بستن پنجره

با کليک بر روی
G+1 سایت
ما را در گوگل
محبوب کنيد.
به کانال
تلگرام ما
بپیوندید
اینستاگرام
ما را
فالو کنید
  • ۰
افعال عبارتی بخش اول سایت

افعال عبارتی Phrasal verbs همراه با معنی ، مثال و کاربرد (بخش اول)

افعال عبارتی Phrasal verbs

افعال عبارتی Phrasal verbs

افعال عبارتی Phrasal verbs همراه با معنی ، مثال و کاربرد (بخش اول)

******************************

(۱)

Go over

Definition: Review carefully / To check something carefully

*To repeat a series of things, or to think about them again in order to understand them completely

*To practice and repeat something in order to learn it

معنی : (با دقت) مرور کردن ،مرور کردن اتفاقات یا مطالب و فکر کردن به آنها برای درک بهتر، تکرار و تمرین چیزی به منظور یادگیری آن

مثال:

We should go over the examination sheet before giving it to the teacher.

ما باید ورقه امتحانی را قبل از اینکه به معلم بدهیم مرور کنیم.

******************************

(۲)

Throw away

دورانداختن

Synonym: Discard

مثال:

When my clothes are worn out, I throw them away.

وقتی که لباس هایم خیلی کهنه می شوند، آنها را دور می اندازم

******************************

(۳)

Bring down

۱)ساقط کردن، به زیر کشیدن، سرنگون کردن (برای مثال سرنگون کردن دولت یا حکومت)

۲)ساقط کردن فردی از قدرت یا مقام سابق وی

۳) باعث سقوط چیزی شدن

۴) زمین انداختن شخصی یا چیزی

۵) ناامید کردن و دلسرد کردن

۶) کاهش دادن یا پایین آوردن قیمت، مالیات ، سطح فردی یا چیزی…

۷) پایین آوردن یک فرد یا شی از یک مکان مرتفع یا بالاتر.

مثال ها:

The opposition parties conspired to bring down the government.

احزاب مخالف برای سرنگون کردن دولت، توطئه کردند.

The scandal brought down the prime minister.

رسوایی نخست وزیر باعث شد از قدرت ساقط شود.

We hope to get more customers by bringing down prices.

امیدواریم با کاهش قیمت ها، مشتریان بیشتری بدست آوریم.

Our center forward was brought down by one of their defenders.

یکی از مدافعان آنها، مهاجم وسط ما را به زمین انداخت.

Please bring your friends down so I can meet them.

لطفا دوستانت را پایین بیاور تا بتوانم ملاقاتشان کنم.

The argument I had with my friends really brought me down.

بحثی که با دوستانم داشتم واقعا من را دلسرد کرد.

Drugs can bring your blood pressure down.

مواد مخدر میتواند فشار خونتان را پایین بیاورد.

******************************

(۴)

Complain of (about)

شکایت کردن

مثال:

He always complains of (about) having much work.

او همیشه شکایت می کند از اینکه کار زیادی دارد.

(او همیشه از کار زیاد شکایت دارد)

********************************

(۵)

Complain against

از دست کسی شکایت کردن

مثال:

He was going to complain against you, but I didn’t let him do that.

می خواست از دست تو شکایت کند ولی من نگذاشتم اینکار را انجام دهد

********************************

(۶)

 Stand for

۱) به معنی چیزی بودن، نشانه، مخفف و نماد چیزی بودن، نشان دادن.

Synonym: Represent

مثال ها:

What do the letters FBI stand for?
حروف FBI نشانه (مخفف) چه هستند؟

GMT stands for Greenwich Mean Time.
حروفGMT مخفف زمان گرینویچ است.

۲) تحمل کردن ، زیر بار رفتن

Synonym: Tolerate

مثال ها:

He won’t stand for any nonsense.
او هیچ حرف چرند (حرف بی معنی) را تحمل نخواهد کرد.

I wouldn’t stand for that sort of behavior from him, if I were you.
اگر جای تو بودم، طرز رفتار او را تحمل نمیکردم.

۳) حمایت، پشتیبانی یا دفاع از یک ایده یا اصل بخصوص

Synonyms: Advocate, support, uphold

مثال ها:

Stands for freedom of the press.
حمایت ها از آزادی مطبوعات.

This party stands for low taxes and individual freedom.
این حزب حامی مالیات کم و آزادی فردی است.

