی؟

B: No, I’m not. He’s lazy and unpunctual. I want to get rid of him.

نه نیستم. او تنبل و وقت نشناس است. میخواهم از شرش خلاص شوم.

*********************************

(۱۴)

Eat into something

To use or take away a large part of something valuable, such as money or time

If an activity or cost eats into your time or money, it uses more of it than you intended

استفاده یا از بین بردن بخش بزرگی از یک چیز با ارزش مثل پول یا وقت است.

اگر یک فعالیت یا هزینه، وقت یا پول شما را بیش از اون چیزی که در نظر داشتید صرف کند، از این اصطلاح استفاده می شود

مثال:

The high cost of living in London is eating into my savings.

هزینه بالای زندگی در لندن داره پس انداز من رو از بین میبره/ بیش از حد انتظارم پس اندازم رو مصرف میکنه.

Perhaps you run an airline, and you believe rising fuel prices are going to eat into your forecasted profits.

شاید یک خط هوایی راه اندازی کردید، و باور دارید که افزایش قیمت سوخت، رفته رفته دارد سود پیش بینی شده شما را مصرف کرده و از بین میبرد.

*********************************

(۱۵)

Walk of life

طبقه یا قشر اجتماعی هر فرد (برخی مواقع با اشاره به شغل فرد)

All walks of life = تمامی طبقات یا اقشار جامعه

Every walk of life = هر قشر یا طبقه ای از جامعه

مثال:

One of the greatest pleasures of this job is meeting people from all walks of life.

یکی از بزرگترین لذت های این شغل، ملاقات با افرادی از تمامی طبقات و اقشار جامعه است.

We get customers from all walks of life

مشتریان ما از تمام اقشار جامعه هستند.

We interviewed people from all walks of life, including doctors, taxi drivers, school teachers and unemployed people.

ما با افرادی از همه اقشار جامعه از جمله دکترها، رانندگان تاکسی، معلمان و بیکاران مصاحبه کردیم

Children of every walk of life attend this school

دانش آموزان از هر قشری در این مدرسه حضور دارند (به این مدرسه می آیند)

*********************************

(۱۶)

Have a knack for something

داشتن استعداد خاص، تبحر، مهارت فوق العاده در انجام کاری

مثال ها:

He had a special knack for getting into trouble.

او استعداد خاصی در به دردسر افتادن داشت.

I have a knack for making friends.

من مهارت زیادی در دوست پیدا کردن دارم.

Some people seem to have a knack for making money.

به نظر میرسه بعضی آدمها تبحر خاصی

در پول در آوردن دارند.

My brother has a knack for storytelling.

برادرم در داستان سرایی استعداد فوق العاده ای دارد.

Mina has a knack for cracking jokes.

مینا در جوک گفتن خیلی مهارت دارد.

+++++++++++++++++++++

اصطلاحات انگلیسی

برای مشاهده قسمت های دیگر اصطلاحات انگلیسی بر روی لینک های زیر کلیک کنید:

قسمت اول اصطلاحات

قسمت دوم اصطلاحات

قسمت سوم اصطلاحات

قسمت چهارم اصطلاحات

قسمت پنجم اصطلاحات

قسمت ششم اصطلاحات

قسمت هفتم اصطلاحات

Tags :

Category : اصطلاحات


  • ۲
عبارات انگلیسی در مکالمه

عبارات انگلیسی در مکالمه با معنی فارسی – بخش سوم

عبارات انگلیسی در مکالمه با معنی فارسی

عبارات انگلیسی در مکالمه با معنی فارسی (بخش سوم)

پرکاربردترین عبارات انگلیسی در مکالمه روزمره همراه با معنی فارسی و مثال:

۱

Have company  

مهمان داشتن

Example

She didn’t say she had company.

او نگفت که مهمان دارد.

************************

۲

To get in / to get on      

سوار شدن (در یک وسیله نقلیه)

نکته: to get in  برای سوار شدن در ماشین سواری و to get on برای دیگر وسایل نقلیه استفاده می شود.

Example

It’s easiest to get in the car from the driver’s side. The door on the other side doesn’t work well

آسان ترین راه برای سوار شدن به ماشین از طرف راننده است. در طرف دیگر خوب کار نمی کند.

I always get on the bus to work at 34th Street

من همیشه برای رفتن سر کار در خیابان  سی و چهارم، سوار اتوبوس می شوم

************************

۳

To get out of / to get off

پیاده شدن (از یک وسیله نقلیه)

نکته: to get out ofبرای پیاده شدن از ماشین سواری و to get off برای دیگر وسایل نقلیه استفاده می شود.

Example

Why don’t we stop and get out of the car for a while?

چرا نمی ایستیم و برای چند لحظه از ماشین پیاده نمی شویم؟

Helen got off the train at the 42nd Street terminal

هلن در آخر خط خیابان چهل و دوم از قطار پیاده شد.

************************

۴

And so on

و غیره، و مانند آن، و چیزهایی از این قبیل

Example

The patient can have apples, apple juice, soup and so on.

بیمار می تواند سیب، آب سیب، سوپ و چیزهایی از این قبیل بخورد.

************************

۵

Such a thing

چنین چیزی

Example

I don’t believe he would tell Leo such a thing.

من باور نمی‌کنم که او به لئو چنین چیزی بگوید. ( =چنین حرفی بزند.)

************************

۶

It’s no accident that

تصادفی/اتفاقی نیست که

Example

It’s no accident that men fill most of the top jobs in the country.

این اتفاقی نیست که بیشتر شغل های مهم کشور در انحصار مردان است.

************************

۷

By accident

اتفاقی، بر حسب اتفاق، شانسی

Example

I met her by accident at the bus stop.

بر حسب اتفاق او را در ایستگاه اتوبوس دیدم.

I met her by accident in the street.

تصادفا او را در خیابان دیدم.

************************

۸

You are/must be joking

حتما شوخی ‌می‌کنی، حتما شوخیت گرفته

Example:

What! Buy a house on my salary? You must be joking!

چی! با این حقوقم خونه بخرم؟ حتما داری شوخی می‌کنی!

************************

۹

(to) talk over

بحث کردن در موردِ، مشورت کردن در موردِ، مطرح کردن، در میان گذاشتن

Example

We talked over Carla’s plan to install an air conditioner in the room, but we couldn’t reach a decision.

ما در مورد نقشه کارلا جهت نصب تهویه در اتاق بحث کردیم، اما به نتیجه‌ای نرسیدیم.

Her parents talked it over and decided to give her their permission.

والدینش در این مورد مشورت کردند و بالاخره تصمیم گرفتند تا به او اجازه بدهند

************************

۱۰

In the absence of

در غیابِ، به علت نبودِ

Example

In the absence of a

will the court decides who the guardian is.

در غیاب وصیت نامه، دادگاه تصمیم می‌گیرد که چی کسی قیم  باشه.

************************

۱۱

Stand someone up   

کسی را معطل کردن، منتظر نگه داشتن، سر قرار نرفتن، کاشتن (بخصوص در مورد قرارهای عاشقانه)

Examples

I was supposed to go to a concert with Kyle on Friday, but he stood me up.

قرار بود جمعه با کایل برم کنسرت اما اون منو کاشت/ کلی معطل کرد.

Tom stood up Mary once, and she never forgave him.

تام یک بار سارا را سر قرار کاشت  (معطل کرد)

و سارا هرگز او را نبخشید.

************************

۱۲

Thanks to someone or something

به لطفِ / به برکتِ / به خاطرِ شخصی یا چیزی

(همیشه معنی مثبت ندارد و نشان دهند قدردانی نیست، بلکه میتواند بار منفی نیز داشته باشد و به معنی جمله بستنگی دارد)

مثال:

Thanks to the storm, we have no electricity

به خاطر طوفان، ما برق نداریم. (بار منفی دارد نه مثبت و قدردانی)

 Thanks to Sandy, I found this great apartment.

به لطف سندی، من این آپارتمان فوق العاده را پیدا کردم.

Nordic Vikings have turned into civilized Scandinavian countries only in a millennium thanks to minor but gradual changes in their societies.

وایکینگ های شمال اروپا، تنها در طول یک هزاره، به لطفِ تغییرات  کوچک اما تدریجی در جوامع شان، به کشورهای متمدن اسکاندیناوی تبدیل شدند.

************************

۱۳

۴۶: There’s no denying that

نمی شود انکار کرد که / انکار نمی کنم که …/ …یک حقیقت آشکار است/به راستی که

مثال:

There’s no denying that the crime rates have dropped this year, but if you look into the statistics, you’ll realize that…

انکار نمی کنم که نرخ جرم و جنایت امسال افت داشته؛ اما اگر به آمار نگاه کنید متوجه میشید که…

There’s no denying that he was a great man.

نمی شود انکار کرد که او مرد بزرگی بود.

There’s no denying that this has been a difficult year for the company.

این یک حقیقت آشکار است امسال ، سال سختی برای شرکت بوده است.

************************

۱۴

We are witnessing ….

ما شاهدِ ….  هستیم.

مثال:

We’re witnessing a complete breakdown in western values.

ما شاهد فروپاشی کامل ارزش های غربی هستیم.

We are witnessing the end of postmodernism.

ما شاهد پایان پست مدرنیسم هستیم.

We are witnessing a great awakening.

ما شاهد یک بیداری بزرگ هستیم.

What we are witnessing is the collapse of the European Union.

آنچه ما شاهد آن هستیم، سقوط و اضمحلال اتحادیه اروپاست.

 

 

———————————-

عبارات انگلیسی در مکالمهعبارات انگلیسی در مکالمهعبارات انگلیسی در مکالمه

برای مشاهده قسمت اول عبارات کاربردی کلیک کنید

برای مشاهده قسمت دوم عبارات کاربردی کلیک کنید

برای مشاهده قسمت سوم عبارات کاربردی کلیک کنید

Tags :


  • ۰
لغات مهم آیلتس و تافل

لغات مهم آیلتس و تافل – واژگان تافل و آیلتس با معنی مثال – بخش ۴

لغات مهم آیلتس و تافل

لغات مهم آیلتس و تافل

لیستی از لغات مهم آیلتس و تافل – لغات و واژگان ضروری برای آزمون تافل TOEFL و آیلتس IELTS با معنی فارسی و مثال و ترجمه هر مثال.

لغات مهم آیلتس و تافل – بخش ۴

—————————————

۱

Feasible

/fiːzɪb(ə)lˈ/

Synonyms:  practicable, practical, workable, achievable, attainable, realizable, viable, realistic

شدنی‌، عملی‌، امکان‌ پذیر، میسر، ممکن

Examples:

‌ A feasible plan.

یک طرحِ شدنی/ عملی/ قابل انجام و ….

The Dutch have demonstrated that it is perfectly feasible to live below sea level.

هلندی ها نشان دادند که زندگی زیر سطح دریا کاملا امکان پذیر است

 

*************************

۲

Intractable

/ˌinˈtraktəb(ə)l/

Synonyms:

unmanageable, uncontrollable, stubborn

غیرقابل کنترل، رام نشدنی، خیره سر،

تند خو، سرکش، غیرقابل حل، حل نشدنی (در مورد مسائل) لاعلاج (در مورد بیماری)

Examples:

Intractable economic problems.

مشکلات اقتصادی غیرقابل حل.

I don’t know what to do with this intractable child.

نمیدانم باید با این بچه خیره سر (لجوج) چه کارکنم.

So far, AIDS has been an intractable disease.

تاکنون ایدز یک بیماری لاعلاج بوده است.

*************************

۳

Meticulous

/mɪˈtɪkjʊləs/

Synonyms:

Careful, conscientious, diligent, punctilious, accurate

بسیار دقیق، موشکاف، دقیق، موشکافانه

Examples:

Their planning and preparation were meticulous.

برنامه ریزی و تدارک آنها بسیار دقیق بود.

A meticulous researcher

یک پژوهشگر دقیق (باریک بین)

The entire project was meticulously planned.

کل پروژه با دقت زیادی برنامه ریزی شده بود.

*************************

۴

Trivial

/ˈtrɪvɪəl/

Synonyms: commonplace, insignificant

جزئی، ناچیز، بی اهمیت، پیش پا افتاده

(اگر درمورد شخص به کار رود به معنی فردی است که به چیزهای بی معنی و ناچیز اهمیت می دهد)

Example:

A trivial mistake cost them the game.

یک اشتباه جزئی (بی اهمیت)موجب شکست آنها در بازی شد.

*************************

۵

Engross

/ɪnˈɡrəʊs,ɛn-/

Synonyms:  absorb, engage

جلب کردن، مجذوب کردن، کاملاً درگیر یک فعالیت شدن

Example:

The teacher’s lecture engrossed the entire class.

سخنرانی معلم کل کلاس را جلب کرد.

*************************

۶

 Devote

/diˈvōt/

Synonyms:  allocate, assign, allot

اختصاص دادن، وقف کردن

Example:

She devoted her life to God.

او زندگیش را وقف خدا کرد.

I wanted to devote more time to my family

میخواستم وقت بیشتری را به

 خانواده ام اختصاص دهم.

*************************

۷

Insanity

/inˈsanitē/

Synonyms:  mental illness, madness, dementia, foolishness

جنون، دیوانگی، حماقت زیاد

Example:

 He suffered from bouts of insanity

او از حملات جنون (جملا ت دوره ای بیماری روانی) رنج می برد.

Trying to drive through that traffic would be pure insanity

تلاش برای رانندگی در این ترافیک، حماقت محض است.

*************************

۸

Surpass

/sərˈpas/

Synonyms: exceed, be greater than

بهتر بودن از، بالاتر بودن از، برتری داشتن بر، پیشی گرفتن از، سبقت گرفتن از، تفوق جستن         

Example:

 He surpassed all his contemporaries in learning.

او از نظر دانش (معرفت) از همه معاصران خود پیشی گرفت.

I believe that rural life is far surpasses urban living.

من معتقدم که زندگی روستایی خیلی

بهتر از زندگی شهری است.

*************************

۹

Incentive

/ɪnˈsɛntɪv/

Definition: a thing that motivates or encourages one to do something.

انگیزه‌، محرک، موجب‌، مشوق‌

Example:

For some people money is a major incentive.

برای برخی از مردم، پول انگیزه بزرگی است.

*************************

۱۰

Impartial

/imˈpärSHəl/

synonyms: unbiased, unprejudiced, neutral, nondiscriminatory

بی طرفانه٬ عادلانه، منصفانه، بی‌طرف،بی‌غرض،منصف،برابرنگر،داد ور،بی‌غرضانه

Example:

A judge ought to be impartial

یک قاضی باید بی‌طرف باشد.

A trial must be fair and impartial to be trusted by all sides.

محاکمه باید عادلانه و بی طرفانه باشد  تا مورد قبول همه طرف های درگیر قرار گیرد.

*************************

۱۱

Retard

/rɪˈtɑːd/

synonyms: postpone,  delay, slow down, slow up, hold back, set back, keep back

آهسته کردن، به تعویق انداختن

عقب افتاده ذهنی (در مورد شخص- حالت توهین آمیز دارد)

Example:

Lack of water retards a plant’s growth.

کمبود آب رشد گیاهان را کند میکند.

*************************

۱۲

Brutal

/ˈbruːt(ə)l/

synonyms:  savage, cruel, barbaric, barbarous, unpleasant or harsh

بی رحم، وحشی، درنده خو، وحشیانه، حیوان صفت، ناخوشایند، سخت و شدید، رک و راست (ناخوشایند)

Examples:

The brutal criminal was arrested yesterday.

جنایتکار بی رحم دیروز دستگیر شد.

A brutal winter

 زمستان سخت (ناخوشایند)

A brutal treatment

رفتار وحشیانه

Brutal facts

واقعیات دردناک

He spoke brutally and frankly

او رک و راست و با بی پردگی صحبت کرد.

*************************

۱۳

Endure

/ɪnˈdʊr/

synonyms:  suffer, sustain, persist, stand

تحمل کردن، بردبارى کردن دربرابر،طاقت چیزى را داشتن، تاب چیزى رااوردن، (درد و خستگی و غیره) تاب آوردن، رنج بردن، (درد) کشیدن، (با شرایط نامساعد) ساختن، پایداری کردن،دوام آوردن،پایدار ماندن،پاینده بودن،جاودان بودن،پایا بودن

Examples:

to endure pain

درد کشیدن

to endure hardship

سختی کشیدن

I can no longer endure this situation

بیش از این نمی توانم این وضع را تحمل کنم.

she was unable to endure jazz

او قادر به تحمل موسیقی جاز نبود.

laws that have endured for centuries

قوانینی که قرن‌ها پابرجا مانده است.

works that have endured the test of time

آثاری که از بوته‌ی آزمایش زمان گذشته است.

*************************

۱۴

Albeit

/ɔːlˈbiːɪt/

Synonyms:  In spite of the fact, regardless of the fact, although

اگرچه، ولواین که، هر چند که، برخلاف، علیرغم،  برخلاف حقایق، بدون توجه به این حقیقت

Chris went with her, albeit reluctantly.

کریس اگرچه بی میل بود اما با او رفت .

His trip was successful, albeit tiring.

سفرش علیرغم خسته کننده بودن، موفقیت آمیز بود.

I tried albeit uselessly, to dissuade him.

هرچند که فایده‌ای نداشت، سعی کردم او رامنصرف کنم.

*************************

۱۵

Liable

/ˈlī(ə)bəl /

 مسئول، متعهد، پاسخگو، مشمول (قانون یا جریمه و غیره) مستعد، دارای احتمال، درمعرض، محتمل، ملزم ، قابل پرداخت

Examples:

He claimed that he was not liable for his wife’s debts

او ادعا کرد که پاسخگوی بدهی‌های زنش نیست.

The driver may be liable for anything that happens to the passengers

مسئولیت هر اتفاقی که برای مسافران پیش یاید ممکن است به گردن راننده بیافتد.

Liable to a heavy fine

مشمول جریمه‌ی سنگین

Liable to a heart attack

مستعد حمله‌ی قلبی

Liable to be hurt

در معرض صدمه دیدن

These prices are liable to fluctuate

این قیمت‌ها محتملا نوسان خواهد کرد.

Liable to military service

مشمول نظام وظیفه

*************************

۱۶

Prevail

/prɪˈveɪl/

       چیره شدن، فائق شدن، غالب شدن، مستولى شدن، قانع کردن (به انجام کاری)، قبولاندن، وادارکردن، موفق شدن، کامیاب شدن، نایل شدن، رواج داشتن، پابرجا بودن

Examples:

To prevail over difficulties

بر مشکلات فایق آمدن

When Mongols prevailed over us

وقتی که مغولان بر ما چیره شدند

Those who work hard shall prevail

آنانکه سخت کار کنند کامیاب خواهند شد.

A custom that still prevails among us

رسمی که هنوز میان ما رواج دارد

They finally prevailed on her to sing

بالاخره به او قبولاندند که آواز بخواند.

 

*************************

۱۷

Revenge

/rɪˈvɛn(d)ʒ/

 انتقام – تلافی – تلافی کردن – خونخواهی کردن – کینه جویی کردن – انتقام گرفتن – خونخواهی – کین‌ورزی – دادخواهی

Revenge is the work of the devil

کینه‌توزی کار شیطان است.

Parviz was determined to have his revenge.

پرویز مصمم بود که انتقام خود را بگیرد.

He revenged his father’s murder.

انتقام قتل پدرش را گرفت.

the young boxer revenged his loss.

مشت‌باز جوان شکست خود را تلافی کرد.

*************************

۱۸

Adherent

/ədˈhɪər(ə)nt/

طرفدار ، حامی ، پشتیبان ، هوادار، پیرو، چسبنده (صفت در مورد اشیاء)

Examples:

She has long been an adherent of the Communist Party.