۴) تلاش برای برنده شدن در انتخابات یا سعی برای رسیدن به موقعیت و مقام خاص در نهادها و موسسات.

Synonym: To be a candidate or winner in an election

مثال:

She is intending to stand for parliament.

او قصد دارد در انتخابات مجلس (انتخابات پارلمان) برنده شود.

********************************

(۷)

Get along (with)

کنار آمدن با کسی / سازگاری داشتن با کسی / ساختن با کسی

مثال:

He doesn’t get along with his wife.

او با همسرش (زنش) کنار نمیاد.

********************************

(۸)

Stow away

قاچاقی سوار شدن (کشتی یا هواپیما)، پنهان شدن و پنهانی سفر کردن

مثال:

The boy had stowed away hoping to sail to America.

پسر قاچاقی سوار شده بود به این امید که با کشتی به آمریکا برود.

********************************

(۹)

Turn down

۱) نپذیرفتن، جواب رد دادن، رد کردن

Synonym: Refuse, Reject

مثال:

The boss turned down my request for a day off.

رئیس درخواست من برای یک روز مرخصی را رد کرد.

۲) کم کردن، کاستن

Synonym: Reduce

مثال:

If it gets any warmer, we’ll turn down the heating.

اگر بیش از این گرم شود، درجه حرارت را کم میکنیم.

********************************

(۱۰)

Speak out

جسورانه اظهار نظر کردن / بی پروا حرف خود را زدن

Definition: to state one’s beliefs or objections bravely and firmly

مثال:

People were afraid to speak out on such a controversial topic.

مردم می ترسیدند درباره چنین موضوع بحث برانگیزی جسورانه اظهار نظر کنند.

********************************

(۱۱)

Talk into

(کسی را) به کاری ترغیب کردن

Definition: persuade someone to do something

مثال:

Michael is stubborn. You’ll never talk him into changing his mind.

مایکل خودرای است. هرگز نمیتوانی او را ترغیب کنی که نظرش را عوض کند.

********************************

(۱۲)

Narrow down

محدود کردن به

Definition: Reduce in number by eliminating the others.

مثال:

We’ve narrowed down the choice to Edinburgh or Athens.

ما انتخاب را به ادینبورگ یا آتن محدود کرده ایم.

********************************

(۱۳)

Gaze at = Stare at

به چیزی خیره شدن

Definition: Look fixedly with open eyes

مثال:

What are you gazing at?

به چه چیزی خیره شده ای؟

********************************

(۱۴)

Economize on

صرفه جویی کردن در

Definition: Use or spend less

مثال:

We must economize in fuel

ما باید در مصرف سوخت صرفه جویی کنیم.

********************************

(۱۵)

Insist on = Persist in

اصرار داشتن، پافشاری کردن

مثال:

He insists on coming with us.

He persists in coming with us.

او اصرار داشت با ما بیاید.

********************************

(۱۶)

Hand in

تحویل دادن، تسلیم کردن، ارائه دادن

مثال:

All eighty opposition members of parliament have handed in their resignation.

هر هشتاد نفر اعضای مخالف پارلمان، استعفای خود را ارائه دادند.

Remember to ​check ​your ​essay carefully before you ​hand it in to me.

یادتان باشد قبل از تحویل مقاله تان به من، به دقت آن را بررسی کنید.

********************************

(۱۷)

Tell apart

از هم تشخیص دادن

Definition: Differentiate between.

مثال:

The twins wear the same clothes, so it’s difficult to tell them apart.

دو قلو ها لباس یک شکل پوشیده اند، بنابراین تشخیص آنها از هم دشوار است.

********************************

(۱۸)

Get along (with)

کنار آمدن با کسی /  سازگاری داشتن با کسی / ساختن با کسی

مثال:

He doesn’t get along with his wife.

او با همسرش (زنش)کنار نمی آید.

********************************

(۱۹)

Wrestle with

کلنجار رفتن، دست و پنجه نرم کردن

مثال:

She had to wrestle with her conscience before deciding.

او باید قبل از تصمیم گیری با وجدانش کلنجار رود.

He wrestled with the tiger for a while.

او برای مدتی با ببر دست و پنجه نرم کرد.