او به مدت طولانی طرفدار حزب کمونیست بوده است.

Adherents of Islam

پیروان اسلام

An adherent surface

یک سطح چسبنده

An adherent substance

یک ماده چسبنده

*************************

۱۹

Admonish

/ədˈmɒnɪʃ/

معنی: نصیحت کردن، پند دادن، آگاه کردن، تذکر دادن، گوشزد کردن، برحذر داشتن، بازخواست کردن، (به‌طور ملایم) انتقادکردن

Examples:

He admonished his children to keep their promises

او به فرزندانش اندرز داد که به قول خود وفا کنند.

He admonished them not to be absent again

به آنها تذکر داد که دیگر غایب نشوند.

I admonished them that any violation of my orders would cost them dearly

به آنها گوشزد کردم که تخلف از دستوراتم برایشان گران تمام خواهد شد.

I suspect that my father will admonish me for coming home late

فکر می کنم پدرم بابت دیر آمدن به خانه مرا ملامت کند

*************************

۲۰

Insight

/ˈɪnsʌɪt/

معنی: بینش، بصیرت، فراست، چشم باطن،درون بینى(توانایی درک و فهم مستقیم، عمیق و صحیح یک شخص یا یک چیز از روی احساس)، روان آگاهی

Examples:

His book contains deep insights into the problems of marriage

کتاب او حاوی بینش‌های ژرفی نسبت به مشکلات زناشویی است.

His father was a man of insight

پدرش مرد درون بینی بود.

Have an insight into something

در مورد چیزی درون بینی یا بصیرت داشتن

I think it’s by reading his work that we can gain quick insight into how to become rich quickly.

به نظرم، با خواندن اثر اوست که ما میتوانیم در مدت کوتاهی به این بینش برسیم که چطور به سرعت ثروتمند شویم.

*************************

۲۱

Distort

/disˈtôrt/

معنی: تحریف کردن، وارونه جلوه دادن، به گونه ای دیگر جلوه  دادن, کج کردن, از شکل طبیعی انداختن,  از ریخت انداختن، کج و کوله کردن، پیچاندن, ناهموار کردن, بر گرداندن، غیر طبیعی جلوه دادن، تابدار کردن و واپیچاندن (نورشناسی)

Examples:

To distort the facts

تحریف واقعیات

He distorted the facts.

او واقعیات را تحریف کرد (به شکل دیگری جلوه داد)

Why did they distort the news?

چرا اخبار را تحریف کردند؟

A distorted view of history

برداشت تحریف شده ای از تاریخ

Her face was distorted by pain.

صورتش از درد در هم پیچیده بود.

A heap of distorted metals

توده ای از فلزات کج و معوج.

*************************

۲۲

 Equity

/ˈɛkwɪti/

معنی: عدالت- عدل-انصاف- دادوری- بی‌غرضی- یکسان نگری – (ارزش ملک پس از کسر مبلغ رهن و سایربدهی‌های مربوطه) -ارزش خالص- دارایی خالص – ارزش ویژه‌ی سرمایه، موجودی (پس از کسر بدهی‌ها) – بخشی از ارزش خالص شرکت که متعلق به صاحبان یاسهام‌داران است) -سهم صاحبان- سهم سهام‌داران

Examples:

You should treat friends and strangers with equity

باید با دوست و غریبه با عدالت و برابری رفتار کنی(تبعیض قائل نشوی)

Presenting both sides of an issue with equity

هر دو سوی قضیه را با بی‌طرفی ارائه دادن

People demand a society where equity prevails.

مردم خواستار جامعه ای هستند که در آن عدالت و انصاف حاکم باشد.

‌‌‌Bonds and equities

اوراق قرضه و سهام

He owns 62% of the group’s equity.

او صاحب ۶۲ درصد از سهام گروه است.

*************************

۲۳

 Suspend

/səˈspend/

معنی: معلق کردن – موقوف کردن  – آویزان شدن یا کردن – به تعویق انداختن – معوق گذاردن -تعلیق – (از کار برای مدتی) منفصل کردن – (موقتا) اخراج کردن – محروم کردن  – بلاتکلیف نگه‌داشتن – پرداخت را متوقف کردن

Examples:

This employee has been suspended from service for a year

این کارمند برای یکسال از خدمت منفصل شده است.

He suspended his clothes to dry on the tree

لباس‌های خود را برای خشک کردن بر درخت آویخت.

To suspend a chandelier from the ceiling

چلچراغ را از سقف آویختن

This law has been suspended for sometime

این قانون مدتی است که به حالت تعلیق درآمده است.

To suspend a bus service

سرویس اتوبوس را متوقف کردن

The government suspended the constitution for three months

دولت قانون اساسی را برای سه ماه معلق کرد.

To suspend sentence on a convicted man

حکم مجازات مرد محکوم را به تعویق انداختن

We must suspend Judgment until all the evidence is in

تا تمام شواهد به‌دست نیامده باید از قضاوتخود داری کنیم.

Dust suspended in the air

گرد و خاک معلق در هوا

Particles which are suspended in the water

ذراتی که در آب معلق هستند

*************************

۲۴

Seek

/siːk/

معنی: گشتن، جستجو کردن، جوییدن،طلبیدن، طلب کردن، پیگردى کردن ، دنبال چیزی بودن، جویا شدن، خواستارشدن، خواستگار بودن یا شدن، طالب بودن، پناه جستن (در محلی)، پناه بردن

Examples:

We all seek success and happiness

همه‌ی ما در پی کامیابی و شادکامی هستیم.

He seeks perfection

او طالب کمال است.

 Seek revenge

کینه توزی کردن،کینه توزیدن،دنبال انتقام بودن

They came here to seek shelter from biting winter winds

آنها برای یافتن سرپناه (پناه بردن به یک محل) در برابر بادهای تند زمستانی به اینجا آمدند

I am seeking a position in the tourism industry focusing on sales, customer care and office management.

من به دنبال  موقعیت شغلی در صنعت توریسم  هستم که تمرکزش بر فروش خدمات مشتریان و مدیریت امور دفتر  (اداره) باشد.

*************************

۲۵

 Haunting

/ˈhɒntɪŋ/

معنی: فراموش نشدنی، خاطره مکرر، آنچه که مدام به ذهن خطور می کند.

Examples:

 The haunting poetry of Khayyam

شعر فراموش نشدنی خیام

The haunting memory of a hungry child’s innocent eyes

خاطره ی مکرر چشمان معصوم کودک گرسنه

The melodies were elaborate and of haunting beauty

ملودی ها به صورت استادانه ای ساخته شده و زیباییِ آن ها  فراموش نشدنی بود

*************************

۲۶

 Obstacle

/ˈɒbstək(ə)l/

معنی: مانع، انسداد، سد، مشکل، راه‌گیر، راهبند، جلوگیر

Examples:

Her father’s objection was their only obstacle

مخالفت پدرِ دختر ، تنها مانع آنها بود.

The removal of an obstacle in the throat

رفع آنچه که راه گلو را بسته است

Government sources say the European position is an obstacle to the new peace negotiations.

منابع دولتی می گویند که موضوع اروپا مانعی بر سر راه مذاکرات جدید صلح است.

the major obstacle to achieving that goal is money

مانع اصلی در دستیابی به این هدف پول است.

Put obstacles in the way of someone

سر راه کسی مانع قرار دادن، (برای کسی) کارشکنی کردن، سد راه کسی شدن

*************************

۲۷

 Tangible

/ˈtanjəbəl/

معنی: قابل لمس، محسوس، لمس کردنى، مشهود، عینی، مادی، بارز، قابل ملاحظه

Examples:

The change in her behavior was tangible.

تغییر رفتار او محسوس بود.

I have never been in a community where happiness was so tangible

هرگز در جامعه‌ای نبوده‌ام که شادی آن چنین محسوس باشد.

Other tangible benefits include an increase in salary and shorter working hours.

دیگر فواید مشهود از جمله افزایش حقوق و کوتاه شدن ساعات کاری.

Tangible assets

دارایی های مشهود

There is no tangible evidence to support her claim

هیچ مدرک ملموسی برای پشتیبانی از ادعای او وجود ندارد.

*************************

۲۸

 Eccentric

/ɪkˈsɛntrɪk, ɛk-/

معنی: عجیب و غریب، نامتعارف، غیر عادی، (روان‌شناسی) ناروال، خیره‌سر، (آنچه که کاملا مدور نباشد) نامدور، (مکانیک) لنگ چرخ،لنگ،خارج از مرکز، ناهم مرکز (مانند دو دایره که روی هم قرار دارند ولی مراکز آنها روی هم نیستند)،مختلف‌المرکز،برون مرکز

Examples:

An eccentric man whose house was filled with his own statues

یک آدم عجیب و غریب  که خانه‌اش پر بود از مجسمه‌های خودش.

Some planets have an eccentric orbit

مدار برخی از سیاره‌ها کاملا مدور نیست.

An eccentric wheel

چرخ گریز از مرکز

*************************

۲۹

Amicable

/ˈamɪkəb(ə)l/

معنی: دوستانه، با مهربانی، آشتی آمیز، مصالحه‌آمیز، محبت‌آمیز، گرم، باصلح و صفا، دوستوار

مثال:

Amicable discussions

مذاکرات دوستانه

As they couldn’t get along, they decided to separate amicably

چون با هم نمی‌ساختند تصمیم گرفتند باصلح و صفا از هم جدا شوند.

*************************

۳۰

 Afflict

 /əˈflɪkt/

معنی: رنجور کردن، آزردن، مبتلاکردن، مصیبت‌زده کردن، دچار کردن، دامنگیرکردن، (مهجور) منقرض کردن،بر انداختن

 مثال:

He was afflicted with poor eyesight and diabetes

او از ضعف بینائی و دیابت رنج می‌برد.

Strife between the two Lords afflicted the village

کشمکش میان آن دو لُرد دهکده را دچارمصیبت کرد.

Citizens of several Kentucky mountain communities are afflicted by the worst poverty in the nation.

اهالی چندین منطقه کوهستانی کنتاکی دچار شدیدترین فقر ممکن در کشور شده اند.

*************************

۳۱

 Ascertain

 /ˌasəˈteɪn/

معنی: محقق کردن، معلوم کردن، اثبات کردن، معین کردن

مثال:

I wanted to ascertain his claim

می‌خواستم ادعای او را اثبات کنم.

An attempt to ascertain the cause of the accident

تلاش برای معلوم کردن علت حادثه.

*************************

۳۲

Aversion

/əˈvəːʃ(ə)n/

معنی: تنفر، بیزاری، زدگی، نفرت، مایه‌ی تنفر، چیز بیزار کننده، (مهجور) رو گردانی،ناسازگاری

مثال:

A strong aversion to snakes and spiders.

نفرت شدید نسبت به مارها و عنکبوت ها

Smoking is one of her pet aversions.

سیگار کشیدن یکی از چیزهایی است که او شدیدا از آن متنفر است.

* A pet aversion:

*چیزی یا کسی که به شدت از آن بیزار هستید و گریزانید

++++++++++++++++++++++

لغات مهم آیلتس و تافل: بخش ۴

لغات مهم آیلتس و تافل: بخش ۴

فایل صوتی تلفظ لغات مهم آیلتس و تافل را می توانید در کانال تلگرام ما به آدرس زیر دریافت کنید:

https://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

++++++++++++++++++++++++

با کلیک بر روی لینک های زیر، قسمت های دیگر آموزش لغات همراه با معنی و مثال را در همین سایت مشاهده کنید:

قسمت اول لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت دوم لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت سوم لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت چهارم لغات ضروری و مهم انگلیسی

Tags :


  • ۰
Chair-at-a-meeting_small-e1398247360694

زبان تجاری Business English تدریس خصوصی دوره زبان تجاری

دوره زبان تجاری Business English Course 

آموزش زبان تجاری Business English


دوره زبان تجاری Business English Course 

آموزش زبان تجاری و بازرگانی ( Business English و English for Marketing ) توسط استاد مجرب و باسابقه زبان انگلیسی (دارای بیش از ۸ سال سابقه در تدریس زبان تجاری، آیلتس و تافل)

تدریس خصوصی و نیمه خصوصی مکاتبات و مکالمات تجاری زبان انگلیسی توسط استاد اسدبیگی در تهران.

تدریس خصوصی و نیمه خصوصی مکاتبات و مکالمات تجاری زبان انگلیسی توسط استاد اسدبیگی در تهران.

این جلسات برای تجار و بازرگانانی که قصد دارند کسب و کار خود را در سطح جهانی گسترش دهند و نیز برای آن دسته از افرادی که به دنبال اخذ پذیرش شغلی از کشورهای خارجی هستند مناسب است.

در کلاس های زبان تجاری ( Business English )  ما، علاوه بر تقویت کلیه مهارت های زبان انگلیسی‌، از جمله Speaking , Reading , Writing , Listening به صورت جداگانه، موضوعات زیر به صورت تخصصی و با روشی نوین آموزش داده میشوند:

* آموزش کامل مکالمات تجاری، اداری و بازرگانی مورد نیاز در محیط کار، جلسات و مصاحبه های کاری، سخنرانی ها، مذاکرات، کنفرانس ها و سمینارها.

* آموزش نگارش نامه های اداری و رسمی

* تکنیک های نامه نگاری تخصصی تجاری

*آموزش اصطلاحات پرکاربرد در مکالمات تجاری و بازرگانی به زبان انگلیسی

* نگارش سفارشات و قرارداد های تجاری و بازرگانی به زبان انگلیسی

* مکالمات تلفنی رسمی و اداری به زبان انگلیسی

* لغات پرکاربرد در حوزه تجارت و کار

یادگیری زبان تجاری و بازرگانی ( Business English و English for Marketing ) مناسب برای تمامی سطوح (از سطح پایه تا پیشرفته)

آموزش مکالمات تجاری با روشی نوین و با کیفیت بالا

شماره تماس جهت ثبت نام در کلاس های خصوصی زبان تجاری و بازرگانی ( Business English و English for Marketing ) استاد اسدبیگی:

۷۷۸۳۲۲۸۱(۰۲۱)

۰۹۱۹۴۲۳۱۹۵۴

آدرس کانال تلگرام ما: http://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

آدرس صفحه فیسبوک ما: www.facebook.com/toeflieltstehran

آدرس صفحه اینستاگرام ما: www.instagram.com/ieltstoeflenglish

آدرس صفحه پینترست ما: www.pinterest.com/ieltstoefl35

Tags :

Category : Business English


  • ۰
جملات کاربردی سایت ۲

جملات کاربردی انگلیسی با معنی فارسی – بخش دوم

جملات کاربردی انگلیسی با معنی

جملات کاربردی انگلیسی با معنی فارسی – بخش دوم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

-۱-

His only ambition in life is to sail around the world.

تنها آرزوی او در زندگی، سفر دریایی به دور دنیاست.

* Ambition: بلند همتی، جاه طلبی، آرزو، جاه طلب بودن

______________________

-۲-

The jury pronounced him the winner of the competition.

هیأت داوران او را به عنوان برنده مسابقه اعلام کرد.

*Pronounce: تلفظ کردن ، رسما بیان کردن ، ادا کردن، رسما اعلام کردن

______________________

-۳-

Enriched uranium is a key component of a nuclear weapon.

اورانیوم غنی شده، یکی از عناصر اصلی بمب اتم است.

*Enrich: غنی کردن ، پرمایه کردن ، توانگرکردن

______________________

-۴-

She was an industrious and willing worker.

او کارگری با انگیزه و سخت کوش است

*Industrious: ماهر، زبر دست، ساعی، کوشا

______________________

-۵-

A very high temperature usually denotes a serious illness.

حرارت بالای بدن، معمولا نشانه یک بیماری جدی است.

*Denote: مشخص کردن ، تفکیک کردن ، علامت گذاردن ، علامت بودن ، معنی دادن

______________________

-۶-

Lowering interest rates could have disastrous consequences for the economy.

پایین آوردن نرخ سود میتوانست تبعات مضری برای اقتصاد داشته باشد.

*Disastrous:، زیان بار مصیبت آمیز، پربلا، خطرناک ، فجیع، منحوس

______________________

-۷-

The problems of inflation and unemployment still cause a lot of resentment.

مشکلات تورم و بیکاری هنوز نارضایتی های زیادی ایجاد میکند.

*Inflation: تورم

*Resentment: نارضایتی رنجش، خشم، غیض

______________________

-۸-

His vibrant personality made him well liked by everyone.

شخصیت پرطراوت او، همه را به تحسین وا میداشت.

*Vibrant: مرتعش، لرزان ، به تپش در آمده ، در حال جنبش، تکریری، پرطراوت و چالاک

______________________

-۹-

This is a fact that air pollution affects people’s mental ability.

این یک واقعیت است که آلودگی هوا، بر توانایی ذهنی مردم تأثیر می گذارد.

*Mental: ذهنی، فکری، روانی

****************************

فایل صوتی تلفظ این جملات را می توانید در کانال تلگرام ما به آدرس زیر دریافت کنید:

https://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

****************************

لینک بخش اول جملات کاربردی انگلیسی با معنی فارسی:

جهت مشاهده بخش اول جملات کاربردی کلیک کنید

Tags :


  • ۰
عبارات سایت ۲

عبارات کاربردی انگلیسی با معنی فارسی و مثال (بخش ۲)

عبارات کاربردی انگلیسی با معنی

عبارات کاربردی انگلیسی با معنی فارسی و مثال (بخش ۲)

عبارات کاربردی انگلیسی با معنی فارسی و مثال برای هر عبارت

************************

۱

یکی از کاربردهای help  زمانی است که بخواهیم بگوییم:

ترک کردن کاری یا انجام ندادن کاری خیلی سخت است یا دست خودم نیست.

در این صورت از دو عبارت زیر میتوانیم استفاده کنیم:

Somebody can’t help something

و

Somebody can’t help doing something

مثال:

A: You must cut down on candy. You’re putting on weight.

الف: تو باید کمتر شیرینی بخوری. داری چاق میشی.

B: I know but I can’t help it. I have a sweet tooth.

ب: میدانم اما دست خودم نیست. من شیرینی خورم.

************************

۲

Disappointed with someone

از کسی ناامید بودن

مثال:

Mr. Brown is really disappointed with his children.

آقای براون واقعا از بچه هایش مایوس و ناامید است.

************************

۳

Be doubtful of

مشکوک بودن به

مثال:

I’m doubtful of his ability.

من به توانایی او شک دارم (مشکوک هستم)

************************

۴

Indifferent to

بی تفاوت و بی علاقه بودن به (در)

مثال:

They are indifferent to political affairs.

آنها به امور سیاسی بی علاقه هستند.

************************

۵

Warn someone of something

آگاه کردن کسی از چیزی

مثال:

They warned us of the danger

آنها ما را از خطر آگاه ساختند.

************************

۶

Tremble with = Shiver with = Shake with

لرزیدن از

مثال:

He was trembling with cold

او داشت از سرما میلرزید

The thief was shaking with fear.

دزد داشت از ترس میلرزید.

************************

۷

Put something aside = Save up = Put away

کنارگذاشتن پول – پس انداز کردن

مثال:

Ahmad usually puts aside some money every month.

احمد معمولا هر ماه مقداری پول پس انداز می کند. (کنار میگذارد)

************************

۸

In the long run

در دراز مدت، سرانجام، بعدها

Definition:

Over or after a long period of time – Eventually

مثال:

These changes will improve matters in the long run.

این تغییرات، در دراز مدت وضع را بهتر خواهد کرد.