********************************

(۲۰)

Lie ahead

پیش رو بودن، در شرف وقوع

(بخصوص در مورد مسائل ناخوشایند)

Definition:

if something lies ahead, especially something difficult or unpleasant, it is going to happen in the future and you will have to deal with it.

Example:

Who knows what further problems lie ahead?

چه کسی میداند که چه مشکلات دیگری در پیش است؟

********************************

(۲۱)

Pass over

نادیده گرفتن، اعتنا نکردن

Definition:

To ignore or not mention a statement or subject, to take no notice of, to disregard

Example:

We shall pass over your former faults.

ما اشتباهات قبلی تو را نادیده خواهیم گرفت.

Sarah’s been passed over for promotion yet again.

سارا، بار دیگر برای ارتقا (ترفیع (نادیده گرفته شده است

********************************

(۲۱)

Give in

تسلیم شدن

 Example:

They gave in to the strikers demands.

آنها تسلیم خواسته های اعتصاب کنندگان شدند.

Give something in

=

Give in something

ارائه دادن، تحویل دادن (کار، پروژه یا تکلیف)

Example:

Students must give in their assignments next week.

دانش آموزان باید تکالیف خود را

هفته آینده تحویل دهند.

********************************

(۲۲)

Break away

        فرار کردن، جدا شدن، جدا کردن، گسستن، خود را از قید چیزی رها کردن، از نظارت یا کنترل چیزی خارج شدن،‌ جدا شدن یا قطع کردن یک رابطه (بخصوص روابط والدین و فرزندان) ترک کردن یک گروه یا یک حزب سیاسی (بخصوص با هدف تشکیل یک حزب جدید)

 Examples:

The prisoner broke away from his guards.

زندانی، از دست نگهبانانش فرار کرد.

Some dissidents broke away and formed their own party.

بعضی از مخالفان از گروه جدا شدند و خودشان حزب دیگری تشکیل دادند.

Scotland isn’t going to suddenly break away from the rest of Great Britain

قرار نیست که اسکاتلند به طور ناگهانی از بریتانیای کبیر جدا شود.

He found it hard to break away from his mother.

برایش سخت بود که از مادرش جدا شود.

 

+++++++++++++++++++++++++++++

افعال عبارتی Phrasal verbs

افعال عبارتی Phrasal verbs

فایل صوتی تلفظ افعال عبارتی Phrasal verbs  را می توانید در کانال تلگرام ما به آدرس زیر دریافت کنید:

https://telegram.me/IELTSTOEFLENGLISH

Tags :

Category : Phrasal verbs


About Author

ielts-toefl-tehran

تدریس خصوصی و نیمه خصوصی تکنیک های آزمون های بین المللی آیلتس IELTS ، تافل TOEFL ، جی آر ای GRE و آموزش مکالمات تجاری و مکاتبات بازرگانی زبان انگلیسی در تهران.

نظر بدهید

دسته‌ها

جستجوی پیشرفته

Exact matches only
Search in title
Search in content
Search in posts
Search in pages
Filter by Categories
Adverbs - قیدها
Business English
Phrasal verbs
آیلتس IELTS
اخبار
اسامی
اشتباهات رایج فارسی زبانان
اصطلاحات
افعال
افعال پرکاربرد
پسوندها و پیشوندها
تافل TOEFl
جملات و عبارات کاربردی
جی آر ای GRE
حروف اضافه - Prepositions
دانلود منابع
دانلود منابع آيلتس IELTS
دانلود منابع تافل TOEFL
دانلود منابع جی آر ای GRE
ساختار جمله انگلیسی
سخنان حکیمانه
سوالات زبان انگلیسی کنکور دکترا و ارشد
عبارات پرکاربرد Writing تافل
عبارات کاربردی در مکالمات تلفنی
عبارات کاربردی در نامه نگاری
کلاس های خصوصی
کلمات مشابه دردسرساز
گرامر
لغات پرکاربرد
متن انگلیسی با ترجمه
مطالب آموزشی
مکالمات تلفنی
مکالمات کوتاه انگلیسی
مکالمه در هتل
ناتی NATTI
نام اعضای خانواده
نام ماه های میلادی و معادل فارسی آنها
نامه نگاری
نامه نگاری آیلتس
نکات آيلتس
نکات گرامری
نمونه Writing
نمونه مکالمات
نمونه نامه

نوشته‌های تازه

مطالب ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

error: شما اجازه کپی برداری از مطالب این سایت را ندارید