************************

۹

Be up to someone

بسته به میل کسی بودن، بستگی به نظر کسی داشتن، بستگی به کسی داشتن، با کسی بودن

مثال:

It is up to the president to decide how many troops will be sent.

بستگی به نظر رئیس جمهور دارد که چند نفر سرباز اعزام شود

************************

۱۰

Find fault with

عیب جویی کردن از، ایراد گرفتن از، انتقاد کردن از

مثال:

Stop trying to find fault with everything I do.

بس کن، از هر کاری که من میکنم اینقدر ایراد نگیر

************************

۱۱

Take pity on

دلسوزی کردن

مثال:

I took pity on them when I saw how they lived, and promised to help them.

وقتی وضع زندگی کردن آنها را دیدم دلم به حالشان سوخت و قول دادم کمکشان کنم

************************

۱۲

Hear from somebody

از کسی خبر داشتن، از کسی با خبر بودن

مثال:

Have you hear from Helen lately?

این اواخر از هلن خبر داری؟

************************

۱۳

Take someone for

کسی را اشتباها به جای دیری گرفتن

مثال:

With his dark skin and eyes I took him for an Italian.

با در نظر گرفتن پوست و چشمان تیره اش او را با یک ایتالیایی اشتباه گرفتم

************************

۱۴

Look out on

(To face, to overlook)

مُشرف بودن به ، رو به (جایی) بودن، (پنجره) باز شدن به طرفِ

مثال:

Our apartment looks out on the river.

آپارتمان ما مشرف به رودخانه است.

We sit on the terrace, which looks out on the sea.

ما در تراس که رو به دریاست می نشینیم

************************

۱۵

Run out of

(To exhaust supply of)

(Not to have more of)

مثال:

The troops ran out of ammunition and had to withdraw.

مهمات سربازان تمام شد و مجبور شدند عقب نشینی کنند.

We ran out of gas right in the middle of the main street.

درست در وسط خیابان اصلی، بنزین ما تمام شد.

************************

لینک بخش اول عبارات کاربردی انگلیسی با معنی فارسی و مثال:

جهت مشاهده بخش اول عبارات کاربردی با معنی کلیک کنید

************************

فایل صوتی تلفظ این عبارات را می توانید در کانال تلگرام ما به آدرس زیر دریافت کنید:

https://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

برای مشاهده قسمت اول عبارات کاربردی کلیک کنید

برای مشاهده قسمت دوم عبارات کاربردی کلیک کنید

برای مشاهده قسمت سوم عبارات کاربردی کلیک کنید

Tags :


  • ۰
خوابیدن عبارات

جملات انگلیسی در مورد خواب – عبارات انگلیسی درباره خوابیدن

جملات انگلیسی در مورد خواب

جملات انگلیسی در مورد خواب – عبارات پرکاربرد انگلیسی درباره خوابیدن

جملات انگلیسی در مورد خواب ، خوابیدن ، بیدار شدن ، خواب دیدن ، به زبان انگلیسی

*************************

معمولاً چه ساعتی بیداری می شوی؟

What time do you usually wake up?

*************************

سحر خیزی؟

Are you an early bird?

 *************************

برعکس، من شب زنده دارم.

On the contrary, I am a night owl.

*************************

نه ، معمولاً دیر به رختخواب می روم، برای همین صبح دیر بلند می شوم.

No, I usually stay up late, so I get up late in the morning.

*************************

انگلیسی ها می گویند: زود خوابیدن و زود بیدار شدن باعث می شود انسان سالم، ثروتمند و عاقل شود.

The English say, Early to bed, early to rise, makes a man healthy, wealthy, and wise.’

*************************

یک مثل قدیمی می گوید، ” سحر خیز باش تا کامروا باشی.”

As the old saying goes,” the early bird catches the worm.”

*************************

معمولاً چه ساعتی به رختخواب می روی؟

What time do you usually go to bed?

*************************

معمولاً شب ها دیر می خوابم. فیلم های آخر شب را نگاه می کنم.

I usually go to bed late at night. I watch the late night movies.

*************************

هیچ گاه صبح ها خواب می مانی؟

Do you ever oversleep in the morning?

*************************

چون شب ها دیر می خوابم، بعضی مواقع خواب می مانم.

Since I go to bed late, I sometimes oversleep.

*************************

دیشب خوب خوابیدی ؟

Did you sleep well last night?

*************************

بله، تا صبح خواب سنگینی داشتم.

Yeah, I was sound asleep till morning.

*************************

مادرم صبح بیدارم کرد.

My mother woke me up in the morning.

*************************

دیشب خواب به چشمم نیامد. تمام شب بیدار بودم.

I could not sleep a wink last night. I was wide awake the whole night.

*************************

ساعت ها نتوانستم بخوابم.

I could not get to sleep for hours.

*************************

دیشب بی خوابی کشیدم.

I had a sleepless night.

*************************

شاید مشکل از بالش/ لحاف/ تشک بوده.

Maybe there was a problem with the pillow /duvet / mattress.

*************************

چرا قرص خواب نخوردی؟

Why didn’t you take a sleeping pill?

*************************

قرص خواب خوردم، اما فایده ای نداشت.

I did take a sleeping pill, but it didn’t help.

*************************

آیا مشکل بی خوابی داری؟

Are you suffering from insomnia?

*************************

بله، هرگز خواب عمیقی ندارم.

Yes, I never sleep deeply / soundly.

*************************

آیا خواب شما سبک/ سنگین است؟

Are you a light / heavy sleeper?

*************************

معمولاً سر کلاس چرت می زنم.

I usually take a nap in class.

*************************

آیا هرگز بعد از ناهار چرت می زنی؟

Do you ever take a siesta after lunch?

*************************

هرگز خر و پف می کنی؟

Do you ever snore?

*************************

توی خواب حرف می زنی؟

Do you ever murmur in sleep?

*************************

چرا دیشب زود به رختخواب رفتی؟

Why did you go to bed early last night?

*************************

شام خواب آلودم کرد.

The dinner made me sleepy / dozy / drowsy.

*************************

پای تلوزیون خوابم برد.

I dozed off / nodded off / dropped off in front of the television.

*************************

دیشب خواب تو را دیدم.

I had a dream about you last night.

*************************

دیشب خواب واقعاً عجیبی دیدم.

I had a really weird dream last night.

*************************

دیشب یک کابوس دیدم. فیلم های ترسناک باعث می شوند خواب های بد ببینم.

I had a nightmare last night. Horror movies give me bad dream.

*************************

تعبیر خواب بلدی؟

Can you interpret the meaning of dreams?

*************************

ولش کن، فقط یک خواب بوده.

Come on, it was only a dream.

*************************

ولی رویا ممکن است روزی به حقیقت بپیوندد.

But dreams may come true someday.

*************************

همیشه خواب می بینم دارم از یک جایی می افتم.

I am always dreaming that I am falling from a place.

*************************

بیا مینا را از خواب بیدار کنیم.

Let’s wake Mina up.

*************************

نه، بگذار بخوابد. دیشب خیلی خسته بود.

No, let her sleep on. She was so tired last night.

*************************

وقتی بچه بودم، مادرم برایم لالایی می خواند.

When I was a child, my mother sang a lullaby for me.

****************************

********************************

فایل صوتی تلفظ جملات انگلیسی در مورد خواب را می توانید در کانال تلگرام ما به آدرس زیر دریافت کنید:

https://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

Tags :


  • ۰
لغات سایت بخش ۳ ن

لغات تافل با معنی و مثال – لغات کاربردی و مهم تافل آیلتس و انگلیسی (بخش ۳)

لغات تافل

لیست مهم ترین لغات تافل:

یادگیری لغات تافل : لیستی از مهم ترین و پرکاربرد ترین لغات مورد نیاز برای آزمون تافل، آیلتس و مکالمات عمومی زبان انگلیسی همراه با معنی فارسی لغات و مثال و ترجمه

***************************

۱

Redress

/rɪˈdrɛs/

جبران کردن، تاوان دادن، اصلاح / چاره جویی کردن، (حق مطالبه ) خسارت، تاوان

Examples:

He promised to redress past injustices.

او قول داد که بی عدالتی های گذشته را جبران کند

The injured motorcyclist received little redress.

موتور سوار مجروح خسارت کمی دریافت کرد.

 ***************************

۲

Manifest

/ˈmanɪfɛst/

 آشکار کردن، نشان دادن، متجلی / جلوه گر ساخت، ظاهر کردن، بروز دادن

 Examples:

The symptoms of AIDS do not manifest themselves for ten years.

علائم ایدز خود را تا ده سال نشان نمیدهند.

The murderer manifested no signs of regret.

قاتل نشانی از ندامت از خود بروز نداد.

 *************************** 

۳

Dispose

 /dɪˈspəʊz/

رسیدگی کردن، مستقر کردن، مستعد کردن، چیدن ، قرار دادن، فروختن

 نکته: اگر با حرف اضافه of همراه باشد، به معنی از شر کسی یا چیزی خلاص شدن، از سر خود باز کردن است.

Examples:

In the past, night air was thought to dispose one to sickness.

در قدیم معتقد بودند که هوای شب آدم را مستعد بیماری میکند.

The troops were disposed on both sides of the river.

سربازان در دو طرف رودخانه مستقر شده بودند.

He disposed of the problems one by one.

او یک به یک از شر مشکلات خلاص شد. (مشکلات را یک به یک مورد رسیدگی قرار داد)

Two weeks ago, he disposed of the stolen goods at a law price.

دو هفته پیش، او کالاهای مسروقه را به قیمت ارزان فروخت

*************************************

۴

Casual

/ kaZHo͞oəl /

Synonyms: Accidental, superficial, informal

اتفاقی، تصادفی، غیر عمدی، بی توجه، سطحی، سرسری، خودمانی، غیر رسمی

Examples:

He was wearing casual clothes, not his school ones.

او به جای لباس مدرسه، لباس غیر رسمی به تن

داشت.

We had a casual meeting last night.

دیشب یک دیدار اتفاقی داشتیم.

*************************************

۵

Tendency

/ˈtendənsē/

Synonyms: propensity, proclivity, proneness, aptness, likelihood, inclination

گرایش، توجه، تمایل، میل، استعداد

Examples:

There is a tendency in all human beings towards justice.

در تمام انسان ها تمایلی به سوی عدالت وجود دارد.

*************************************

۶

Abortive

/əˈbôrtiv/

Synonyms: fruitless, useless, failing, unsuccessful, failed, vain

بیهوده، بی نتیجه، بی حاصل، عقیم، نافرجام، مرتبط با سقط جنین، رشد نکرده

Examples:

We had to abandon our abortive attempts.

مجبور بودیم از کوشش های بیهوده خود دست بکشیم.

Abortive techniques.

تکنیک های سقط جنین

*************************************

۷

Instinct

/ˈin-ˌstiŋ(k)t /

Synonyms: aptitude, intuition

غریزه، هوش طبیعی جانداران، شَم، میل، استعداد

Examples:

Birds have the instinct to fly.

پرندگان غریزه پرواز دارند.

He has an instinct for politics.

او شَمّ سیاسی دارد.

*************************************

۸
 Perpendicular

/pur-puh n-dik-yuh-ler/

 راست، ایستاده، عمود، عمودی، خط یا حالت عمودی

Synonyms: vertical, upright

Examples:

The staircase was almost perpendicular.

آن راه پله تقریبا عمود بود.

The wall is a little out of the perpendicular.

دیوار کمی خارج از خط قائم (عمود) است.

*************************************
۹

 Aggregate

/ag-ri-geyt/

Synonyms: accumulated, added, collective, accumulation, amount, collection.

کلی، کلِ، مجموع، حاصل جمع، مجموعه، جمع، جمعی

Examples:

The aggregate rainfall for this year has been 45 centimeters.

بارندگی جمعی امسال ۴۵ سانتی متر بوده است.

The three smaller parties won an aggregate of 25% of the vote.

سه حزب کوچک تر یک جمع بیست و پنج درصدی از آراء را به دست آوردند.

*************************************

۱۰

Velocity

/vuhlos-i-tee/

Synonyms: Pace, quickness, rapidity, speed

سرعت، سرعت زیاد (در مبحث فیزیک)

Example:

Sound travels at a high velocity.

صوت با سرعت زیاد حرکت میکند.

*************************************

۱۱

Enlighten

/ɪnˈlʌɪt(ə)n,ɛn-/

Synonyms: Inform, instruct, illuminate

روشن کردن، آگاهی دادن به، از اشتباه در آوردن

Example:

His instructions really enlightened me.

تعالیم او مرا واقعا روشن کرد.

*************************************

۱۲

Trivial

/ ˈtrɪvɪəl/

Synonyms: commonplace, insignificant, trite

جزئی، ناچیز، بی اهمیت، پیش پا افتاده

Example:

A trivial mistake cost them the game.

یک اشتباه جزئی موجب شکست آنها در بازی شد.

*************************************

۱۳

Confer

/ kənˈfəː/

Synonyms: consult, award, give, grant

مشورت کردن، اعطا کردن، تبادل نظر کردن

Example:

Diplomas will be officially conferred next week.

دانشنامه ها هفته ی دیگر رسماً اعطا خواهد شد.

The jury conferred more than two hours.

اعضای هیئت منصفه بیش از دو ساعت تبادل نظر میکردند.

*************************************

۱۴

Affluence

/ ˈaflʊəns/

Synonyms: abundance, plenty, riches, wealth

فراوانی، وفور، ثروت، ناز و نعمت

Example:

He was raised in affluence because his father was a rug merchant.

او در ناز و نعمت بزرگ شد چون پدرش تاجر فرش بود.

His affluence opened a lot of doors on him.

ثروتش درهای بسیاری را به رویش باز کرد.

*************************************

۱۵

Refrain

/rɪˈfreɪn/

Example:

Synonyms: abstain, avoid, hold up, desist from

خودداری، پرهیز کردن، اجتناب، احتراز کردن، دوری کردن

Refrain from hasty promises

از دادن قول های عجولانه اجتناب کن.

*************************************

۱۶

Surplus

/sûr′pləs, -plŭs′/

Synonyms: excess, remainder, extra

مازاد، مانده، اضافی، زیادی

Examples:

These items are surplus to requirements.

این اقلام مازاد بر نیاز هستند.

Canada exports its surplus grain.

کانادا غلات اضافی خود را صادر میکند.

*************************************

۱۷

Intervene

/ĭn′tər-vēn′/

Synonyms: intercede, interfere, get involved, mediate, interrupt, interpose

مداخله، مداخله کردن، وساطت کردن، میانجی شدن، پا در میانی کردن ، فاصله یا وقفه افتادن

Examples:

We should not intervene in the affairs of other countries.

ما نباید در امور کشورهای دیگر مداخله کنیم.

Only six months intervened between their marriage and divorce.

بین ازدواج و طلاق آنها، فقط شش ماه فاصله افتاد.

*************************************

۱۸

Unforeseen

/ˌənfôrˈsēn/

Synonyms: unpredicted, unexpected, unanticipated, unplanned

غیرمنتظره، پیش بینی نشده، غیر مترقبه

Examples:

Due to unforeseen circumstances, the play has been cancelled.

به علت شرایط غیرمترقبه، بازی لغو شد.

The divers faced unforeseen trouble in their search for the wreck.

غواصان در جستجو برای یافتن بقایای کشتی غرق شده، با مشکلات غیرمنتظره ای مواجه شدند

*************************************

۱۹

Detrimental

/ˌdɛtrɪˈmɛnt(ə)l/

Synonyms: harmful, damaging, deleterious, destructive

مضر، زیان آور، خسارت بار، آسیب زا

Examples:

Cigarette smoking is detrimental to your health.

سیگار کشیدن برای سلامتی شما مضر است.

Sunscreens stop the sun’s detrimental effects.

کرم های ضد آفتاب از اثرات زیان آور آفتاب جلوگیری میکنند

*************************************

۲۰

Remiss

/rɪˈmɪsl/

Synonyms: careless, negligent, heedless

بی توجه، بی دقت، بی مبالات، سهل انگار، فراموش کار، مسامحه کار

Example:

Jim is remiss in the performance of his duties.

جیم در انجام وظایفش سهل انگار است

*************************************

۲۱

Abhor

/abˈhôr/

Synonyms:  detest, hate, loathe, execrate, regard with disgust

متنفر بودن از، نفرت داشتن از، بیزار بودن از، منزجر بودن از چیزی

Examples:

“I abhor violence” the candidate announced.

کاندیدا اعلام کرد: «از خشونت بیزارم»

She abhors hunting.

او از شکار نفرت دارد.

*************************************

۲۲

Dispassionate

/disˈpaSHənit/

Definition: not influenced by strong emotion, and so able to be rational and impartial.

Synonyms: impartial, cool, disinterested

بی غرض، بی طرف، بی غرضانه، خونسرد

Example:

As a dispassionate observer, I agreed to settle the dispute.

به عنوان ناظر بی طرف، قبول کردم که مجادله را حل و فصل کنم.

*************************************

۲۳

Explicit

/ɪkˈsplɪsɪt/

Synonyms: clear, obvious, straightforward, crystal clear, clearly expressed

صریح‌، روشن‌، واضح‌، اشکار، رک و روباز

«همچنین در مورد فیلم ها یا کتاب هایی که دارای صحنه های آشکار و واضحی از خشونت ، برهنگی یا فعالیت جنسی باشند نیز به کار می رود»

Examples:

Let’s be explicit about our expectation.

بیا درباره توقعات خودمان رک و راست باشیم.

The movie contains scenes of explicit violence.

فیلم شامل صحنه های واضحی از خشونت است.

++++++++++++++++++++++++++

لغات تافل:

لیست مهم ترین لغات تافل:

فایل صوتی تلفظ لغات تافل را می توانید در کانال تلگرام ما به آدرس زیر دریافت کنید:

https://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

++++++++++++++++++++++++

با کلیک بر روی لینک های زیر، قسمت های دیگر آموزش لغات همراه با معنی و مثال را در همین سایت مشاهده کنید:

قسمت اول لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت دوم لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت سوم لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت چهارم لغات ضروری و مهم انگلیسی

Tags :


  • ۰
جملات کاربردی سایت ۱

جملات پرکاربرد انگلیسی با معنی فارسی – بخش اول

جملات پرکاربرد انگلیسی با معنی فارسی

جملات پرکاربرد انگلیسی با معنی فارسی – بخش اول:

______________________

-۱-

The Northern part of Iran is densely populated
ناحیه شمالی ایران به شدت پرجمعیت است.

*Densely populated = پرجمعیت و شلوغ

______________________

-۲-

After her illness, she faced a three-month convalescence
بعد از بیماریش، او با یک دوره نقاهت سه ماهه روبرو بود

*Convalescence = دوره نقاهت

______________________

-۳-
High payment can be a good incentive to hard work
دستمزد بالا میتواند دلگرمی خوبی برای سخت کوشی باشد

*Incentive = انگیزه‌ ، دلگرمی ، مشوق‌

______________________

-۴-
The government has agreed to lift restrictions on press freedom
دولت با از بین بردن محدودیت های آزادی مطبوعات موافقت کرده است

*Restriction = تحدید ، منع‌ ، محدودیت‌

______________________

-۵-
They became suspicious of his behavior and contacted the police
آنها به رفتار او مشکوک شدند و با پلیس تماس گرفتند

*Suspicious = بدگمان‌ ، ظ‌نین‌ ، مشکوک‌.

______________________

-۶-
Please don’t hinder me
لطفا مانع من نشوید

*Hinder = پاگیرشدن‌ ، بازمانده‌کردن‌ ، مانع‌ شدن‌ ، بتاخیر انداختن‌.

______________________

-۷-
He was very animated
او خیلی فعال و سرزنده بود

*Animated = باروح‌ ، سرزنده‌.

______________________

-۸-
The manager distinctively remembers the first days of his work
مدیر به وضوح اولین روزهای کاریش را بخاطر می آورد

*Distinctively = به طور واضح و مشخص

______________________

-۹-

He promised to call for me at seven o’clock
او قول داد که ساعت هفت به دنبال من بیاید.

______________________

-۱۰-

Have you heard from Helen lately?
این اواخر از هلن خبر داری؟

______________________

-۱۱-

As a matter of fact, I prefer Paris to London.
در واقع من پاریس را به لندن ترجیح میدهم

______________________

-۱۲-

Please keep in mind that you promised to call her at two o’clock.
لطفا به خاطر داشته باشید که قول دادید ساعت ۲ به او تلفن کنید

______________________

-۱۳-

I have been trying all morning to get in touch with Mr. Jones.
تمام طول صبح در تلاش بوده ام که با آقای جونز تماس بگیرم

______________________

-۱۴-

The teacher pointed out the mistakes in my composition.
معلم به اشتباهاتِ انشاء من اشاره کرد

______________________

-۱۵-

All of a sudden Robert appeared at the door.
ناگهان رابرت جلو در ظاهر شد

______________________

-۱۶-

I’d rather go for a walk than see a movie tonight.
امشب پیاده روی را به دیدن فیلم ترجیح میدهم

______________________

-۱۷-

The factory was fined because it discharged chemicals into the river.

کارخانه جریمه شد چون مواد شیمیایی را در درون رودخانه خالی میکرد

*Fine: جریمه ، تاوان ، غرامت، جریمه کردن ، جریمه گرفتن از، صاف کردن ، کوچک کردن ، صاف شدن ، رقیق شدن ، خوب، فاخر، نازک ، عالی، لطیف، نرم، ریز، شگرف

*Discharged: تخلیه ، خالی کردن، درکردن (گلوله )، مرخص کردن، ترشح کردن ، انفصال، ترشح

______________________

-۱۸-

They couldn’t persuade their critics to see their point of view.

آنها نتوانستند منتقدانشان را متقاعد کنند که دیدگاهشان را بپذیرند.

*Persuade: ترغیب کردن ، وادار کردن ، برآن داشتن

*Critic: منتقد، نقدگر، نکوهشگر، سخن سنج، نقاد، انتقاد کننده ، کارشناس، خبره

______________________

-۱۹-

During the 20th century, there were many profound discoveries which effect on many areas of medicine.

در طول قرن بیستم، اکتشافات مهمی انجام شد که بر روی بسیاری از حوزه های پزشکی تاثیر گذاشت.

*Profound: عمیق، ژرف

______________________

-۲۰-

A small but significant number of children under 12 are illiterate.

تعداد کم اما قابل توجهی از کودکان زیر دوازده سال بی سواد هستند.

*Illiterate: بی سواد، عامی، درس نخوانده

****************************

فایل صوتی تلفظ این جملات پرکاربرد انگلیسی با معنی را می توانید در کانال تلگرام ما به آدرس زیر دریافت کنید:

https://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

Tags :


  • ۰
لغات پرکاربرد و مهم ۲

لغات آیلتس – لغات مهم تافل آیلتس و انگلیسی همراه با مثال (بخش ۲)

لغات آیلتس

لغات آیلتس – لغات مهم تافل آیلتس و انگلیسی همراه با مثال (بخش ۲) 

لغات آیلتس – لیستی از مهم ترین و پرکاربرد ترین لغات مورد نیاز برای آزمون تافل، آیلتس و مکالمات عمومی زبان انگلیسی همراه با معنی فارسی لغات و مثال و ترجمه

*************************

۱

Ratify

به تصویب رساندن،تصویب کردن

Synonyms: confirm, approve, sanction, endorse, agree to, accept, uphold, authorize, formalize

Example:

The Treaty was ratified by both countries in 1988.

عهدنامه در سال ۱۹۸۸ توسط هر دو کشور تصویب شد.

*************************

۲

Treaty

پیمان نامه، عهدنامه، موافقت، قرارداد، معاهده

Synonyms: agreement, settlement, pact, deal, entente, concordat, accord, protocol, convention

Example:

A nuclear test ban treaty

قرارداد منع (تحریم) آزمایش هسته ای.

*************************

۳

Repeal

لغو کردن، فسخ، لغو

Synonyms: revocation, rescinding, cancellation, reversal, revoke, rescind, cancel, reverse, annul

Example:

These laws were repealed.

این قوانین لغو شدند.

*************************

۴

Demand

تقاضا، درخواست، مطالبه، درخواست کردن، تقاضا دادن، طلب کردن

Synonyms: request, call, command, order, dictate, ask, inquire

Example:

His parents demanded obedience of him.

والدینش اطاعت و حرف شنوی او را خواستار شدند. 

The reporter demanded to see the documents.

گزارشگر ، درخواست کرد که مدارک را مشاهده کند.

*************************

۵

Criticize

نقد کردن، انتقاد کردن، عیب جویی کردن

Synonyms: find fault with, censure, denounce, condemn, attack, lambaste, pillory, rail against,

Example:

A literary text may be criticized on two grounds: the semantic and the expressive.

یک متن ادبی میتواند در دو زمینه مورد نقد قرار گیرد: معنایی و رسا بودن.

*************************

۶

Welfare

/wel-fair/

معانی و کاربردها:

الف: به معنای آسایش، خیر، رفاه، سعادت و شادکامی است.

Synonyms: Well-being, health, happiness, comfort, security, safety, prosperity

Example:

These organizations have fought very hard for the rights and welfare of immigrants.

این سازمان ها به شدت برای حقوق و رفاه مهاجران مبارزه کرده اند.

ب: کمک هایی که در قالب پول یا ضروریات زندگی به افراد مستحق، بیکار و نیازمند داده می شود. بخصوص کمک های دولتی یا وابسته به یک سازمان خیریه. همچنین سازمان و برنامه ای که طی آن چنین کمک هایی بین افراد نیازمند توزیع می شود. (سازمان خیریه)

Synonyms: social security, benefit, state benefit, benefit payment, public assistance

Example:

Social welfare service employees and municipal inspectors are also on strike.

کارکنان خدمات رفاه اجتماعی و بازرسان شهری نیز در اعتصاب هستند.

Welfare state:

دولتی است که در آن تامین و بهبود رفاه عمومی (امکانات بهداشتی درمانی، بیکاری و بازنشستگی، تامین مسکن و خدمات آموزشی و مانند آن) وظیفه قانونی نهادهای قدرت است

Welfare work:

کارهای عام المنفعه، امور خیریه

Be on welfare:

دریافت کمک مالی دولت برای برطرف کردن نیاز های اولیه

Example:

My family was on welfare for a year.

خانواده ام به مدت یک سال خدمات رفاهی دولت را دریافت می کردند.

*************************

۷

Abuse

/əˈbjuːs/

سوء استفاده کردن از، غلط بکار بردن، بدرفتاری کردن با، بسیار شدید سرزنش کردن، کاربرد یا استفاده بد، رفتار بد

Examples:

Those who abuse the privileges of the honor system will be penalized.

آنان که از مزایای سامانه افتخار سوءاستفاده میکنند مجازات خواهند شد.

Brutal abuse of children in the orphanage was disclosed by the investigation

تحقیق، سوءاستفاده وحشیانه از کودکان یتیم خانه را برملا ساخت.

*************************

۸

Admit

/ədˈmɪt/

۱)  to agree that something is true, especially unwillingly

پذیرفتن، اقرار کردن، اعتراف کردن

synonyms: acknowledge, confess

antonyms: deny, conceal

Example:

Admitted to committing the crime

اعتراف به ارتکاب جرم

۲) to allow someone to enter a place:

دادن مجوز و اجازه ورود به یک محل

synonyms: let in, allow entry, permit entry

Example:

Men will not be admitted to the restaurant without a tie.
مردان بدون کراوات، اجازه ورود به رستوران را ندارند

۳) to allow a person or country to join an organization

پذیرش و اجازه دادن به  یک فرد یا کشور برای پیوستن  به گروه یا سازمان خاصی (پذیرش دانشجویان در دانشگاه)

Example:

Spain was admitted to the European Community in 1986.
اسپانیا در سال ۱۹۸۶ در اتحادیه اروپا  پذیرفته شد (به اسپانیا اجازه داده شد که به اتحادیه اروپا بپیوندد)

۴)  to allow someone to enter a hospital because they need medical care:

بستری کردن فرد در بیمارستان

Example:

She was admitted to hospital
او در بیمارستان بستری شد

*************************

۹

Indiscriminate

/ˌɪndɪˈskrɪmɪnət/

عمل نشده، بی رویه، عملی بدون تشخیص صحیح، ناشی از عدم تبعیض

Definition: an indiscriminate action is done without thinking about what harm it might cause.

Example:

The indiscriminate use of chemical fertilizers.

استفاده حساب نشده (بی رویه) از کودهای شیمیایی

*************************

۱۰

Replete

/rɪˈpliːt/

لبریز، مملو، مالامال

Definition: formal full of something

Example:

Literature is replete with tales of power

ادبیات مملو از افسانه هایی است که مربوط قدرت هستند.

*************************

۱۱

Impeccable

/ɪmˈpɛkəb(ə)l/

 بی عیب و نقص

Synonyms: Flawless, Faultless, Perfect

Example:

Max is a person of impeccable character

مکس فردی است با شخصیتی بی عیب و نقص

 

*************************

۱۲

Tentative

/ˈtɛntətɪv/

آزمایشی، تجربی، امتحانی

Definition: Not certain or fixed

Example:

Our summer plans are still tentative. I think we are going to go camping in the mountains.

طرح های تابستانی ما فقط آزمایشی است. فکر میکنم تصمیم داریم که برای اردو به کوهستان برویم.

*************************

۱۳

Disaster

/dɪˈzɑːstə/

بدبختی ناگهانی، حادثه بد، مصیبت ناگهانی، فاجعه، ستاره بدبختی

Example:

۱۳۹ people died in the disaster.

۱۵۹ نفر از مردم در آن فاجعه  (مصیبت) درگذشتند.

*************************

۱۴

Connoisseur

/ˌkɒnəˈsəː/

Synonyms: Expert, Authority, Specialist

خبره، متخصص، اهل فن

Example:

He was a great connoisseur of paintings.

او در نقاشی یک متخصص (خبره) بزرگ بود.

*************************

۱۵

Pernicious

/pəˈnɪʃəs/

Synonyms: harmful, damaging, destructive, hurtful, detrimental

زیان آور، مهلک، نابود کننده

Example:

The pernicious influences of the mass media.

اثرات زیان آور رسانه های جمعی

*************************

۱۶

Lucrative

/ˈluːkrətɪv/

Synonyms: profitable, profit-making, gainful

سودمند، پرمنفعت، نافع

Example:

Max told me that ESL was a very lucrative field, and I believed him.

مکس به من گفت که ای اس ال رشته بسیار سودمندی است و من هم گفتارش را باور کردم.

*************************

۱۷

Scarce

/skɛːs/

Synonyms: in short supply, scant, scanty, meager, sparse

نادر، کمیاب، اندک

Example:

Because there is little moisture in the desert, trees are scarce.

چون در بیابان رطوبت کمی وجود دارد، درختان خیلی کمیابند.

*************************

۱۸

Neglect

/niˈglekt/

Definition: give too little care or attention to

غفلت، اهمال، فروگذاری، غفلت کردن

Examples:

The senator neglected to make his annual report to Congress.

سناتور از ارائه گزارش سالانه به کنگره غافل شد.

Bob’s car got dirty when he neglected to keep it polished.

وقتی باب از براق کردن ماشینش غافل شد، آن کثیف شد.

*************************

۱۹

Vulnerable

/vəln(ə) rəbəl /

Definition: susceptible to physical or emotional attack or harm.

آسیب‌ پذیر، قابل‌ حمله‌، زخم پذیر

Examples:

a vulnerable part of the body.

بخش آسیب پذیر بدن

vulnerable to criticism

آسیب پذیر (حساس) نسبت به انتقاد.

He was very vulnerable after his divorce.

او بعد از طلاق بسیار آسیب پذیر بود.

*************************

۲۰

Momentary

/mōmənˌterē/

Synonyms:immediate, short-lived

آنی، زودگذر

Example:

Visual displays can be momentary. They don’t last for a long time.

نمایش های تصویری میتوانند آنی (زودگذر) باشند. آنها زمان زیادی طول نمی کشند.

*************************************

۲۱

Rational

/ˈraSHnəl/

مستدل، عقلانی، معقول، منطقی، گویا، عقلی

Example:

Human beings are rational creatures.

انسان ها موجودات منطقی (خردگرا) هستند.

I’m sure there’s a rational explanation for all this.

مطمئنم که برای همه این ها یک توضیح عقلانی وجود دارد.

*************************************

۲۲

Conflict

Noun: /ˈkɒnflɪkt/

Verb: /kənˈflɪkt/

ستیزه، جنگ، نبرد، برخورد، ناسازگاری، تضاد، بحث و جدل، مغایرت، ضدیت

معنی شماره یک: تضاد، بحث و جدل، کشمکش و عدم توافق میان افراد، گروه ها، کشورها و ….

Example:

Conflict between parties.

کشمکش ها میان احزاب.

معنی شماره دو: جنگ،نبرد و مبازره، بخصوص مبارزه طولانی مدت.

Example:

The Israeli-Palestinian conflict.

جنگ اسرائیل و فلسطین.

Armed conflicts.

مبارزات مسلحانه.

معنی شماره سه: تضاد، اختلاف و ناسازگاری میان دو یا چند ایده، رفتار، فعالیت (برای مثال قرار ملاقات)، منفعت، علاقه مندی و .. به صورتی که نمی توانند همراه با هم وجود داشته باشند و یا به طور هم زمان صحیح باشند.

Example:

I don’t see any conflicts between the theories.

من هیچ مغایرتی میان تئوری ها نمی بینم.

This behavior conflicts with our rules.

این رفتار در ضدیت با قوانین ما است.

My class conflicts with my going to the concert.

کلاسم با رفتنم به کنسرت مغایر است (برخورد زمانی دارد)

معنی شماره چهار: (روانشناسی) درگیری ذهنی برای انتخاب یا عمل به دو چیز (دو دل بودن و سر دو راهی ماندن). ناسازگاری میان خواسته ها و امیال به صورت هم زمان که منجر به تنش های روحی و روانی می شود.

Example:

Emotional conflicts can result in physical discomfort or pain.

درگیری های عاطفی می توانند منجر به ناراحتی فیزیکی یا درد شوند.

*************************************

۲۳

Aggressive

/əˈɡrɛsɪv/

پرخاشگر، تهاجمی، پیشرونده، سلطه جو، پرپشتکار، مهاجم

معنی شماره یک: رفتار پرخاشگرانه و خشن همراه با حالت دعوا و حمله

Example:

If I criticize him, he gets aggressive and starts shouting.

اگر از او انتقاد کنم، پرخاشگر شده و شروع به فریاد زدن می کند.

معنی شماره دو: مصمم بودن و پشتکار فراوان داشتن برای رسیدن به هدف مورد نظر، به کار بستن تمام تلاش خود برای موفق شدن و داشتن قاطعیت فراوان برای انجام کاری

Example:

A successful businessman has to be aggressive.

یک تاجر موفق، باید قاطع و پر پشتکار باشد.

معنی شماره سه: (بیماری) بیماری شدید، پیشرونده و تهاجمی که به سرعت در تمام بدن پخش می شود و شانس کمی برای درمان آن وجود دارد.

Example:

An aggressive form of breast cancer.

شکل پیشرونده (بدخیم) سرطان سینه.

معنی شماره چهار: (درمان بیماری) یک درمان بسیار قوی که با ریسک و خطر آسیب به بیمار همراه است ولی در شرایط نگران کننده یک بیماری، لازم است.

Example:

Breast cancer requires aggressive treatment such as surgery.

سرطان سینه نیازمند درمان شدیدی مثل جراحی است.

معنی شمار پنج: شدیدتر و بیشتر از حد معمول به خصوص در دوز یا مقدار یک چیز.

Example:

Aggressive colors.

رنگ های تند و زننده

Aggressive chemotherapy

شیمی درمانی شدید و با دوز بالا

*************************

۲۴

Rebel

Synonyms: revolt, disobey, riot, insurgent, revolutionary, rebellious

یاغی، شورشی، سرکش، نافرمان، شورش کردن،تمرد کردن، شوریدن،

Examples:

Rebel workers stormed the railway station.

کارگران شورشی به ایستگاه راه آهن یورش بردند.

The people rebelled against the tyrants.

مردم بر ستمگران شوریدند

*************************

۲۵

Assent

/əˈsentl/

Synonyms: agree to, accept, approve, consent to, accede

رضایت دادن، موافقت کردن، موافقت، پذیرش

Examples:

She finally assented and lent me $50.

او بالاخره موافقت کرد و پنجاه دلار به من قرض داد.

Napoleon finally gave his assent to free the political prisoners.

ناپلئون بالاخره برای آزاد شدن زندانیان سیاسی رضایت خود را داد.

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

لغات آیلتس

لغات آیلتس

لغات آیلتس

لغات آیلتس

لغات آیلتس

فایل صوتی تلفظ این لغات آیلتس را می توانید در کانال تلگرام ما به آدرس زیر دریافت کنید

https://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

**********************

آدرس کانال تلگرام: http://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

آدرس فیسبوک: www.facebook.com/toeflieltstehran

آدرس اینستاگرام: www.instagram.com/ieltstoeflenglish

آدرس پینترست: www.pinterest.com/ieltstoefl35

++++++++++++++++++++++++

با کلیک بر روی لینک های زیر، قسمت های دیگر آموزش لغات همراه با معنی و مثال را در همین سایت مشاهده کنید:

قسمت اول لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت دوم لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت سوم لغات ضروری و مهم انگلیسی

قسمت چهارم لغات ضروری و مهم انگلیسی

Tags :


دسته‌ها

جستجوی پیشرفته

Exact matches only
Search in title
Search in content
Search in posts
Search in pages
Filter by Categories
Adverbs - قیدها
Business English
Phrasal verbs
آیلتس IELTS
اخبار
اسامی
اشتباهات رایج فارسی زبانان
اصطلاحات
افعال
افعال پرکاربرد
پسوندها و پیشوندها
تافل TOEFl
جملات و عبارات کاربردی
جی آر ای GRE
حروف اضافه - Prepositions
دانلود منابع
دانلود منابع آيلتس IELTS
دانلود منابع تافل TOEFL
دانلود منابع جی آر ای GRE
ساختار جمله انگلیسی
سخنان حکیمانه
سوالات زبان انگلیسی کنکور دکترا و ارشد
عبارات پرکاربرد Writing تافل
عبارات کاربردی در مکالمات تلفنی
عبارات کاربردی در نامه نگاری
کلاس های خصوصی
کلمات مشابه دردسرساز
گرامر
لغات پرکاربرد
متن انگلیسی با ترجمه
مطالب آموزشی
مکالمات تلفنی
مکالمات کوتاه انگلیسی
مکالمه در هتل
ناتی NATTI
نام اعضای خانواده
نام ماه های میلادی و معادل فارسی آنها
نامه نگاری
نامه نگاری آیلتس
نکات آيلتس
نکات گرامری
نمونه Writing
نمونه مکالمات
نمونه نامه

نوشته‌های تازه

مطالب ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

error: شما اجازه کپی برداری از مطالب این سایت را ندارید